Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 94 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Ich habe den ganzen Morgen Schnee geschippt. U من تمام صبح برف پارو کردم.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Was habe ich dir angetan? U من چه کارت کردم؟ [من چطور تو را دلخور کردم؟]
Mir ist ein Fehler [eine Verwechslung] unterlaufen. U من یک اشتباهی کردم.
Ich habe mich verspätet. U من دیر کردم.
Dolle {f} U ضامن پارو
Was habe ich dir angetan? U من چطور تو را ناراحت کردم؟
Ich habe eine Reservierung. U من رزرو کردم. [هتل]
zurückrudern U به عقب پارو زدن
Ich habe ihn abblitzen lassen. U دست به سرش کردم. [اصطلاح]
Ich wähnte dich in Schiraz. U خیال می کردم در شیراز باشی.
Dachte ich mir. U منم همینطور فکر کردم.
Ich habe es verschwitzt. <idiom> من آن را فراموش کردم. [اصطلاح روزمره]
Mich friert. U از سرما یخ کردم . [اصطلاح شاعرانه]
Mir ist eiskalt. U از سرما یخ کردم [اصطلاح رسمی]
Ich friere. U از سرما یخ کردم [اصطلاح رسمی]
Ich habe mir das Rauchen abgewöhnt. U من کشیدن سیگار را ترک کردم.
Ich versuchte, ihr ein Lächeln abzugewinnen. U من کوشش کردم او [زن] را به خنده بیاندازم.
Ich habe sie davon abgebracht, zu Polizei zu gehen. U من او [زن] را منصرف کردم به [اداره] پلیس برود.
Es tut mir leid, wenn ich dir auf die Zehen getreten bin. U من معذرت میخواهم اگر دلخورت [اذیتت] کردم.
Ich habe auch mit Flöte angefangen. U من هم شروع کردم یاد بگیرم فلوت بزنم.
Hab ich [denn] etwas anderes gesagt? U مگر من چیز دیگری گفتم [ادعا کردم] ؟
Ich muss mich hier berichtigen [korrigieren] . U من اشتباه کردم. [همه چیز را که گفتم پس می گیرم.]
Ich nehme alles zurück. U من اشتباه کردم. [همه چیز را که گفتم پس می گیرم.]
Hab ich etwas anderes behauptet? U مگر من چیز دیگری گفتم [ادعا کردم] ؟
Ich habe oft und lange darüber nachgedacht. U خیلی عمیق و دراز مدت درباره اش فکر کردم.
Ich hatte ihn [sie] mir viel größer vorgestellt. U من او [مرد] [زن] را خیلی بلند قدتر در ذهنم مجسم کردم.
Ich habe mich versehentlich ausgesperrt. U من به طور تصادفی خانه ام را روی خودم قفل کردم.
Ich stieß auf ihre Arbeit in dem neuen Buch. U من در این کتاب تاز به آثار [نوشته] او [زن] برخورد کردم.
Ich habe meine Schwester engagiert, damit sie uns zum Konzert fährt [führt] . U من خواهرم را استخدام کردم ما را با خودرو به کنسرت ببرد. [در اتریش و سوییس]
Bis auf einen [Außer einem] Motortausch habe ich alles versucht, um das Auto wieder flott zu bekommen. U به غیر از تعویض موتور برای تعمیر ماشین من همه کاری را تلاش کردم .
Was sollte ich tun, wenn ich folgende Meldung bekomme: "Verbindung zum Server fehlgeschlagen"? U چکاری لازم هست انجام بدهم وقتی که پیغام زیر را دریافت کردم: ارتباط با سرور میسر نمیباشد؟
Es ist zu Ende. U تمام شد.
Es ist aus. U تمام شد.
Es ist vorbei. U تمام شد.
vorbei sein U تمام شدن
kosten U تمام شدن
aus sein U تمام شدن
Aufzehrung {f} U تمام خوری
Vollbild {n} U تمام صفحه
völlig <adj.> U تمام [کامل]
vollständig <adj.> U تمام [کامل]
komplett <adj.> U تمام [کامل]
ganz aus U بطور سراسری تمام
ganz vorbei U بطور سراسری تمام
Es ist alles vorbei. U همه اش [کاملا] تمام شد.
alles ausplaudern U تمام موضوعی را لو دادن
das Geheimnis lüften U تمام موضوعی را لو دادن
Tageskarte {f} U بلیط تمام روز
Wie ist es ausgegangen? U [قضیه] چطور تمام شد؟
Fragment {n} U اثر هنری نا تمام
Das Geld geht langsam aus. U پول کم کم تمام می شود.
Vollzeit {f} U تمام وقت [کار]
Leiste dein Bestes! U تمام تلاشت رو بکن!
grundlegend <adj.> U بسیار دقیق [تمام وکامل ]
tief greifend <adj.> U بسیار دقیق [تمام وکامل ]
Damit ist es jetzt aus [vorbei] ! U این هم [که دیگر] حالا تمام شد!
durchgreifend <adj.> U بسیار دقیق [تمام وکامل ]
konsequent <adj.> U بسیار دقیق [تمام وکامل ]
vergriffen <adj.> U چاپ کالا تمام شده
ganz <adj.> U همه [تمام] [همگی] [تماما]
mit dem falschen Fuß aufstehen <idiom> U تمام روزی بد خلق بودن
Summe aller äußeren Kräfte U حاصل جمع تمام نیروهای خارجی
unter dem Selbstkostenpreis abgeben U کمتر از قیمت تمام شده بفروشند
das Vergangene U چیزی که در گذشته پیش آمد و تمام شد
Bildrauschen {n} U پارازیت روی تمام صفحه نمایش
Ich war die ganze Nacht in meinem Bett auf. U من تمام شب را در تخت خوابم بیدار بودم.
alle Zollgebühren und Abgaben tragen U تمام عوارض گمرکی و مالیات را به عهده گرفتن
Ich hatte schreckliche Kopfschmerzen und Fieber und zitterte am ganzen Körper U من سردرد شدید و تب داشتم و تمام بدنم می لرزید.
Bringen wir es hinter uns. U بیا این [کار یا داستان] را تمام کنیم.
Durchgehend warme Küche. U تمام روز غذای گرم سرو میکنیم.
Da standen sie in all ihrer Pracht. U آنجا آنها در تمام زر و زیور خود بودند.
Muss das [ausgerechnet] heute sein? U این حالا باید امروز باشد [از تمام روزها] ؟
Wir mussten die ganze Zeit auch meine kleine Schwester mitschleppen. U تمام مدت ما باید خواهر کوچکم را با خودمان می بردیم.
Alle Zugriffe auf die Datenbank werden protokolliert. U تمام دسترسی ها به بانک اطلاعاتی در سیستم ثبت خواهند شد.
wuchten U زور زدن ،تمام نیرو را برای جابجایی چیزی بکار گرفتن
Er lässt mich die ganze schwere Arbeit allein machen. U او [مرد] میگذارد که من تمام کار سخت را خودم تنهایی بکنم.
Bildsäule {f} U تندیس ستونی [ستون حجاری شده به صورت مجسمه تمام قد]
Der Plan könnte ihn sein Land kosten. U این نقشه میتواند [به اندازه] کشورش برای او تمام بشود.
Ein Remis könnte sie den Aufstieg in die erste Liga kosten. U یک برابری [در مسابقه] می توانست پیشرفت به گروه اول برای آنها تمام بشود.
Als das Essen beendet und weggeräumt war, machte meine Tante Kaffee. U وقتی که شام تمام و جمع کرده شد عمه ام [خاله ام] قهوه درست کرد.
Der Stadtrat verfügte, dass Hunde dort an der Leine geführt werden müssen. U شورای شهر مقرر کرده است که تمام سگ ها باید با افسار بسته شوند .
Schluß mit lustig! <idiom> U خوشگذرانی تمام شد و حالا وقت کار است [باید جدی بشویم] [اصطلاح]
Der Sänger und seine Leute belegten den gesamten Raum hinter der Bühne mit Beschlag. U خواننده و کارکنانش تمام پشت صحنه را برای خود اشغال کرده بودند.
In all den Jahren, wo ich Auto fahre, ist mir so ein Verhalten noch nicht untergekommen. U در تمام این سالها که من رانندگی میکنم همچه رفتاری برایم هنوز پیش نیامده است.
Lasst [lass oder lassen ] Sie es uns erledigen [bis...] . U بیایید شماها [بیا یا بیایید] شما این کار را تا ... تمام کنیم.
jemanden [etwas] ins Visier nehmen U تمام توجه شخصی [چیزی ] را جلب کردن {میخ کسی [چیزی ] شدن}
jemanden [etwas] anvisieren U تمام توجه شخصی [چیزی ] را جلب کردن {میخ کسی [چیزی ] شدن}
Da kommt noch etwas. <idiom> U هنوز تمام نشده است. [هنوز ادامه دارد]
Da kommt noch mehr. <idiom> U هنوز تمام نشده است. [هنوز ادامه دارد]
Es geht zu Ende. U پایانش نزدیک است. [در حال تمام شدن است]
Mein Geld ist alle. U پول من تمام شد. [من دیگر پول ندارم.]
vergriffen <adj.> U تمام شده [مصرف شده ]
Zwischen uns ist es aus. U رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
alle sein U خالی بودن [به ته رسیده بودن] [مصرف شده بودن] [تمام شده بودن]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com