Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 143 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Bezahlbarkeit
{f}
U
قابلیت پرداخت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Fähigkeit
{f}
U
قابلیت
Befähigung
{f}
U
قابلیت
Eignung
{f}
U
قابلیت
Qualifikation
{f}
U
قابلیت
Qualifikationen
{pl}
U
قابلیت ها
Denkwürdigkeit
{f}
U
قابلیت تفکر
Drehbarkeit
{f}
U
قابلیت چرخیدن
Brennbarkeit
{f}
U
قابلیت سوختن
Bewohnbarkeit
{f}
U
قابلیت سکونت
Dehnvermögen
{n}
U
قابلیت کشش
Fühlbarkeit
{f}
U
قابلیت درک
Dehnbarkeit
{f}
U
قابلیت کشش
Ausfallsicherheit
{f}
U
قابلیت اعتماد
Ausführbarkeit
{f}
U
قابلیت صدور
Ausdehnbarkeit
{f}
U
قابلیت تمدید
Ausdehnbarkeit
{f}
U
قابلیت توسعه
Bestimmbarkeit
{f}
U
قابلیت توصیف
Anpassungsfähigkeit
{f}
U
قابلیت سازش
diensttauglichkeit
{f}
U
قابلیت خدمت
Aufnahmefähigkeit
{f}
U
قابلیت درک
Aufnahmefähigkeit
{f}
U
قابلیت پذیرش
Durchlässigkeit
{f}
U
قابلیت نفوذ
Ausfallsicherheit
{f}
U
قابلیت اطمینان
Verwendbarkeit
{f}
U
قابلیت اجرا
Verwendbarkeit
{f}
U
قابلیت استفاده
Bestimmbarkeit
{f}
U
قابلیت تعیین
Anwendbarkeit
{f}
U
قابلیت استعمال
Ausdehnungsfähigkeit
{f}
U
قابلیت انبساط
Brauchbarkeit
{f}
U
قابلیت استفاده
Brennbarkeit
{f}
U
قابلیت اشتعال
Entzündbarkeit
{f}
U
قابلیت اشتعال
Durchführbarkeit
{f}
U
قابلیت اقدام
Ausdehnungsvermögen
{n}
U
قابلیت انبساط
Dehnbarkeit
{f}
U
قابلیت انبساط
Dehnvermögen
{n}
U
قابلیت انبساط
Auflösbarkeit
{f}
U
قابلیت انحلال
Biegsamkeit
{f}
U
قابلیت انحنا
Denkbarkeit
{f}
U
قابلیت تفکر
Biegsamkeit
{f}
U
قابلیت انعطاف
Fakultas
{f}
U
قابلیت استعداد
Erbfähigkeit
{f}
U
قابلیت ارث
Elastizität
{f}
U
قابلیت ارتجاع
Erfüllbarkeit
{f}
U
قابلیت اجرا
Durchführbarkeit
{f}
U
قابلیت اجرا
Entschuldbarkeit
{f}
U
قابلیت گذشت و بخشودگی
Auszahlung
{f}
U
پرداخت
Beilegung
{f}
U
پرداخت
Rückzahlung
{f}
U
پس پرداخت
Einigung
{f}
U
پرداخت
Regulierung
{f}
U
پرداخت
Bestreitung
{f}
U
پرداخت
Ausrichtung
{f}
U
پرداخت
Bezahlung
{f}
U
پرداخت
Abzahlung
{f}
U
پرداخت
Erstattung
{f}
U
پرداخت
Einzahlung
{f}
U
پرداخت
Einzahlungsschein
{m}
U
برگه پرداخت
Lohnstreifen
{m}
U
صورت پرداخت
Lohnzettel
{m}
U
صورت پرداخت
Anteil
{m}
U
قابل پرداخت
Lohnbeleg
{m}
U
صورت پرداخت
Abzahlung
{f}
U
پرداخت به اقساط
unter dem Vorbehalt einer Zahlung
U
مشروط به پرداخت
Abschlag
{m}
U
پیش پرداخت
Akontozahlung
{f}
U
پیش پرداخت
Barauszahlung
{f}
U
پرداخت نقدی
Fälligkeit
{f}
U
موعد پرداخت
Abfindung
{f}
U
پرداخت خسارت
Einzahler
{m}
U
پرداخت کننده
Abtragung
{f}
U
پرداخت به اقساط
Ablauf
{m}
U
موعد پرداخت
Bonus
{m}
U
پرداخت اضافی
Barzahlung
{f}
U
پرداخت نقدی
Kreditzahlung
{f}
U
پیش پرداخت
Depot
{n}
U
پیش پرداخت
Vorleistung
{f}
U
پیش پرداخت
Vorschusszahlung
{f}
U
پیش پرداخت
Vorschuss
{m}
U
پیش پرداخت
Einzahlungsschalter
{m}
U
باجه پرداخت
Vorkasse
{f}
U
پیش پرداخت
Vorauszahlung
{f}
U
پیش پرداخت
Vorauskasse
{f}
U
پیش پرداخت
im Voraus zahlbar
U
قابل پیش پرداخت
Kasse gegen Dokumente
U
اسناد در مقابل پرداخت
Kasse vor Lieferung
U
پرداخت پیش از تحویل
Teilzahlung bei Geldstrafen
U
پرداخت قسمتی از جریمه
Vorleistungen erbringen
U
پیش پرداخت کردن
in Vorlage treten
U
پیش پرداخت کردن
Steuersünderin
{f}
U
فرارکن
[ زن ]
از پرداخت مالیات
Lohnfortzahlung
{f}
U
ادامه پرداخت مزد
unbezahlbar
<adj.>
U
غیر قابل پرداخت
Geldüberweisung
{f}
U
پرداخت بوسیله حواله
Steuer umgehen
U
فرار از پرداخت مالیات
Zahlungsauftrag
{m}
U
دستور پرداخت بانکی
Zahlungsanweisung
{f}
U
دستور پرداخت بانکی
Abführung
{f}
U
پرداخت
[امور مالی]
Steuern hinterziehen
U
فرار از پرداخت مالیات
Anweisung
{f}
U
دستور پرداخت بانکی
Glattstellung
{f}
[von etwas]
U
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
Liquidation
{f}
[von etwas]
[Börse]
U
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
Abgabe
{f}
U
پرداخت حقوق گمرکی
Einlösung
{f}
U
پرداخت
[سفته، بدهی]
Bankrott
{m}
U
فقدان توانایی پرداخت
Ablösesumme
{f}
U
پیش پرداخت اجاره خانه
Zahlbar mit
[ Kreditkarte]
.
U
قابل پرداخت با
[کارت اعتبار]
.
Geldautomat
{m}
U
دستگاه پرداخت کننده پول
fällig
<adj.>
U
قابل پرداخت
[ پرداختنی ]
[اقتصاد]
die Zahlung anmahnen
U
یادآوری کردن ارسال پرداخت
Vereinbarung von Teilzahlungen
U
توافق در پرداخت های قسطی
Abzahlung
{f}
U
بازپرداخت
[پرداخت کامل اقساط]
zahlbar
<adj.>
U
قابل پرداخت
[ پرداختنی ]
[اقتصاد]
Steuersünder
{m}
U
فرارکن
[مرد ]
از پرداخت مالیات
Registrierkasse
{f}
U
صندوق
[محل پرداخت پول]
Brauchen Sie eine Anzahlung?
U
نیاز به پیش پرداخت است؟
Gehaltsabrechnung
{f}
U
صورت پرداخت
[اصطلاح رسمی]
Der Herr übernimmt die Rechnung.
U
این آقا صورتحساب را پرداخت می کند.
Auftrag
{m}
U
قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
Die Dame übernimmt die Rechnung.
U
این خانم صورتحساب را پرداخت می کند.
zahlbar sofort netto Kasse
U
قابل پرداخت نقدی خالص فوری
alle Steuerabgaben übernehmen
U
پرداخت همه مالیات را برعهده گرفتن
Vorschuss in Bargeld
U
پیش پرداخت به نوع پول نقد
Versicherungsleistungen an Hinterbliebene
U
مزایای قابل پرداخت به وابستگان بازمانده
Bank für Internationalen Zahlungsausgleich
[BIZ]
U
بانک تسویه پرداخت بین المللی
Mandat
{n}
U
قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
Anzahlung
{f}
U
پیش پرداخت
[برای مثال در هتل]
Wir liefern nur gegen Vorauskasse
[Vorkasse]
.
U
ما منحصرا پس از پیش پرداخت
[کالا را]
ارسال میکنیم.
30 Prozent Anzahlung gegen befristete Bankbürgschaft
U
۳۰ درصد پیش پرداخت در برابر ضمانت بانکی
Draufgabe
{f}
U
پول بیعانه
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
Anzahlung
{f}
U
پول بیعانه
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
Angeld
{n}
U
پول بیعانه
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
Bei den Zahlungsmitteln wird alles beim Alten bleiben.
U
شیوه های پرداخت تغییر نخواهند کرد.
Kann ich mit einer Kreditkarte reservieren, und mit Bargeld bezahlen?
U
میتوانم با کارت اعتبار رزرو و با پول نقد پرداخت کنم؟
Ist es günstiger, wenn ich bar bezahle?
U
ارزانتر است اگر من پول نقد پرداخت کنم؟
[در هتل]
Fadenöffner
{m}
U
دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد
[صنعت نساجی]
Garnettmaschine
{f}
U
دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد
[صنعت نساجی]
Garnettöffner
{m}
U
دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد
[صنعت نساجی]
Droussierkrempel
{m}
U
دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد
[صنعت نساجی]
Zahlung erfolgt per Überweisung innerhalb von 14 Tagen nach Wareneingang.
U
پرداخت بوسیله حواله در خلال چهارده روز پس از دریافت کالا صورت می گیرد.
Ablösesumme
{f}
U
مقدار پولی که با پرداخت آن ورزشکاری از یک تیم به تیم دیگر منتقل می شود
30 Tage netto, bei Zahlung innerhalb 10 Tagen 3 Prozent Skonto
U
۳۰ روز خالص و ۳ درصد تخفیف اگردر طی ۱۰ روز پرداخت شود
Akontozahlung
{f}
U
پول بیعانه
[پیش بها]
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
Akonto
{n}
U
پول بیعانه
[پیش بها]
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com