Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 65 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
auf Jemanden
[etwas]
zugehen
U
نزدیک شدن به کسی
[چیزی]
sich Jemandem nähern
U
نزدیک شدن به کسی
[چیزی]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
nah
<adj.>
U
نزدیک
Ich möchte einen Sitzplatz am Gang.
U
من یک صندلی نزدیک به راهرو می خواهم.
Städteverbindung
{f}
U
رابطه
[قطار]
به شهرهای نزدیک
Die nächste Tankstelle?
U
پمپ بنزین نزدیک
[کجاست]
؟
Gibt es Parkplätze in der Nähe?
U
پارکینگ نزدیک به اینجا هست؟
[gute]
Bekannte
{m}
,
{f}
U
دوست
[آشنای نزدیک]
[guter]
Bekannter
{m}
U
دوست
[آشنای نزدیک]
Ein enger Freund kann zu einem engen Feind werden.
U
یک دوست نزدیک می تواند به یک دشمن نزدیک تبدیل شود.
flache Küstengewässer
{pl}
U
آبهای نزدیک کرانه
[کم عمق]
ins kurze
[lange]
Eck zielen
U
به گوشه نزدیک
[دور]
هدف گیری کردن
[بازی با توپ]
Es geht zu Ende.
U
پایانش نزدیک است.
[در حال تمام شدن است]
Schulterschluss
{m}
U
همکاری
[همدستی]
نزدیک با هم
Mangel
{f}
U
دستگاه برای چلاندن یاصاف کردن پارچه
[شامل دو استوانه نزدیک به هم است]
dicht
[eng]
beieinander liegende Drähte
U
سیم های با فاصله نزدیک به هم
Klüngelwirtschaft
{f}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
Günstlingswirtschaft
{f}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
Vetternwirtschaft
{f}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
[در آلمان و سوییس]
Vetterleswirtschaft
{f}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
Vetterliwirtschaft
{f}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
[ در سوییس]
Freunderlwirtschaft
{f}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
[در اتریش]
Amigowirtschaft
{f}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
[اصطلاح عامیانه]
Nepotismus
{m}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
[اصطلاح رسمی]
[سیاست]
in naher Zukunft
U
در آینده نزدیک
Naher Osten
U
خاور نزدیک
[جغرافیا]
einen Anlauf nehmen
U
با دویدن به مکان شروع نزدیک شدن
Wir kommen voran.
U
ما به هدف
[مقصد]
نزدیک می شویم.
bevorstehend
<adj.>
U
آماده به ارائه
[نزدیک به تحقق]
in Kürze erscheinend
<adj.>
U
آماده به ارائه
[نزدیک به تحقق]
bald zu erwartend
<adj.>
U
آماده به ارائه
[نزدیک به تحقق]
sich einer Sache nähern
U
نزدیک شدن به چیزی
sich einer Sache nähern
U
نزدیک آمدن به چیزی
sich einer Sache annähern
U
نزدیک شدن به چیزی
sich einer Sache annähern
U
نزدیک آمدن به چیزی
sich auf etwas zubewegen
U
نزدیک شدن به چیزی
sich auf etwas zubewegen
U
نزدیک آمدن به چیزی
herannahen
U
نزدیک شدن به چیزی
herannahen
U
نزدیک آمدن به چیزی
sich auf die 90 zubewegen
U
به سن ۹۰ سالگی نزدیک شدن
auf die 90 zugehen
U
به سن ۹۰ سالگی نزدیک شدن
Das Taxi näherte sich der 20.
[ zwanzigsten]
Straße.
U
تاکسی به خیابان بیستم نزدیک شد.
Er bewegte sich auf das Tor zu.
U
او
[مرد]
به دروازه نزدیک شد.
sich allmählich bewegen
U
[به چیزی]
آهسته و با احتیاط نزدیک شدن
sich vorsichtig
[auf etwas]
zubewegen
U
[به چیزی]
آهسته و با احتیاط نزدیک شدن
fast
<adv.>
U
نزدیک به
beinahe
<adv.>
U
نزدیک به
beinah
<adv.>
U
نزدیک به
nahezu
<adv.>
U
نزدیک به
schier
<adv.>
U
نزدیک به
meist
<adv.>
U
نزدیک به
Rühr mich nicht an!; Rühr mich ja nicht an!
U
به من خیلی نزدیک نشو !
[یک متر در فرهنگ باختر]
nicht weit auseinander liegen
U
نزدیک به هم بودن
Angehörige
{f}
U
خویشاوند نزدیک
flacher
[hoher]
[kurzer]
[langer]
Ball
U
شوت کردن دور
[نزدیک]
[بلند]
[پائین]
توپ
[فوتبال]
auf Jemanden
[etwas]
zugehen
U
نزدیک آمدن به کسی
[چیزی]
sich Jemandem nähern
U
نزدیک آمدن به کسی
[چیزی]
aufeinander zugehen
U
به هم نزدیک شدن
[همچنین اصطلاح مجازی]
drauf und dran sein, etwas
[Akkusativ]
zu tun
<idiom>
U
نزدیک به انجام کاری بودن
[اصطلاح روزمره]
im Begriff sein, etwas
[Akkusativ]
zu tun
U
نزدیک به انجام کاری بودن
davor stehen, etwas zu tun
U
نزدیک به انجام کاری بودن
bereit sein, etwas zu tun
U
نزدیک به انجام کاری بودن
Seine Tage sind gezählt.
<idiom>
U
زمان فوت کردنش نزدیک است.
gegen
[Akkusativ]
<prep.>
U
نزدیک به
[زمانی]
gegen Abend
U
نزدیک به عصر
Partial phrase not found.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com