Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 76 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Was habe ich dir angetan? U من چطور تو را ناراحت کردم؟
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Was habe ich dir angetan? U من چه کارت کردم؟ [من چطور تو را دلخور کردم؟]
inwiefern <adv.> U چطور
Wie läuft es? U زندگی چطور میگذرد؟
An ... können Sie ablesen, wie ... U ...بیان می کند که چطور ...
Wie öffne ich die Tür? U در را چطور باز کنم؟
Wie sagt man ... auf Deutsch? U چطور به آلمانی بگیم ... ؟
Wie ist es ausgegangen? U [قضیه] چطور تمام شد؟
Es geht so. U بد نیست. [در پاسخ به حالت چطور؟]
Wie funktioniert das? U این چطور کار میکند؟
Ich weiß, wie es geht. میدونم چطور کار میکنه.
Wie schalte ich den Alarm aus? U آژیر را چطور خاموش می کنم؟
Wie funktioniert das? U این چطور کار می کند؟
Wie komme ich zur Autobahn? U چطور از اینجا به شاهراه بروم؟
Was kümmert es mich? U چطور این مسئولیت من است؟
Was schert's mich? U چطور این مسئولیت من است؟
Wie wechsel ich die Sprache nach Persisch? U زبان [دستگاه] را چطور به فارسی بر می گردانم؟
Wie können Sie es wagen, das zu sagen? U چطور جرات میکنی اینو بگی؟
Was für einen Eindruck machte er? U او برای شما چطور به نظر رسید؟
Wie tickt er [sie] ? U او [مرد ] [زن] چطور [از نظر روانی] عمل میکند؟
Wie zeig ich ihm, dass ich ihn mag? U چطور به او [مرد] نشون بدم که دوستش دارم؟
Wie kann ich das Zimmer kühler [wärmer] machen? U چطور می توانم اتاق را سردتر [گرمتر] بکنم؟
Wie öffne ich den Tankverschluss? U کلاهک تانک بنزین را چطور باز کنم؟
Wie zeige ich ihm meine gefühle? U چطور احساس خودم رو به او [مرد] نشون بدم؟
Was hat sich in dieser halben Stunde abgespielt? U این نیم ساعت چطور پیش رفت؟
Womit verdienst du deinen Lebensunterhalt? U معاش خودت را چطور در می آوری؟ [چکاره هستی؟]
gekränkt <adj.> U ناراحت
traurig <adj.> ناراحت
Wie ist es dir beim Vorstellungsgespräch ergangen [gegangen] ? U مصاحبه مربوط به شغلت چطور گذشت؟ [اصطلاح روزمره]
herumzappeln U ناراحت بودن
zappeln U ناراحت بودن
Wie können wir die Fliegen von dem Essen hier abhalten? U چطور می توانیم مگسها را از این غذا دور نگه داریم؟
Ich habe mich verspätet. U من دیر کردم.
Mir ist ein Fehler [eine Verwechslung] unterlaufen. U من یک اشتباهی کردم.
ängstlich <adj.> U بیقرار [ناراحت] [بی تاب]
nervös <adj.> U بیقرار [ناراحت] [بی تاب]
Wie zeige ich ihr ohne Worte, dass ich verliebt bin U چطور بدون اینکه حرفی بزنم به او [زن] نشون بدم که عاشق شدم؟
Ich habe eine Reservierung. U من رزرو کردم. [هتل]
Wie merkt man, wenn das Trommelfell gerissen ist U آدم چطور متوجه می شود، وقتی که پرده گوش پاره شده است؟
Ich möchte ein wenig ausholen und erläutern wie ... U به من اجازه بدهید از اول داستان در گذشته شروع بکنم و توضیح بدهم که چطور ...
Reg dich nicht darüber auf! U ناراحت نشو بخاطر این !
Er wird mächtig sauer. U او [مرد] خیلی ناراحت میشود.
Ich wähnte dich in Schiraz. U خیال می کردم در شیراز باشی.
Dachte ich mir. U منم همینطور فکر کردم.
Ich versuchte, ihr ein Lächeln abzugewinnen. U من کوشش کردم او [زن] را به خنده بیاندازم.
Mir ist eiskalt. U از سرما یخ کردم [اصطلاح رسمی]
Ich friere. U از سرما یخ کردم [اصطلاح رسمی]
Mich friert. U از سرما یخ کردم . [اصطلاح شاعرانه]
Ich habe mir das Rauchen abgewöhnt. U من کشیدن سیگار را ترک کردم.
Ich habe ihn abblitzen lassen. U دست به سرش کردم. [اصطلاح]
Ich habe es verschwitzt. <idiom> من آن را فراموش کردم. [اصطلاح روزمره]
Man sollte wissen, wie man ein Ei kocht - das gehört zum Koch-Einmaleins. U باید بدانی چطور تخم مرغ بپزی. این کار پایه آشپزی است.
Albtraum {m} U کابوس [خواب ناراحت کننده و غم افزا ]
Albdrücken {n} U کابوس [خواب ناراحت کننده و غم افزا ]
Alpdruck {m} U کابوس [خواب ناراحت کننده و غم افزا ]
Das hat mich umgehauen. <idiom> U من را بسیار ناراحت کرد [اصطلاح روزمره]
Ich habe den ganzen Morgen Schnee geschippt. U من تمام صبح برف پارو کردم.
Ich habe sie davon abgebracht, zu Polizei zu gehen. U من او [زن] را منصرف کردم به [اداره] پلیس برود.
Incubus {m} U کابوس [خواب ناراحت کننده و غم افزا ] [پزشکی]
Ich muss mich hier berichtigen [korrigieren] . U من اشتباه کردم. [همه چیز را که گفتم پس می گیرم.]
Hab ich etwas anderes behauptet? U مگر من چیز دیگری گفتم [ادعا کردم] ؟
Ich nehme alles zurück. U من اشتباه کردم. [همه چیز را که گفتم پس می گیرم.]
Es tut mir leid, wenn ich dir auf die Zehen getreten bin. U من معذرت میخواهم اگر دلخورت [اذیتت] کردم.
Hab ich [denn] etwas anderes gesagt? U مگر من چیز دیگری گفتم [ادعا کردم] ؟
Ich habe auch mit Flöte angefangen. U من هم شروع کردم یاد بگیرم فلوت بزنم.
Alpdrücken {n} U کابوس [خواب ناراحت کننده و غم افزا ] [نوشته قدیمی]
Alptraum {m} U کابوس [خواب ناراحت کننده و غم افزا ] [نوشته قدیمی]
Ich hatte ihn [sie] mir viel größer vorgestellt. U من او [مرد] [زن] را خیلی بلند قدتر در ذهنم مجسم کردم.
Ich stieß auf ihre Arbeit in dem neuen Buch. U من در این کتاب تاز به آثار [نوشته] او [زن] برخورد کردم.
Ich habe mich versehentlich ausgesperrt. U من به طور تصادفی خانه ام را روی خودم قفل کردم.
Ich habe oft und lange darüber nachgedacht. U خیلی عمیق و دراز مدت درباره اش فکر کردم.
Mach dir um deine Unterkunft keine Sorgen - dafür ist gesorgt. U ناراحت جایی برای ماندنت نباش . آن تامین شده است.
Ich habe meine Schwester engagiert, damit sie uns zum Konzert fährt [führt] . U من خواهرم را استخدام کردم ما را با خودرو به کنسرت ببرد. [در اتریش و سوییس]
Ich habe mit ihm noch ein Hühnchen zu rupfen. <idiom> U باید با اوهنوز در باره کارش که [درست نبوده] من را ناراحت کرده حرف بزنم.
Bis auf einen [Außer einem] Motortausch habe ich alles versucht, um das Auto wieder flott zu bekommen. U به غیر از تعویض موتور برای تعمیر ماشین من همه کاری را تلاش کردم .
Was sollte ich tun, wenn ich folgende Meldung bekomme: "Verbindung zum Server fehlgeschlagen"? U چکاری لازم هست انجام بدهم وقتی که پیغام زیر را دریافت کردم: ارتباط با سرور میسر نمیباشد؟
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com