Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 40 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
mit einer Medaille ausgezeichnt
<adj.>
U
مدال گرفته
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Auszeichnung
{f}
U
مدال
Marke
{f}
U
مدال
Dienstmarke
{f}
U
مدال
Orden
{m}
U
مدال
Medaille
{f}
U
مدال
Polizeimarke
{f}
U
مدال پلیس
Symbol
{n}
U
مدال رسمی
Emblem
{n}
U
مدال رسمی
Abzeichen
{n}
U
مدال رسمی
Bronzemedaille
{f}
U
مدال برنز
mit einer Medaille ausgezeichnt
<adj.>
U
مدال دار
Dienstplakette
{f}
U
مدال
[اصطلاح رسمی]
Jemanden auszeichnen
U
نشان دادن
[مدال دادن]
به کسی
abhängig
<adj.>
U
خو گرفته
[معتاد ]
süchtig
<adj.>
U
خو گرفته
[معتاد ]
bewölkt
<adj.>
U
گرفته
[هواشناسی]
[mit Wolken]
bedeckt
<adj.>
U
گرفته
[هواشناسی]
bezogen
<adj.>
U
گرفته
[هواشناسی]
folgend
<adj.>
U
دنباله گرفته شده با
geschieden sein
U
طلاق گرفته
[بودن]
einen Kanal eingestellt haben
U
کانالی را گرفته باشند
geliehenes Geld
U
پول قرض گرفته شده
frisch gepresster Orangensaft
{m}
U
آب پرتقال تازه گرفته شده
Das Zimmer ist verraucht.
U
اتاق دود گرفته است.
Auslaugung
{f}
U
مایعی که از صافی گرفته شده
[شیمی]
Laugflüssigkeit
{f}
U
مایعی که از صافی گرفته شده
[شیمی]
Lauge
{f}
U
مایعی که از صافی گرفته شده
[شیمی]
Die Genehmigung des Marsches wurde in letzter Minute zurückgezogen.
U
اجازه راهپیمایی در لحظه آخر رد
[پس گرفته]
شد.
Ein weiterer Anstieg gilt als unwahrscheinlich.
U
افزایش بیشتری بعید در نظر گرفته می شود.
Ich wurde durch einen Hund gebissen.
U
من توسط
[بوسیله]
سگی گاز گرفته شدم.
Die Elemente sind halbkreisförmig angeordnet.
U
عناصر در یک نیم دایره شکل گرفته اند.
wenn das Knie in Mitleidenschaft gezogen ist
U
گر زانو تحت تأثیر قرار گرفته است
Die Seminare werden als Diskussionsplattform gesehen
[betrachtet]
.
U
سمینارها به عنوان یک صحن بحث در نظر گرفته می شوند.
Es wurde mehrfach versucht, Herrn Hoffmann telefonisch zu erreichen, jedoch ohne Erfolg.
U
چندین مرتبه سعی شد با آقای هوفمن تلفنی تماس گرفته شود، ولی بدون نتیجه.
Verräter
{m}
U
خیانتکار
[همکاری یا دوستی که قابل اعتماد در نظر گرفته شود اما پشت سر آدم حمله می کند ]
Veleumder
{m}
U
خیانتکار
[همکاری یا دوستی که قابل اعتماد در نظر گرفته شود اما پشت سر آدم حمله می کند ]
[falsche]
Schlange
{f}
U
زن خیانتکار
[همکاری یا دوستی که قابل اعتماد در نظر گرفته شود اما پشت سر آدم حمله می کند ]
überfüllen
U
انبوه شدن
[گرفته کردن]
[متراکم کردن]
verstopfen
U
انبوه شدن
[گرفته کردن]
[متراکم کردن]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com