Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 31 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
durchkommen
U
موفق شدن
seinen Weg machen
U
موفق شدن
[در زندگی یا شغل]
es zu etwas bringen
U
موفق شدن
[در زندگی یا شغل]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
viel Glück!
U
موفق باشی !
im Nebel stochern
<idiom>
U
سنگی را انداختن
[کوشش کنند تا ببینند موفق می شوند]
ins Blaue schießen
<idiom>
U
سنگی را انداختن
[کوشش کنند تا ببینند موفق می شوند]
Es gelang ihm zunächst, den Verdacht von sich abzulenken.
U
در آغاز او
[مرد]
موفق شد سو ظن را از خودش منحرف بکند.
etwas schaffen
U
موفق به انجام چیزی شدن
gelingen
U
کامیاب شدن
[موفق شدن]
Es gelang ihr, etwas zu tun.
U
او
[زن]
موفق شد کاری را انجام بدهد.
Es ist mir gelungen, die Sätze zu übersetzen.
U
من موفق شدم این جمله ها را برگردانم.
gut gelingen
U
بخیر موفق شدن
Sie schafft es, ein halbes Dutzend Aufgaben gleichzeitig zu erledigen.
U
او
[زن]
موفق میشود یک جین تکلیف را همزمان انجام دهد.
durchfallen
U
موفق نشدن
[شکست خوردن]
[وا ماندن]
[رد شدن]
[ عمل نکردن]
scheitern
U
موفق نشدن
[شکست خوردن]
[وا ماندن]
[رد شدن]
[ عمل نکردن]
versagen
U
موفق نشدن
[شکست خوردن]
[وا ماندن]
[رد شدن]
[ عمل نکردن]
an etwas
[Dativ]
scheitern
U
در چیزی موفق نشدن
[شکست خوردن در چیزی]
Kurz vor dem Zugriff der Polizei gelang ihnen die Flucht.
U
چند دقیقه قبل از اینکه پلیس هجوم بیاورد آنها موفق شدند فرار بکنند.
Vielen von ihnen gelang die Flucht in den Jemen, wo sie eine neue Terrorgruppe bildeten.
U
بسیاری از آنها موفق به فراربه یمن شدند جایی که آنها یک گروه تروریستی جدید تشکیل دادند.
ein Mädchen in die Kiste kriegen
[ein Mädchen ins Bett kriegen]
<idiom>
U
موفق شدن در تلاش نزدیکی کردن با دختری
[اصطلاح روزمره]
eine Schnapsidee sein
U
امکان موفق شدن را نداشتن
[چیزی یا کسی]
schieflaufen
U
موفق نشدن
misslingen
U
موفق نشدن
Es erscheint fraglich, ob er das schafft.
U
بحث برانگیز به نظر می رسد که آیا او موفق به انجام این کار بشود.
ausfallen
U
موفق نشدن
aussetzen
U
موفق نشدن
seinen Dienst verweigern
[Sache]
U
موفق نشدن
platzen
[Theorie, Verhandlungen etc.]
U
موفق نشدن
[مذاکره یا فرضیه]
gelungen
<adj.>
U
موفق
Er wird es nie zu etwas bringen.
U
او
[مرد]
هیچوقت موفق نمی شود.
[در زندگیش یا کارش]
Der wird es nie zu etwas bringen.
<idiom>
U
او
[مرد]
هیچوقت موفق نمی شود.
[در زندگیش یا کارش]
[اصطلاح روزمره]
Partial phrase not found.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com