Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (18 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
unbezahlbar
<adj.>
U
غیر قابل پرداخت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
Zahlbar mit
[ Kreditkarte]
.
U
قابل پرداخت با
[کارت اعتبار]
.
zahlbar
<adj.>
U
قابل پرداخت
[ پرداختنی ]
[اقتصاد]
fällig
<adj.>
U
قابل پرداخت
[ پرداختنی ]
[اقتصاد]
im Voraus zahlbar
U
قابل پیش پرداخت
zahlbar sofort netto Kasse
U
قابل پرداخت نقدی خالص فوری
Anteil
{m}
U
قابل پرداخت
Versicherungsleistungen an Hinterbliebene
U
مزایای قابل پرداخت به وابستگان بازمانده
Other Matches
unabdingbar
<adj.>
U
غیر قابل انتقال
[غیر قابل فروش ]
[غیر قابل چشم پوشی]
unveräußerlich
<adj.>
U
غیر قابل انتقال
[غیر قابل فروش ]
[غیر قابل چشم پوشی]
unverkäuflich
<adj.>
U
غیر قابل انتقال
[غیر قابل فروش ]
[غیر قابل چشم پوشی]
Bezahlung
{f}
U
پرداخت
Ausrichtung
{f}
U
پرداخت
Einzahlung
{f}
U
پرداخت
Beilegung
{f}
U
پرداخت
Auszahlung
{f}
U
پرداخت
Rückzahlung
{f}
U
پس پرداخت
Einigung
{f}
U
پرداخت
Regulierung
{f}
U
پرداخت
Abzahlung
{f}
U
پرداخت
Erstattung
{f}
U
پرداخت
Bestreitung
{f}
U
پرداخت
Fälligkeit
{f}
U
موعد پرداخت
Abfindung
{f}
U
پرداخت خسارت
Einzahler
{m}
U
پرداخت کننده
Einzahlungsschalter
{m}
U
باجه پرداخت
Bezahlbarkeit
{f}
U
قابلیت پرداخت
Abtragung
{f}
U
پرداخت به اقساط
Bonus
{m}
U
پرداخت اضافی
Depot
{n}
U
پیش پرداخت
Einzahlungsschein
{m}
U
برگه پرداخت
Akontozahlung
{f}
U
پیش پرداخت
Barzahlung
{f}
U
پرداخت نقدی
Barauszahlung
{f}
U
پرداخت نقدی
Ablauf
{m}
U
موعد پرداخت
Vorauszahlung
{f}
U
پیش پرداخت
Lohnzettel
{m}
U
صورت پرداخت
Lohnbeleg
{m}
U
صورت پرداخت
Lohnstreifen
{m}
U
صورت پرداخت
Abzahlung
{f}
U
پرداخت به اقساط
unter dem Vorbehalt einer Zahlung
U
مشروط به پرداخت
Vorauskasse
{f}
U
پیش پرداخت
Vorkasse
{f}
U
پیش پرداخت
Abschlag
{m}
U
پیش پرداخت
Vorschuss
{m}
U
پیش پرداخت
Vorschusszahlung
{f}
U
پیش پرداخت
Vorleistung
{f}
U
پیش پرداخت
Kreditzahlung
{f}
U
پیش پرداخت
Steuersünderin
{f}
U
فرارکن
[ زن ]
از پرداخت مالیات
Anweisung
{f}
U
دستور پرداخت بانکی
Zahlungsanweisung
{f}
U
دستور پرداخت بانکی
Zahlungsauftrag
{m}
U
دستور پرداخت بانکی
Steuer umgehen
U
فرار از پرداخت مالیات
Steuern hinterziehen
U
فرار از پرداخت مالیات
Abführung
{f}
U
پرداخت
[امور مالی]
Lohnfortzahlung
{f}
U
ادامه پرداخت مزد
Geldüberweisung
{f}
U
پرداخت بوسیله حواله
Abgabe
{f}
U
پرداخت حقوق گمرکی
Einlösung
{f}
U
پرداخت
[سفته، بدهی]
Bankrott
{m}
U
فقدان توانایی پرداخت
Glattstellung
{f}
[von etwas]
U
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
Liquidation
{f}
[von etwas]
[Börse]
U
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
Teilzahlung bei Geldstrafen
U
پرداخت قسمتی از جریمه
Kasse gegen Dokumente
U
اسناد در مقابل پرداخت
Kasse vor Lieferung
U
پرداخت پیش از تحویل
in Vorlage treten
U
پیش پرداخت کردن
Vorleistungen erbringen
U
پیش پرداخت کردن
Brauchen Sie eine Anzahlung?
U
نیاز به پیش پرداخت است؟
die Zahlung anmahnen
U
یادآوری کردن ارسال پرداخت
Vereinbarung von Teilzahlungen
U
توافق در پرداخت های قسطی
Steuersünder
{m}
U
فرارکن
[مرد ]
از پرداخت مالیات
Gehaltsabrechnung
{f}
U
صورت پرداخت
[اصطلاح رسمی]
Registrierkasse
{f}
U
صندوق
[محل پرداخت پول]
Abzahlung
{f}
U
بازپرداخت
[پرداخت کامل اقساط]
Ablösesumme
{f}
U
پیش پرداخت اجاره خانه
Geldautomat
{m}
U
دستگاه پرداخت کننده پول
Auftrag
{m}
U
قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
alle Steuerabgaben übernehmen
U
پرداخت همه مالیات را برعهده گرفتن
Mandat
{n}
U
قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
Anzahlung
{f}
U
پیش پرداخت
[برای مثال در هتل]
Die Dame übernimmt die Rechnung.
U
این خانم صورتحساب را پرداخت می کند.
Der Herr übernimmt die Rechnung.
U
این آقا صورتحساب را پرداخت می کند.
Vorschuss in Bargeld
U
پیش پرداخت به نوع پول نقد
Bank für Internationalen Zahlungsausgleich
[BIZ]
U
بانک تسویه پرداخت بین المللی
30 Prozent Anzahlung gegen befristete Bankbürgschaft
U
۳۰ درصد پیش پرداخت در برابر ضمانت بانکی
Bei den Zahlungsmitteln wird alles beim Alten bleiben.
U
شیوه های پرداخت تغییر نخواهند کرد.
Angeld
{n}
U
پول بیعانه
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
Wir liefern nur gegen Vorauskasse
[Vorkasse]
.
U
ما منحصرا پس از پیش پرداخت
[کالا را]
ارسال میکنیم.
Anzahlung
{f}
U
پول بیعانه
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
Draufgabe
{f}
U
پول بیعانه
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
Ist es günstiger, wenn ich bar bezahle?
U
ارزانتر است اگر من پول نقد پرداخت کنم؟
[در هتل]
Kann ich mit einer Kreditkarte reservieren, und mit Bargeld bezahlen?
U
میتوانم با کارت اعتبار رزرو و با پول نقد پرداخت کنم؟
Fadenöffner
{m}
U
دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد
[صنعت نساجی]
Garnettöffner
{m}
U
دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد
[صنعت نساجی]
Garnettmaschine
{f}
U
دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد
[صنعت نساجی]
Droussierkrempel
{m}
U
دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد
[صنعت نساجی]
Zahlung erfolgt per Überweisung innerhalb von 14 Tagen nach Wareneingang.
U
پرداخت بوسیله حواله در خلال چهارده روز پس از دریافت کالا صورت می گیرد.
Ablösesumme
{f}
U
مقدار پولی که با پرداخت آن ورزشکاری از یک تیم به تیم دیگر منتقل می شود
Akontozahlung
{f}
U
پول بیعانه
[پیش بها]
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
30 Tage netto, bei Zahlung innerhalb 10 Tagen 3 Prozent Skonto
U
۳۰ روز خالص و ۳ درصد تخفیف اگردر طی ۱۰ روز پرداخت شود
Akonto
{n}
U
پول بیعانه
[پیش بها]
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
ausreichend
<adv.>
U
قابل قبول
ausreichend
<adv.>
U
قابل پذیرش
fabelhaft
<adj.>
U
قابل پسند
schaffbar
[ugs.]
<adj.>
U
قابل وصول
schaffbar
[ugs.]
<adj.>
U
قابل اجرا
ausreichend
<adj.>
U
قابل قبول
ausreichend
<adj.>
U
قابل پذیرش
phantastisch
<adj.>
U
قابل پسند
phantastisch
<adj.>
U
قابل تحسین
phänomenal
<adj.>
U
قابل پسند
phänomenal
<adj.>
U
قابل تحسین
erstaunlich
<adj.>
U
قابل پسند
erstaunlich
<adj.>
U
قابل تحسین
verwunderlich
<adj.>
U
قابل پسند
verwunderlich
<adj.>
U
قابل تحسین
staunenswert
<adj.>
U
قابل پسند
staunenswert
<adj.>
U
قابل تحسین
fabelhaft
<adj.>
U
قابل تحسین
bewundernswert
<adj.>
U
قابل پسند
nachvollziehbar
<adj.>
U
قابل فهم
nachvollziehbar
<adj.>
U
قابل توضیح
nachvollziehbar
<adj.>
U
قابل درک
strittig
<adj.>
U
قابل سوال
zu befreien
<adj.>
U
قابل ارسال
lieferbar
<adj.>
U
قابل ارسال
paketversandfähig
<adj.>
U
قابل ارسال
umstritten
<adj.>
U
قابل بحث
umstritten
<adj.>
U
قابل منافره
fraglich
<adj.>
U
قابل بحث
fraglich
<adj.>
U
قابل منافره
bedenklich
<adj.>
U
قابل سوال
fraglich
<adj.>
U
قابل سوال
fragwürdig
<adj.>
U
قابل سوال
zweifelhaft
<adj.>
U
قابل سوال
gültig
<adj.>
U
قابل قبول
zulässig
<adj.>
U
قابل قبول
ausführbar
<adj.>
U
قابل وصول
ausführbar
<adj.>
U
قابل اجرا
machbar
<adj.>
U
قابل وصول
machbar
<adj.>
U
قابل اجرا
bewundernswert
<adj.>
U
قابل تحسین
nützlich
<adj.>
U
قابل استفاده
zweckmäßig
<adj.>
U
قابل استفاده
zweckmäßig
<adj.>
U
قابل اجرا
praktisch
<adj.>
U
قابل استفاده
kündbar
<adj.>
U
قابل ابطال
kündbar
<adj.>
U
قابل نقض
kündbar
<adj.>
U
قابل لغو
kündbar
<adj.>
U
قابل فسخ
großartig
<adj.>
U
قابل پسند
brauchbar
<adj.>
U
قابل مصرف
zweckdienlich
<adj.>
U
قابل اجرا
zweckdienlich
<adj.>
U
قابل استفاده
brauchbar
<adj.>
U
قابل استفاده
großartig
<adj.>
U
قابل تحسین
bewundernswürdig
<adj.>
U
قابل پسند
bewundernswürdig
<adj.>
U
قابل تحسین
grandios
<adj.>
U
قابل پسند
grandios
<adj.>
U
قابل تحسین
beträchtlich
U
قابل ملاحضه
brauchbar
<adj.>
U
قابل اجرا
zweckdienlich
<adj.>
U
قابل مصرف
dienlich
<adj.>
U
قابل اجرا
dienlich
<adj.>
U
قابل استفاده
nutzbar
<adj.>
U
قابل مصرف
anwendbar
<adj.>
U
قابل اجرا
anwendbar
<adj.>
U
قابل استفاده
anwendbar
<adj.>
U
قابل مصرف
gebrauchsfähig
<adj.>
U
قابل اجرا
gebrauchsfähig
<adj.>
U
قابل استفاده
gebrauchsfähig
<adj.>
U
قابل مصرف
verwendbar
<adj.>
U
قابل اجرا
verwendbar
<adj.>
U
قابل استفاده
verwendbar
<adj.>
U
قابل مصرف
verwertbar
<adj.>
U
قابل اجرا
verwertbar
<adj.>
U
قابل استفاده
nutzbar
<adj.>
U
قابل استفاده
nutzbar
<adj.>
U
قابل اجرا
benutzbar
<adj.>
U
قابل مصرف
dienlich
<adj.>
U
قابل مصرف
einsetzbar
<adj.>
U
قابل اجرا
einsetzbar
<adj.>
U
قابل استفاده
einsetzbar
<adj.>
U
قابل مصرف
gebräuchlich
<adj.>
U
قابل اجرا
gebräuchlich
<adj.>
U
قابل استفاده
gebräuchlich
<adj.>
U
قابل مصرف
einsatzfähig
<adj.>
U
قابل اجرا
einsatzfähig
<adj.>
U
قابل استفاده
einsatzfähig
<adj.>
U
قابل مصرف
benutzbar
<adj.>
U
قابل اجرا
benutzbar
<adj.>
U
قابل استفاده
verwertbar
<adj.>
U
قابل مصرف
angebracht
<adj.>
U
قابل توصیه
ratsam
<adj.>
U
قابل توصیه
empfehlenswert
<adj.>
U
قابل توصیه
geraten
<adj.>
U
قابل توصیه
funktionsfähig
<adj.>
U
قابل استفاده
funktionstüchtig
<adj.>
U
قابل استفاده
zu liefern
<adj.>
U
قابل ارسال
authentisch
<adj.>
U
قابل اعتماد
strafbar
<adj.>
U
قابل تنبه
Ackerland
{n}
U
زمین قابل کشت
dem Vergleich standhalten mit
U
قابل مقایسه بودن با
Ackerboden
{m}
U
زمین قابل کشت
Baugelände
{n}
U
منطقه قابل ساختمان
Arche
{f}
U
کشتی قابل سکونت
erneuerbar
<adj.>
U
قابل باز پر شدن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com