Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 72 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
werden
U
فعل کمکی آینده
[خواستن ]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Wir wissen nicht, wie die Welt in 20 Jahren aussieht, geschweige denn in 100 Jahren.
U
ما نمی دانیم دنیا در ۲۰ سال آینده چه جور تغییر می کند چه برسد به ۱۰۰ سال آینده.
angehender Vater
{m}
U
پدر در آینده
[در آینده پدر می شود]
Zukunft
{f}
U
آینده
In der Zukunft.
U
در آینده.
weder jetzt noch in Zukunft
U
نه اکنون و نه در آینده
angehender Arzt
U
پزشک آینده
Beruf ohne Zukunft
U
شغلی بی آینده
die Zukunft
[ das Morgen]
U
آینده
[فردا]
in naher Zukunft
U
در آینده نزدیک
Angst vor der Zukunft
U
ترس از آینده
Zukunftsangst
{f}
U
وحشت از آینده
für die Zukunft
U
برای آینده
ferne Zukunft
U
آینده دور
fernerhin
<adv.>
U
برای آینده
künftig
<adv.>
U
برای آینده
zukunftsfähig
<adj.>
U
آینده گرا
Futurologie
{f}
U
آینده شناسی
Futurismus
{m}
U
آینده گرایی
Futurologe
{m}
U
آینده شناس
Futurist
{m}
U
آینده گرا
tragfähig
<adj.>
U
آینده گرا
Zukunft
{f}
U
فردا
[ آینده]
Futur
{n}
U
زمان آینده
[زبانشناسی]
eine rosige Zukunft
U
آینده امید بخشی
tragfähig
<adj.>
U
پایدار
[نسبت به آینده]
zukunftsfähig
<adj.>
U
پایدار
[نسبت به آینده]
Zukunft
{f}
U
زمان آینده
[زبانشناسی ]
in der Zukunft
U
در زمان آینده
[دستور زبان]
im Futur
U
در زمان آینده
[دستور زبان]
seine Zukunft verbauen
U
خسارت زدن به آینده خود
erwartungsvoll in die Zukunft blicken
U
با انتظار به آینده نگاه کردن
Denk nicht an das Morgen.
U
نگران فردا
[آینده]
نباش.
auf etwas
[Zukünftiges]
verzichten
U
دست برداشتن از چیزی
[در آینده]
etwas
[Akkusativ]
speichern
U
انباشتن چیزی برای استفاده در آینده
einen Vorrat von etwas
[Dativ]
anlegen
U
انباشتن چیزی برای استفاده در آینده
Ich würde gerne wissen, was mich in Zukunft erwartet.
U
من دوست داشتم بدانم که برای من در آینده چه پیش می آید.
etwas
[Akkusativ]
als Vorrat einlagern
U
انباشتن چیزی برای استفاده در آینده
Die Zukunft der Mannschaft liegt im Ungewissen.
U
آینده این تیم بلاتکلیف است.
Gefühl
{n}
U
فن احساس وقوع امری در آینده
[حدس ]
[گمان]
Verdacht
{m}
U
فن احساس وقوع امری در آینده
[حدس ]
[گمان]
Ahnung
{f}
U
فن احساس وقوع امری در آینده
[حدس ]
[گمان]
Die Reservierung ist für Montag nächster Woche.
U
رزرو برای دوشنبه هفته آینده است.
Vorahnung
{f}
U
فن احساس وقوع امری در آینده
[حدس ]
[گمان]
Die staatliche Beihilfe wird nächstes Jahr auslaufen.
U
یارانه دولتی در سال آینده به پایان می رسد.
Sie nahm sich vor, in Zukunft einen weiten Bogen um ihn zu machen.
U
او
[زن]
تصمیم گرفت در آینده ازاو
[مرد]
دوری کند.
Perspektive
{f}
[auf etwas]
U
آینده نگری
[چشم انداز]
[پیش بینی]
چیزی
Die Zukunft der Tagesklinik ist mit einem
[großen]
Fragezeichen versehen.
U
آینده درمانگاه مراقبت روزانه
[کاملا]
نامشخص است.
Aussicht
{f}
[auf etwas]
U
آینده نگری
[چشم انداز]
[پیش بینی]
چیزی
Eine Reform des Pensionsrechts bleibt der Zukunft vorbehalten.
U
هر اصلاح قانون بازنشستگی باید به آینده باقی گذاشته شود.
Eine Reform des Versicherungsrechts bleibt der Zukunft vorbehalten.
U
هر اصلاح قانون بیمه باید به آینده باقی گذاشته شود.
Das hat in Zukunft tunlichst zu unterbleiben.
U
در آینده این موضوع به هیچ شرطی نباید پیش بیاید.
Aushilfskraft
{f}
U
نیروی کمکی
Entsatzheer
{n}
U
لشکر کمکی
Hilfsverb
{n}
فعل کمکی
Das ist wichtig, nicht nur heute, sondern auch und gerade für die Zukunft.
U
این، نه تنها امروز، بلکه به ویژه برای آینده هم مهم است.
Ich kann nichts dafür.
<idiom>
U
من نمیتونم کمکی کنم.
Ich kann es nicht ändern.
<idiom>
U
من نمیتونم کمکی کنم.
Ich kann nicht anders.
<idiom>
U
من نمیتونم کمکی کنم.
Ich kann mir nicht helfen.
<idiom>
U
من نمیتونم کمکی کنم.
Abhilfe
{f}
U
جنبش های کمکی
Abhilfemaßnahmen
{pl}
U
جنبش های کمکی
Hilfsmaßnahmen
{pl}
U
جنبش های کمکی
Diese Gespräche sind für die Zukunft des Friedensprozesses entscheidend.
U
این مذاکرات برای آینده روند صلح بسیار مهم
[حیاتی]
هستند.
Ich bin froh, dass ich helfen konnte.
U
خوشحالم که تونستم کمکی بکنم.
Ich kann wirklich nichts dafür.
<idiom>
U
من واقعا نمیتونم کمکی بکنم.
Schauen Sie nächste Woche wieder rein, wenn es heißt Happy Hour .
U
هفته آینده کانال
[تلویزیون]
را برای قسمت دیگری از
{ساعت شادی}
تنظیم کنید.
Mir sind die Hände gebunden.
<idiom>
U
نمی توانم
[کاری]
کمکی بکنم.
Abhilfemaßnahmen ergreifen
U
انجام دادن فعالیتهای کمکی
[درمانی]
Abhilfe schaffen
U
انجام دادن فعالیتهای کمکی
[درمانی]
Es bleibt der Zukunft vorbehalten, die Studie unter besser kontrollierten Bedingungen zu wiederholen.
U
این را باید به آینده باقی گذاشت که پژوهش را در شرایط کنترل شده بهتر تکرار کرد.
Das alles hilft uns im täglichen Leben nicht viel weiter.
U
تمامی این موارد به زندگی روزانه ما واقعا کمکی نمی کند.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com