Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 17 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Ich versuche, da durchzublicken. U من سعی می کنم درک کنم که چه اتفاقی پیش می آید.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
Zufällig <adj.> U اتفاقی
Auf eigene Gefahr. U بر عهده خودتان [هر اتفاقی که افتاد] .
bis man schwarz wird <idiom> U تا وقت گل نی [اصطلاح روزمره] [هر چه صبر کنی هیچ اتفاقی پیش نمی آید]
Da kannst du lange reden! U تا وقت گل نی [اصطلاح روزمره] [هر چه صبر کنی هیچ اتفاقی پیش نمی آید]
bis zum Gehtnichtmehr U تا وقت گل نی [اصطلاح روزمره] [هر چه صبر کنی هیچ اتفاقی پیش نمی آید]
bis in alle Ewigkeit <idiom> U تا وقت گل نی [اصطلاح روزمره] [هر چه صبر کنی هیچ اتفاقی پیش نمی آید]
meldepflichtiger Vorfall U اتفاقی که قانونا باید گذارش داده شود
Meldefall {m} U اتفاقی که قانونا باید گذارش داده شود
versehentlich <adv.> U به طور اتفاقی
versehentlich <adj.> U اتفاقی
unbeabsichtigt <adj.> U اتفاقی
Jemandem zustoßen U برای کسی اتفاقی [بد] افتادن
Jemandem widerfahren U برای کسی اتفاقی [بد] افتادن
Duplizität {f} U تقارن برخورد اتفاقی دو واقعه یکسان در یک زمان
Ich bin schrecklich gespannt zu hören, was passiert ist. [umgangssprache] U خیلی هیجان زده هستم که بشنوم چه اتفاقی افتاده.
zufällig <adv.> U بطور اتفاقی
Partial phrase not found.
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com