Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 54 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
undeutliche Aussprache
{f}
U
سخن کوتاه و بریده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
schnaufen
U
بریده بریده نفس کشیدن
Brotschnitte
{f}
U
بریده نان
Amputierte
{f}
U
اندام بریده
Ausschnitt
{m}
U
قسمت بریده شده
Aufschnitt
{m}
U
کالباس بریده شده
[انواع]
umschlagen
U
بریده شدن
[آشپزی و غذا]
kippen
U
بریده شدن
[آشپزی و غذا]
Die Milch
[der Wein]
ist schon gekippt.
U
شیر
[شراب]
پیش از این بریده شده است.
Gehackte Leber
{f}
U
جگر ریز ریز بریده شده
kurz
<adj.>
U
کوتاه
Fädchen
{n}
U
نخ کوتاه
Ausflug
{m}
U
سفر کوتاه
Aufschrei
{m}
U
فریاد کوتاه
Borniertheit
{f}
U
کوتاه نظری
Anhöhe
{f}
U
تپه کوتاه
Bolzen
{m}
U
میله کوتاه
Kurzdarstellung
{f}
U
شرح کوتاه
Kurzbeschreibung
{f}
U
شرح کوتاه
kürzen
U
کوتاه کردن
Zwergin
{f}
U
کوتوله
[قد کوتاه]
[زن]
Zwerg
{m}
U
کوتوله
[قد کوتاه]
Kurzfassung
{f}
U
شرح کوتاه
spießig
<adj.>
U
کوتاه فکر
engstirnig
<adj.>
U
کوتاه نظر
piefig
<adj.>
U
کوتاه فکر
beschränkt
<adj.>
U
کوتاه نظر
abkürzen
U
کوتاه کردن
kurz gesagt
U
به بیان کوتاه
Engstirnigkeit
{f}
U
کوتاه بینی
kurz
<adv.>
U
بصورت کوتاه
einfach ausgedrückt
U
به بیان کوتاه
Bubikopf
{m}
U
موی کوتاه
Atempause
{f}
U
تنفس کوتاه
Abstecher
{m}
U
گردش کوتاه
knappe, schneidige Sprechweise
{f}
U
سخن کوتاه و با نفوذ
Bagatelle
{f}
U
قطعه کوتاه موسیقی
Abnahme
{f}
U
کوتاه شدن
[روز]
Kurzstrecke
{f}
U
سفر کوتاه
[بلیط]
Die Tage nehmen ab.
U
روزها کوتاه می شوند.
Eilmeldung
{f}
U
خبر ویژه و کوتاه و فوری
Sondermeldung
{f}
U
خبر ویژه و کوتاه و فوری
Kurzmeldung
{f}
U
خبر ویژه و کوتاه و فوری
Info
{f}
U
کوتاه نوشته برای اطلاعات
kurzfristig
<adv.>
U
برای دوره کوتاه مدت
das Verfahren abkürzen
U
جریان روند را کوتاه کردن
kurzfristig
<adj.>
U
کوتاه مدت
[اصطلاح رسمی]
auf kurze Sicht
<adv.>
U
برای دوره کوتاه مدت
Vorlage
{f}
U
پاس کوتاه از میان مدافعان
[فوتبال]
[ورزش]
Sie kam auf einen Sprung herein.
U
او
[زن]
آمد تو سری بزند
[برای دیدار کوتاه]
.
[Der Termin]
Das ist
[mir]
zu kurzfristig.
U
آگاهی
[برایم]
خیلی کوتاه مدت است.
Lügen haben kurze Beine.
<proverb>
U
دروغ عمرش کوتاه است.
[زود فاش می شود که حقیقت ندارد]
Auf kurze Sicht ist es unter Umständen klüger, auf den Gewinn zugunsten des Umsatzes zu verzichten.
U
برای دوره کوتاه مدت مصلحت دیده می شود که سود را به نفع فروش فدا دهند.
gestützter Anschlag
U
کشیدن سیم گیتار
[کلاسیک]
[انگشت به روی سیم همسایه کوتاه مدت تکیه میکند]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com