Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 45 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
rosa [Fleisch] <adj.> U متوسط پخته شده [گوشت] [آشپزی]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
blutiges Steak {n} U استیک نیم پخته
gebackene Kartoffel {f} U سیب زمینی [در فر] پخته شده
Gekochtes Gemüse ist leicht verdaulich. U سبزی پخته زود هضم است.
Apfel {m} im Schlafrock U شیرینی پخته شده با سیب درونش [آشپزی]
durch <adj.> U کاملا پخته [برای گوشت] [غذا و آشپزخانه]
Durchschnitt {m} U متوسط
arithmetisches Mittel {n} U متوسط
Durchschnittsalter {n} U حد متوسط سن
überm Durchschnitt [umgangssprache] <adj.> U بیشتر از حد متوسط
überm Durchschnitt [umgangssprache] <adj.> U بالاتر از حد متوسط
über dem Durchschnitt <adj.> U بیشتر از حد متوسط
über dem Durchschnitt <adj.> U بالاتر از حد متوسط
über dem Durchschnitt <adj.> U بیش از حد متوسط
über dem Schnitt [Durchschnitt] <adj.> U بیش از حد متوسط
über dem Schnitt [Durchschnitt] <adj.> U بالاتر از حد متوسط
über Durchschnitt <adj.> U بالاتر از حد متوسط
über Durchschnitt <adj.> U بیشتر از حد متوسط
über dem Schnitt [Durchschnitt] <adj.> U بیشتر از حد متوسط
über Durchschnitt <adj.> U بیش از حد متوسط
überm Durchschnitt [umgangssprache] <adj.> U بیش از حد متوسط
Durchschnitt {m} U مقدار متوسط
überdurchschnittlich <adj.> U بالاتر از حد متوسط
überdurchschnittlich <adj.> U بیشتر از حد متوسط
ein bescheidenes Einkommen U درآمدی متوسط
Durchschnittsgeschwindigkeit {f} U حد متوسط سرعت
Durchschnittswert {m} U ارزش متوسط
Durchschnittsmenge {f} U مقدار متوسط
Durchschnittspreis {m} U قیمت متوسط
Durchschnittstemperatur {f} U حرارت متوسط
überdurchschnittlich <adj.> U بیش از حد متوسط
spießig <adj.> U عضوطبقه متوسط جامعه
Mittelständler {m} U عضو طبقه متوسط
durchschnittlicher täglicher Verkehr U متوسط ترافیک روزانه
bürgerlich <adj.> U عضوطبقه متوسط جامعه
Mittelschicht {f} U طبقه متوسط [در اجتماعی]
Mittelstand {m} U طبقه متوسط [در اجتماعی]
spießbürgerlich <adj.> U عضوطبقه متوسط جامعه
Bariton {m} U باریتون [صدای متوسط مرد]
gehobene Mittelschicht {f} U طبقه متوسط بالا [در اجتماعی]
die traditionelle Mittelschicht U کسب و کار و خانواده های متوسط در اجتماعی به عنوان یک گروه
Was hält die traditionelle Mittelschicht von dieser Politik? U بازاریها و خانواده های متوسط چه نظری در باره این سیاستمداری دارند؟
bürgerlich <adj.> U از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
spießig <adj.> U از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
spießbürgerlich <adj.> U از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com