Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 54 (16 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Begleitstimme
{f}
U
صدای دوم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
Hoppla !
U
اوه یا وای
[صدای کسی که ناگهان می لغزد]
hopsala !
U
اوه یا وای
[صدای کسی که ناگهان می لغزد]
seltsames Geräusch
U
صدای عجیب و غریب
[در خودرو]
Durch den Nebel des Weines hörte er ihre Stimme.
U
در گیجی از شراب صدای او
[زن]
را شنید.
Schrei
{m}
U
صدای گوشخراش
[ فریاد شبیه جیغ ]
Schrei
{m}
U
صدای بلند مثل سرفه
heiserer Schrei
{m}
U
صدای اردک درآوردن
[قد قد کردن]
Bitte hinterlassen Sie Ihre Nachricht nach dem Signalton.
U
لطفا پس از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید.
Fußballrowdy
{m}
U
خرابگر پر سر و صدای فوتبال
knacken
U
بهم فشردن
[مچاله کردن ]
[صدای بهم خوردن چیزی ]
[درهم شکستن]
knirschen
U
صدای خرد کردن یا خرد شدن چیزی زیر دندان یا زیر چرخ وغیره
[خرد شدن]
brüllen
U
صدای شبیه نعره کردن
brüllen
U
صدای گاو کردن
brüllen
U
صدای غرش کردن
grölen
U
صدای شبیه نعره کردن
grölen
U
صدای گاو کردن
grölen
U
صدای غرش کردن
jodeln
U
صدای آواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی درآواز خود تکرارمیکنند
rauschen
U
صدای برگ خشک ایجاد کردن
ächzen
U
صدای لولای روغن نخورده دادن
[همچنین اصطلاح مجازی]
leise
<adj.>
U
عدم ایجاد سر و صدای زیاد
ruhig
<adj.>
U
عدم ایجاد سر و صدای زیاد
still
<adj.>
U
عدم ایجاد سر و صدای زیاد
etwas
[Akkusativ]
sehr laut abspielen
U
با صدای خیلی بلند بازی کردن
[آلت موسیقی]
meckern
[Ziege]
U
مع مع کردن
[صدای بز]
blöken
[Schaf]
U
بع بع کردن
[صدای گوسفند]
Mäh!
U
بع!
[صدای گوسفند دادن برای جلب توجه]
Alt
{m}
U
آلتو
[صدای بم زن]
Falsettstimme
{f}
U
صدای نازک غیر طبیعی انسان
[موسیقی]
Falsett
{n}
U
صدای نازک غیر طبیعی انسان
[موسیقی]
Begleitstimme
{f}
U
صدای فرعی
[در موسیقی چند صدایی]
Fistelstimme
{f}
U
صدای زیر غیر طبیعی
[موسیقی]
Bums
{m}
U
صدای بلند
Bums
{m}
U
صدای ضربه
Bums
{m}
U
صدای احتراق
Bariton
{m}
U
باریتون
[صدای متوسط مرد]
Näseln
{n}
U
صدای تودماغی
nasale Aussprache
{f}
U
صدای تودماغی
Altstimme
{f}
U
آلتو
[صدای بم زن]
Anlaut
{m}
U
صدای آغازی
Flügelschlag
{m}
U
صدای بال
Brummen
{n}
U
صدای بم
Donnerstimme
{f}
U
صدای رعد
Brustton
{m}
U
صدای ته گلو
Bruststimme
{f}
U
صدای ته گلو
Beifallsruf
{m}
U
صدای آفرین
Brummkreisel
{m}
U
صدای وزوز
Brummkreisel
{m}
U
صدای فرفره
Brustton
{m}
U
صدای سینه
Knall
{m}
U
صدای بلند
[مانند ترقه یا انفجار]
Eulenschrei
{m}
U
صدای جغد
Bruststimme
{f}
U
صدای سینه
zuschlagen
U
با صدای بلند یا محکم بستن
Partial phrase not found.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com