Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 119 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
ganz im Vertrauen gesagt U میان خودمان باشد
jetzt einmal ganz unter uns U میان خودمان باشد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Wir sollten das lieber unter uns abmachen. U بهتر است که ما بین خودمان این را معین [حل] کنیم.
Wir mussten die ganze Zeit auch meine kleine Schwester mitschleppen. U تمام مدت ما باید خواهر کوچکم را با خودمان می بردیم.
Wir haben unsere eigenen Probleme. U ما مشکلات خودمان را داریم. [وقت نداریم به مشکلات شما برسیم]
Abkürzung {f} U میان بر
Zwischen U میان
eingreifen U پا در میان گذاردن
sich einmischen U پا در میان گذاردن
sich einmischen U در میان آمدن
einschreiten U پا در میان گذاردن
einschreiten U در میان آمدن
eingreifen U در میان آمدن
vermitteln U پا به میان گذاردن
intervenieren U در میان آمدن
intervenieren U پا در میان گذاردن
sich einschalten U در میان آمدن
sich einschalten U پا در میان گذاردن
Abkürzung {f} U راه میان بر
Zwischenparteilich U میان گروهی
von mittlerem Alter [in mittlerem Alter] [mittleren Alters] U میان سال
Zwischenzeitlich <adv.> U در این میان
bestücken U در میان گذاشتن
untereinander <adv.> U میان خودشان
unter allen U میان [بین] همه
unter anderen Dingen U میان چیزهای دیگر
Demarkationslinie {f} U خط فاصل [میان دو کشور]
Eine Ausnahme bildet ... U میان استثناء ... است.
unter anderem [u.a.] U میان چیزهای دیگر
Brotzeit {f} U غذای میان صبحانه و ناهار
Straßenkarte {f} U نقشه جاده [میان شهرها]
Jemandem ins Wort fallen U در میان سخن کسی آمدن
sein Ansehen bei den Kollegen U شهرت او [مرد ] میان همکاران خود
durch Wald und Flur U از میان جنگل و دشت چمن پوشیده
Friedenspfeife {f} U چپق صلح [در میان سرخ پوستان]
Vorlage {f} U پاس کوتاه از میان مدافعان [فوتبال] [ورزش]
Berme {f} U فاصله میان خاکریز و گود خاک برداری
Wir schlugen uns eine Schneise durch das dichte Unterholz. U ما یک راه باریک از میان بوته ها و درختان کوچک بریدیم.
etwas mangeln U چیزی را میان استوانه های دستگاه پرس گذاشتن
sich auskennen U آشنا باشد
Gesundheit! U عافیت باشد!
Vorsicht, Stufe! U حواست به پله باشد!
Diese Homepage sticht aus der Masse hervor [heraus] . U این وبگاه در میان [توده وبگاه ها] مورد توجه است.
Ich würde deine Chancen als gering einschätzen. U من تخمین می زنم شانس تو کم باشد.
Sie muss mindestens 40 sein. U او [زن] کم کمش باید ۴۰ ساله باشد.
möglichst klein U اینقدر کم که امکان پذیر باشد
so klein wie möglich U اینقدر کم که امکان پذیر باشد
Da kann etwas nicht stimmen. U باید اشتباهی شده باشد.
bei Bedarf U اگر [وقتی که] نیاز باشد
Ansicht von einem Ende aus U نمایی که انتهای شی به طرف مشاهده گر باشد
ausgerechnet heute U از همه روزها امروز [باید باشد]
allenfalls <adv.> U اگر لازم باشد [در این وضعیت]
Es muss bis zehn Uhr fertig sein. U این باید تا ساعت ۱۰ آماده باشد.
Da fragst du noch? U این باید واضح باشد برای تو
der letzte Schrei U تازه ترین چیز [چیزی که مد باشد]
unter Umständen <adv.> U اگر لازم باشد [در این وضعیت]
Da kann etwas nicht stimmen. U باید اشتباهی روی داده باشد.
Haben Sie etwas nach hinten hinaus? U چیزی دارید که در پشت [هتل] باشد؟
Hast du eine Ahnung, wo er sein könnte? U تو نظری داری او [مرد] کجا می توانست باشد؟
in der Lage sein, etwas zu tun U موقعیتش [امکانش ] باشد که کاری را انجام بدهند
dein Wort in Gottes Ohr! <idiom> U امیدوارم که حق با تو باشد، اما من کمی شک و تردید دارم.
sich bewährt haben U برای مدت زیاد دوام آورده باشد
sich lohnen U ارزشش را داشته باشد [کاری را انجام دهند]
sofern nichts anderes festgelegt ist U مگر به ترتیب دیگری تعیین شده باشد
nicht zum Ansehen [Anschauen] [Film, TV] <adj.> U ارزش دیدن نداشته باشد [فیلم یا تلویزیون]
grober Unfug U جرمی که مضر به حال جامعه باشد [قانون]
Außer ihr brauchte das niemand zu wissen. U به غیر از او [زن] هیچکس نباید از آن چیز آگاه باشد.
Abwärme {f} U ارتعاش گرما [که فراورده زاید از روندی باشد]
Scwarzes Schaf {n} U کسی که مایه ننگ وخجالت خانوادهای باشد
Ihr Wort in Gottes Ohr! <idiom> U امیدوارم که حق با شما باشد، اما من کمی شک و تردید دارم.
Amputierte [r] {f} {m} U آدمی که دست یا پا و یا عضو دیگرش قطع شده باشد
abhängig <adj.> U مفعولی یا اضافه ا [سمی که نه فاعل باشد نه منادی] [زبانشناسی]
vorbehaltlich anderweitiger Regelung U مگر اینکه به طور دیگر قید شده باشد
Fachidiot {m} U شخصی که فقط در رشته خود تخصص داشته باشد.
Muss das [ausgerechnet] heute sein? U این حالا باید امروز باشد [از تمام روزها] ؟
sich wie etwas [Nominativ] anfühlen U احساس که شبیه به چیزی باشد کردن [مثال پارچه]
Wir brauchen eine Umweltbehörde mit großer Schlagkraft. U ما به اداره محیط زیست که واقعا اثربخش باشد نیاز داریم.
Er hatte Pech, er war zur falschen Zeit am falschen Ort. U او [مرد] بدشانس بود که در زمان نامناصب در مکان نادرست باشد.
Die Preise verstehen sich inklusive Mehrwertsteuer und Bedienung. U منظور از قیمتها شامل مالیات بر ارزش افزوده و سرویس می باشد.
Ich glaube, daran besteht kein Zweifel. U من فکر نمی کنم که در مورد آن تردیدی وجود داشته باشد.
ladungsfähige Anschrift [Adresse] U آدرس کسی که با خواست برگ قابل خواندن باشد [حقوق]
Diese Hose sieht kein bisschen anders aus als die anderen. U به نظر نمی آید که این شلوار از دیگران متفاوت باشد.
Der Schaden kann nicht aus Versehen verursacht worden sein. U آسیب نمی تواند به طور تصادفی پیش آمده باشد.
Eins [Zwei] im Sinn. U یک [دو] بر دست. [ریاضی] [در جمع یا ضرب دوعدد که حاصلشان دو رقمی باشد]
Unterbrechung {f} U فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر [دوره حکومت موقتی]
Pause {f} U فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر [دوره حکومت موقتی]
Eins [Zwei] im Sinn. U یک [دو] در ذهن داریم. [ریاضی] [در جمع یا ضرب دوعدد که حاصلشان دو رقمی باشد]
Abkürzung {f} U واژه ایکه از حرف اول واژهای دیگری ترکیب شده باشد
Haben Sie ein rollstuhl-gängiges Zimmer? U شما یک اتاق که قابل دسترس صندلی چرخ دار باشد دارید؟
es angebracht erscheinen lassen [Sache] U پیشنهاد می کند که برای انجام این کار مناسب باشد [چیزی ]
Das Abkommen ist von großer Tragweite für die französische Politik. U این توافقنامه دارای پیامدهای مهمی برای سیاست فرانسه می باشد.
renovieren U تعمیر کردن [دستگاهی تازه که در کارخانه ساخته شده ولی ناقص باشد]
ein Ohrfeigengesicht haben U صورتی داشته باشد که آدم دوست دارد سیلی اش بزند [اصطلاح روزمره]
Das Opfer hatte nichts getan, was die Täter noch angestachelt hätte. U شخص مورد هدف کاری نکرد که ضاربین [مجرمین] را تحریک کرده باشد.
Amigo-Geschäft {n} U معمله ای غیر قانونی که دو طرف سود می برند و اداره دولتی درگیر باشد
West-Nordwest {m} U میان غرب و شمال غرب
Nordnord-Ost {m} U میان شمال و شمال خاور
West-Südwest {m} U میان غرب و جنوب غرب
Nord-Nordwest {m} U میان شمال و شمال غرب
Süd-Südwest {m} U میان جنوب و جنوب غرب
Ost-Südost {m} U میان خاور و جنوب خاور
Ost-Nordost {m} U میان خاور و شمال خاور
Süd-Südost {m} U میان جنوب و جنوب خاور
Diese Methode hat sich als effektiv erwiesen, könnte aber dennoch verbessert werden. U این روش ثابت شده که موثر باشد، در عین حال می توان به آن بهبودی داده شود.
Klüngelgeschäft {n} U معمله ای غیر قانونی که دو طرف سود می برند و اداره دولتی درگیر باشد [تحقیر امیز]
Ich halte es nicht für klug, eine politische Meinung öffentlich auszusprechen. U من فکر نمی کنم عاقلانه باشد بطور علنی عقیده سیاسی شخصی خود را بیان کرد.
Die Antwort auf den Terrorismus muss bessere Geheimdienstinformation und bessere internationale Zusammenarbeit sein. U پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
Eines Tages möchte ich ein Pferd haben, das ganz mir gehört. U روزی من می خواهم یک اسب داشته باشم که شخصا به من تعلق داشته باشد.
Diatonik {f} U گامی که از پرده و نیم پرده های دیاتونیک تشکیل شده باشد
alle Mögliche tun U تک و پوی زدن [به هر دری زدن] تا آنجا که امکان پذیر باشد
Homograph {n} U واژه ای که املای آن با واژه دیگر یکسان ولی معنی و تلفظ آن مختلف باشد
überflüssigerweise über etwas diskutieren [das sich nicht mehr ändern lässt] U بطور زاید در باره چیزی بحث کردن [چیزی که تغییر ناپذیر باشد]
Homograf {n} U واژه ای که املای آن با واژه دیگر یکسان ولی معنی و تلفظ آن مختلف باشد
Polizeirevier {n} U ایستگاه پلیس [در منطقه ای که پلیس پاسخگو باشد]
Dienstbezirk {m} U ایستگاه پلیس [در منطقه ای که پلیس پاسخگو باشد]
Revier {n} U ایستگاه پلیس [در منطقه ای که پلیس پاسخگو باشد]
Sie hat zugesagt, mich am Freitag zu vertreten, aber ich würde den Bogen überspannen, wenn ich sie bitte, das auch am Samstag zu tun. U او [زن] موافقت کرد روز جمعه جاینشین من باشد اما من شورش را در می آوردم اگر از او [زن] درخواست بکنم که شنبه هم جاینشین من بشود.
sollen U منظور داشتن [منظور از این باشد که]
Jemanden mit Jemandem verkuppeln U کسی را با کسی دیگر زوج کردن [برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر] [همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد] [اصطلاح روزمره]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com