Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 104 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Es ist ganz natürlich, dass Jugendliche oft gegen ihre Eltern rebellieren. U طبعا جوانان اغلب با پدر و مادر خود سرکشی می کنند. .
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Bude {f} U جایی که دوستان [همکاران] اغلب آنجا همدیگر را ملاقات می کنند
Opfer fühlen sich oft ohnmächtig gegenüber dem Verbrechen, das sie mitgemacht haben. U قربانیان اغلب در برابر گناهی که به آنها انجام شده حس ناتوانی می کنند.
von Natur aus U طبعا
normalerweise <adv.> U بطور طبیعی [طبعا]
Jemanden so lange ärgern [reizen] , bis die Puppen tanzen <idiom> U کسی را اینقدر اذیت کنند که شروع کنند به دعوی و پرخاش
Jugendliche {pl} U جوانان
Revolte {f} U سرکشی
Aufstand {m} U سرکشی
Eigensinn {m} U سرکشی
Aufsässigkeit {f} U سرکشی
Rebellion {f} U سرکشی
Jugendherberge {f} U مهمانسرای جوانان
Sperrstunde {f} U خاموشی [در مهماسرای جوانان]
oft <adv.> U اغلب
Jugendbanden zogen randalierend durch die Innenstadt. U دسته های جوانان با داد و بیداد از مرکز شهر رد شدند.
Urgroßeltern {pl} U پدر و مادر پدر مادر بزرگ
asten U فشرده درس خواندن [برای امتحانی] [اصطلاح جوانان در دبیرستان و دانشگاه]
Anhänger {m} U انگل [مفت خور ] [اغلب واژه تحقیری]
Mitläufer {m} U انگل [مفت خور ] [اغلب واژه تحقیری]
Schmarotzer {m} U انگل [مفت خور ] [اغلب واژه تحقیری]
Bulle {m} U پلیس [اغلب تحقیر آمیز] [اصطلاح عامیانه]
Bulle {m} U پاسبان [اغلب تحقیر آمیز] [اصطلاح عامیانه]
Ich mag Fußball, obwohl ich oft unterwegs bin. U با اینکه من اغلب در سفر هستم من فوتبال دوست دارم.
Mutter {f} مادر
Schwiegermutter {f} U مادر زن
Intuition U مادر
Großeltern {pl} U مادر و پدربزرگ
Eltern {pl} U پدر و مادر
Elternteil {n} U پدر یا مادر
Großonkel {m} U دایی مادر
Großonkel {m} U عموی مادر
Patentante {f} U مادر تعمیدی
Taufpatin {f} U مادر تعمیدی
Patin {f} U مادر تعمیدی
Schwiegermutter {f} U مادر شوهر
geistige Mutter {f} U مادر ذهنی
Adoptivmutter {f} U مادر خوانده
Heimatland {n} U سرزمین پدر و مادر
Heimat {f} U سرزمین پدر و مادر
Mama {f} U مادر [اصطلاح روزمره]
leibliche [r] Mutter [Vater] {f} , {m} U مادر [پدر] اصلی
Wichser {pl} U مادر سگها [اصطلاح رکیک]
Wichser {pl} U مادر قحبه ها [اصطلاح رکیک]
blöde Sauen {pl} U مادر سگها [اصطلاح رکیک]
blöde Sauen {pl} U مادر قحبه ها [اصطلاح رکیک]
allein erziehend sein U یک پدر [یا مادر] تنها بودن
Scheißkerle {pl} U مادر قحبه ها [اصطلاح رکیک]
Gotte {f} U مادر تعمیدی [اصطلاح روزمره]
Scheißkerle {pl} U مادر سگها [اصطلاح رکیک]
Arschlöcher {pl} U مادر قحبه ها [اصطلاح رکیک]
Ärsche {pl} U مادر سگها [اصطلاح رکیک]
Arschgeigen {pl} U مادر قحبه ها [اصطلاح رکیک]
Affenärsche {pl} U مادر قحبه ها [اصطلاح رکیک]
Affenärsche {pl} U مادر سگها [اصطلاح رکیک]
Ärsche {pl} U مادر قحبه ها [اصطلاح رکیک]
Arschgeigen {pl} U مادر سگها [اصطلاح رکیک]
Arschlöcher {pl} U مادر سگها [اصطلاح رکیک]
Godl {f} U مادر تعمیدی [اصطلاح روزمره] [در اتریش]
Halbschwester mütterlicherseits U خواهر امی [ناتنی از طرف مادر]
Halbbruder mütterlicherseits U برادر امی [ناتنی از طرف مادر]
Flaschenkind {n} U نوزادی که از شیر مادر محروم است
Patenschaft {f} تعمیدی بودن پدر [و یا مادر] [جامعه شناسی]
Die Schuld am schlechten Benehmen von Kindern liegt in der Regel bei den Eltern. U بد رفتاری کودکان معمولا اشتباه از پدر و مادر است.
Das einzig Störende war meine Schwiegermutter. U تنها کسی [چیزی] که شادی را به هم زد مادر زنم [شوهرم] بود.
- sehr - wohl aber U ولی ... می کنند
erkennen lassen [Dinge] U [چیزها] بیان می کنند
Meine Füße tun mir weh. U پاهایم درد می کنند.
Schlüsselkind {n} U [بچه ای که برای مدت زمانی از روز بخاطر مشغله کاری پدر و مادر در خانه تنهاست.]
Außenbordmotor {m} U قایقی که موتور به آن سوار کنند
Die Tiere werden vor dem Schlachten bewusstlos gemacht. U حیوانات را قبل از کشتار بیهوش می کنند.
Da [hier] scheiden sich die Geister. U در اینجا افکار [نظریه ها] با هم فرق می کنند.
Wann ist die nächste Briefkasten-Leerung? U کی دوباره جعبه پست را خالی می کنند؟
Werden wir bei unserer Ankunft vom Flughafen abgeholt? U وقتی که ما رسیدیم با ما در فرودگاه ملاقات می کنند؟
etwas renovieren [erneuern] lassen U چیزی را بدهند برایشان تعمیر کنند
Die Eichhörnchen lagern Nüsse für den Winter ein. U سنجاب ها فندقی برای زمستان ذخیره می کنند .
Flüchtlinge glauben, dass Deutschland ein Land ist, wo Milch und Honig fließen. <idiom> U پناهندگان فکر می کنند در آلمان حلوا می دهند.
Botanisiertrommel {f} U جعبه ای که گیاه شناسان در آن نمونه جمع می کنند
Ich bin schon gespannt, was als nächstes kommt. U من بی تاب [کنجکاو] هستم که پس از این چه می شود [می کنند] .
Unkosten von der Steuer absetzen U هزینه های جانبی را از مالیات کسر کنند
im Nebel stochern <idiom> U سنگی را انداختن [کوشش کنند تا ببینند موفق می شوند]
ein Feuer anmachen, um wilde Tiere fernzuhalten U آتش روشن می کنند تا جانوران وحشی را دور بکنند
Die Täter konnten unerkannt flüchten. U مجرمان توانستند غیر قابل تشخیص فرار کنند.
ins Blaue schießen <idiom> U سنگی را انداختن [کوشش کنند تا ببینند موفق می شوند]
Sie leben den größten Teil des Jahres im Ausland. U آنها بخش بیشتری از سال را در خارج زندگی می کنند.
In ihrem Krimi werden laufend falsche Fährten gelegt. U در رمان جنایی او [زن] ردپاها دایما از حقیقت دور می کنند.
Meine Großeltern sind von uns gegangen. <idiom> U پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
Bei uns gibt es so etwas nicht, sehr wohl aber in Deutschland. U ما همچه چیزهایی اینجا نداریم ولی در آلمان می کنند یا هست.
ein Luftfahrzeug am Boden festhalten U وسیله نقلیه هوایی را مجبور کنند روی زمین بماند
Kinder haben in Nachtlokalen nichts zu suchen [nichts verloren] . U بچه ها هیچ دلیلی ندارند [بیخود می کنند] در باشگاه شب باشند.
den Überblick verlieren [über] U فراموش کنند [یا دیگر ندانند] که شخصی [چیزی] کجا است
Ich muss um elf zu Hause sein. U من ساعت ۱۱ باید خانه باشم. [چونکه پدر و مادر اجازه نمی دهند از آن ساعت به بعد]
Museumsstück {n} U آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
Fossil {n} U آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
Jemanden erpressen U کسی را در توقیف نگاه داشتن تا اینکه با دادن فدیه او را آزاد کنند
Jemanden als Geisel [fest] halten U کسی را در توقیف نگاه داشتن تا اینکه با دادن فدیه او را آزاد کنند
Die meisten Haushaltshilfen wohnen lieber außer Haus. U بسیاری از کارگران خانگی ترجیح می دهند بیرون از خانه زندگی کنند .
Sie haben den Spagat zwischen der Beibehaltung des ländlichen Charms und moderner Umgestaltung geschafft. U آنها با موفقیت توانستند تعادل بین افسون روستایی و تبدیل مدرن را ایجاد کنند.
Kinder ohne Begleitung treten behördlich in Erscheinung, wenn sie Asyl beantragen. U بجه های بدون مصاحب وقتی که درخواست پناهندگی می کنند اولیای امورآنها را [در پرونده] تذکر میدهند.
Gott sei Dank, es ist Freitag! U خدا را شکر امروز جمعه است! [چونکه شنبه و یکشنبه آخر هفته کار نمی کنند]
Kolonie {f} U گروهی از جانوران یا گیاهان یا جانوران تک سلولی هم نوع که با هم زندگی یا رشد می کنند [زیست شناسی]
sprechen [Dinge, die etwas aussagen] U بیان کردن [رفتاری یا چیزهایی که منظوری را بیان کنند]
Kolonie {f} U گروهی ا ز مردم یک کشور که جایی دور از کشورشان مستقر شده باشند ولی از قوانین و حکومت کشورشان در آنجا پیروی کنند
Das Kind wollte spielen, die Mutter aber wollte nicht. U بچه می خواست بازی کند مادر [او] اما نمی خواست [با او بازی کند] .
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com