Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 44 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Chimäre {f} U عضوی که از سلول های مختلف ساخته شده [بیولوژی]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Dendrit {m} U دندریت [شاخه های سلول عصبی که تحریکات را به سلول های عصبی می رسانند]
Herbeirufung {f} eines Mitgliedes der Bundesregierung U احضار عضوی از دولت فدرال
Eizelle {f} U سلول تخم
Einzelzelle {f} U سلول یک نفره [زندان]
Klausur {f} U سلول تارکان دنیا [دین]
Solarzelle {f} U سلول خورشیدی [الکترونیک مهندسی برق]
photovoltaische Zelle {f} U سلول خورشیدی [الکترونیک مهندسی برق]
Chromatin {n} U کروماتین [ماده رنگ پذیر هسته سلول]
Eukaryot {m} U موجود زنده دارای هسته و دیوار سلول
aus [Dat] bestehen U از چیزی ساخته شدن
Einbauküche {f} U آشپزخانه از پیش ساخته
Darmsaite {f} U زه ساخته شده از روده
Fertighaus {n} U خانه پیش ساخته
Fertigbau {m} U خانه پیش ساخته
Chromosom {n} U کروموزوم [ترکیبی در هسته سلول انسان و حیوان که منتقل کننده صفات ارثی است]
hausbacken <adj.> U در خانه ساخته [تهیه] شده
Feder {f} U قلم [ساخته شده از ساقه پر]
Federkiel {m} U قلم [ساخته شده از ساقه پر]
Schreibfeder {f} U قلم [ساخته شده از ساقه پر]
Kiel {m} U قلم [ساخته شده از ساقه پر]
Bude {f} U کلبه کوچک وسردستی ساخته شده
armselige Hütte {f} U کلبه کوچک وسردستی ساخته شده
Schuppen {m} U کلبه کوچک وسردستی ساخته شده
Baracke {f} U کلبه کوچک وسردستی ساخته شده
Bretterbude {f} U کاشانه [خانه کوچک وسردستی ساخته شده ]
Bude {f} U کاشانه [خانه کوچک وسردستی ساخته شده ]
Entwurf {m} U نقشه پیش ساخته [طرح اولیه] [برنامه کار] [برای چیزی ]
Vorlage {f} U نقشه پیش ساخته [طرح اولیه] [برنامه کار] [برای چیزی ]
Konzept {n} [für etwas] U نقشه پیش ساخته [طرح اولیه] [برنامه کار] [برای چیزی ]
renovieren U تعمیر کردن [دستگاهی تازه که در کارخانه ساخته شده ولی ناقص باشد]
mehreres U چیزهای مختلف
etliches U چیزهای مختلف
Aggregat {n} U مجموعه [چندین دستگاه مختلف]
Fadenabnehmspiel {n} U ساختن طرحهای مختلف با نخ و انگشتان [نخبازی]
Aggregat {n} U توده جامد [از مخلوط چند ماده مختلف فیزیکی]
Kaste {f} U طبقات مختلف مردم [کاست ] [مثال در هند] [جامعه شناسی]
Aggregatzustand {m} U حالت های مختلف ماده [مثل جامد،مایع،گاز]
Preisstufe {f} U طبقه قیمت [نرخ گوناگون بلیت در ناحیه های مختلف مترو ]
Homograph {n} U واژه ای که املای آن با واژه دیگر یکسان ولی معنی و تلفظ آن مختلف باشد
Homograf {n} U واژه ای که املای آن با واژه دیگر یکسان ولی معنی و تلفظ آن مختلف باشد
Pidginsprache {f} U زبانی مخلوط از چند زبان که ساده و با کمی دستور زبان بین افراد با زبانهای مختلف استفاده می شود
Mischsprache {f} U زبانی مخلوط از چند زبان که ساده و با کمی دستور زبان بین افراد با زبانهای مختلف استفاده می شود
Kauderwelsch {n} U زبانی مخلوط از چند زبان که ساده و با کمی دستور زبان بین افراد با زبانهای مختلف استفاده می شود
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com