Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 19 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
[Arznei]
absetzen
U
متوقف شدن
[از خوردن قرص]
auslaufen
U
متوقف شدن
[مهندسی]
zum Stillstand kommen
U
متوقف شدن
[مهندسی]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
etwas auf Eis legen
<idiom>
U
چیزی را متوقف کردن
[موقتا کنار گذاشتن]
[اصطلاح]
etwas zurückstellen
<idiom>
U
چیزی را متوقف کردن
[موقتا کنار گذاشتن]
jemandem einer Sache den Hahn abdrehen
[zudrehen]
<idiom>
U
پشتیبانی
[کمک مالی ]
به کسی را قطع
[متوقف]
کردن
[اصطلاح]
Sand ins Getriebe streuen
<idiom>
U
آرام آرام متوقف کردن کاری
[روندی]
[اصطلاح ]
Jemandem in die Parade fahren
<idiom>
U
آرام آرام متوقف کردن کاری
[روندی]
[اصطلاح ]
Jemands Pläne durchkreuzen
U
آرام آرام متوقف کردن کار کسی
[روند کاری]
Jemanden oder etwas aufhalten
U
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
etwas
[Akkusativ]
einstellen
U
چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از چیزی]
etwas
[Akkusativ]
anhalten
U
چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از چیزی]
stoppen
U
نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع شدن]
[جلوگیری کردن]
[اصطلاح روزمره]
etwas
[Akkusativ]
vollends anhalten
U
چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
verstopfen
U
با چوب پنبه
[یا متوقف کننده]
بستن
zupfropfen
U
با چوب پنبه
[یا متوقف کننده]
بستن
pfropfen
U
با چوب پنبه
[یا متوقف کننده]
بستن
verspunden
U
با چوب پنبه
[یا متوقف کننده]
بستن
den Verkehr zum Stehen bringen
U
ترافیک را متوقف کردن
Partial phrase not found.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com