Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 98 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Die Seminare werden als Diskussionsplattform gesehen
[betrachtet]
.
U
سمینارها به عنوان یک صحن بحث در نظر گرفته می شوند.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
bezogen
<adj.>
U
گرفته
[هواشناسی]
bewölkt
<adj.>
U
گرفته
[هواشناسی]
abhängig
<adj.>
U
خو گرفته
[معتاد ]
süchtig
<adj.>
U
خو گرفته
[معتاد ]
[mit Wolken]
bedeckt
<adj.>
U
گرفته
[هواشناسی]
mit einer Medaille ausgezeichnt
<adj.>
U
مدال گرفته
Namen
{pl}
U
عنوان ها
Aufschrift
{f}
U
عنوان
Thema
{n}
U
عنوان
Adresse
{f}
U
عنوان
Beiwort
{n}
U
عنوان
Themen
{pl}
U
عنوان ها
Anrede
{f}
U
عنوان
Name
{m}
U
عنوان
Beiname
{m}
U
عنوان
einen Kanal eingestellt haben
U
کانالی را گرفته باشند
geschieden sein
U
طلاق گرفته
[بودن]
folgend
<adj.>
U
دنباله گرفته شده با
überschrift
{f}
U
سرفصل، عنوان
Betitelung
{f}
U
عنوان گذاری
wiedererkennen
[an; als]
U
بازشناختن
[از.به عنوان]
Buchtitel
{m}
U
عنوان کتاب
Doktorwürde
{f}
U
عنوان دکتری
Berufsbezeichnung
{f}
U
عنوان شغلی
erkennen
[an; als]
U
بازشناختن
[از.به عنوان]
zum Beispiel
U
به عنوان مثال
Adelsprädikat
{n}
U
عنوان اشرافیت
Doktor
{m}
U
عنوان دکتری
geliehenes Geld
U
پول قرض گرفته شده
frisch gepresster Orangensaft
{m}
U
آب پرتقال تازه گرفته شده
Das Zimmer ist verraucht.
U
اتاق دود گرفته است.
Auslaugung
{f}
U
مایعی که از صافی گرفته شده
[شیمی]
Laugflüssigkeit
{f}
U
مایعی که از صافی گرفته شده
[شیمی]
Lauge
{f}
U
مایعی که از صافی گرفته شده
[شیمی]
Die Genehmigung des Marsches wurde in letzter Minute zurückgezogen.
U
اجازه راهپیمایی در لحظه آخر رد
[پس گرفته]
شد.
Baronin
{f}
U
بارونس
[عنوان اشرافی زن]
Baron
{m}
U
بارون
[عنوان اشرافی]
wenn das Knie in Mitleidenschaft gezogen ist
U
گر زانو تحت تأثیر قرار گرفته است
Ich wurde durch einen Hund gebissen.
U
من توسط
[بوسیله]
سگی گاز گرفته شدم.
Die Elemente sind halbkreisförmig angeordnet.
U
عناصر در یک نیم دایره شکل گرفته اند.
Ein weiterer Anstieg gilt als unwahrscheinlich.
U
افزایش بیشتری بعید در نظر گرفته می شود.
agieren
[als Jemand]
U
عمل کردن
[به عنوان رتبه ای]
fungieren
[als Jemand]
U
عمل کردن
[به عنوان رتبه ای]
als etwas dienen
U
به کار رفتن به عنوان چیزی
Barrikade
{f}
U
مانع خیابانی
[به عنوان سنگر]
Nimm es zum Andenken!
U
این را به عنوان سوغاتی بردار!
handeln
[als Jemand]
U
عمل کردن
[به عنوان رتبه ای]
Briefkopf
{m}
U
عنوان چاپی بالای کاغذ
Eidgenossenschaft
{f}
U
عنوان رسمی کنفدراسیون سوئیس
als etwas fungieren
U
به کار رفتن به عنوان چیزی
Gern geschehen!
U
قابل ندارد!
[به عنوان تعارف]
Nichts zu danken!
U
قابل ندارد!
[به عنوان تعارف]
Er wurde als Verräter enttarnt.
U
او
[مرد ]
به عنوان خیانتکار افشا شد.
Keine Ursache!
U
قابل ندارد!
[به عنوان تعارف]
agieren
[als Jemand]
U
عمل کردن
[به عنوان نماینده کسی]
fungieren
[als Jemand]
U
عمل کردن
[به عنوان نماینده کسی]
Erzherzog
{m}
U
دوک بزرگ
[عنوان شاهزادگان اتریش]
handeln
[als Jemand]
U
عمل کردن
[به عنوان نماینده کسی]
Er arbeitet als Ingenieur.
U
او
[مرد]
به عنوان مهندس کار می کند.
adlig sein
U
لقب دار
[صاحب عنوان]
بودن
Willst du mit mir ausgehen?
U
با من می روی بیرون؟
[به عنوان دوست پسر و دختر]
Jede Krise sollte als Chance gesehen
[betrachtet]
werden.
U
هر بحرانی باید به عنوان یک فرصت دیده شود.
sprechen für
[als Vertreter]
U
از طرف
[کسی]
صحبت کردن
[به عنوان نماینده]
ausgehen
U
باهم بیرون رفتن
[به عنوان دوست پسر و دختر]
Man muss die Feste feiern, wie sie fallen.
<proverb>
U
جشنها و تعطیلات را باید به عنوان اوقات ویژه در نظرگرفت.
Die katholische Kirche bietet sich als Beispiel an.
U
کلیسای کاتولیک به عنوان یک نمونه بارز به ذهن می آید.
Er sieht schlechterdings jedes Angebot als mögliche Falle.
U
او
[مرد]
تقریبا هر پیشنهادی را به عنوان تله احتمالی می بیند.
auf frischer Tat
U
شی یا واقعیتی که به عنوان شواهد قطعی به جرم بکار میرود
[قانون]
in flagranti
U
شی یا واقعیتی که به عنوان شواهد قطعی به جرم بکار میرود
[قانون]
die traditionelle Mittelschicht
U
کسب و کار و خانواده های متوسط در اجتماعی به عنوان یک گروه
Die Tage nehmen ab.
U
روزها کوتاه می شوند.
zum Vergleich
U
وقتی مقایسه می شوند
Man kann aus einem Esel kein Rennpferd machen.
<idiom>
U
اگر خیار را رنگ بزنی نمی توانی آن را به عنوان موز بفروشی.
Wie wärs, wenn wir mal zusammen ausgehen?
U
نظرت از اینکه ما با هم برویم بیرون چه است؟
[به عنوان دوست پسر و دختر]
Es wurde mehrfach versucht, Herrn Hoffmann telefonisch zu erreichen, jedoch ohne Erfolg.
U
چندین مرتبه سعی شد با آقای هوفمن تلفنی تماس گرفته شود، ولی بدون نتیجه.
Abgabe
{f}
U
باج
[یکی از طرفین به عنوان نشانه ای از احترام و یا تسلیم و یا وفاداری به دیگریمی دهد]
Tribut
{m}
U
باج
[یکی از طرفین به عنوان نشانه ای از احترام و یا تسلیم و یا وفاداری به دیگریمی دهد]
[falsche]
Schlange
{f}
U
زن خیانتکار
[همکاری یا دوستی که قابل اعتماد در نظر گرفته شود اما پشت سر آدم حمله می کند ]
Verräter
{m}
U
خیانتکار
[همکاری یا دوستی که قابل اعتماد در نظر گرفته شود اما پشت سر آدم حمله می کند ]
Veleumder
{m}
U
خیانتکار
[همکاری یا دوستی که قابل اعتماد در نظر گرفته شود اما پشت سر آدم حمله می کند ]
Damit erübrigen sich weitere Berechnungen.
U
سپس محاسبه های دیگر زاید می شوند.
Wenn ich so etwas sehe, stellen sich mir die Haare auf.
U
وقتی من همچه چیزی میبینم موهایم سیخ می شوند.
im Nebel stochern
<idiom>
U
سنگی را انداختن
[کوشش کنند تا ببینند موفق می شوند]
ins Blaue schießen
<idiom>
U
سنگی را انداختن
[کوشش کنند تا ببینند موفق می شوند]
nicht ausleihbare
[entlehnbare]
Medien
U
اجناسی که قرض داده نمی شوند
[بیشتر در کتابخانه]
Verkehrskollaps
{m}
U
راهبندان مطلق
[به طوری که چهار راههای اصلی بسته شوند]
Stillstand
{m}
U
راهبندان مطلق
[به طوری که چهار راههای اصلی بسته شوند]
Verkehrsinfarkt
{m}
U
راهبندان مطلق
[به طوری که چهار راههای اصلی بسته شوند]
totaler Stau
{m}
U
راهبندان مطلق
[به طوری که چهار راههای اصلی بسته شوند]
Langfristig verstopft fettreiche Ernährung die Arterien.
U
در دراز مدت مواد غذایی پر چربی باعث گرفتگی رگها می شوند .
verstopfen
U
انبوه شدن
[گرفته کردن]
[متراکم کردن]
überfüllen
U
انبوه شدن
[گرفته کردن]
[متراکم کردن]
Der Stadtrat verfügte, dass Hunde dort an der Leine geführt werden müssen.
U
شورای شهر مقرر کرده است که تمام سگ ها باید با افسار بسته شوند .
Der Rattenfänger von Hameln
U
نی نواز هاملن
[با نوازش موشها را تلسم میکرد و به رودخانه میبرد غرق شوند]
Der Rattenfänger von Hameln
U
فلوت زن رنگارنگ هاملن
[با نوازش موشها را تلسم میکرد و به رودخانه میبرد غرق شوند]
Jemanden als Jemand verpflichten
U
کسی را به عنوان کسی
[در پیشه ای]
استخدام کردن
Jemanden
[sich]
aussperren
[aus etwas]
U
در را روی
[خود]
کسی قفل کردن
[و دیگر نتوانند داخل شوند چونکه کلید در آنجا فراموش شده]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com