Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 49 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Schönen Tag noch! U روز خوبی داشته باشی!
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Ich würde deine Chancen als gering einschätzen. U سنجش من این است که توشانس کمی داشته باشی.
Schönen Feierabend! U روز خوبی داشته باشید! [بعد از کار]
Eines Tages möchte ich ein Pferd haben, das ganz mir gehört. U روزی من می خواهم یک اسب داشته باشم که شخصا به من تعلق داشته باشد.
Feldwebel {m} U وکیل باشی
viel Glück! U موفق باشی !
Du hast hier nichts zu suchen! U تو بیخود می کنی اینجا باشی !
Ich wähnte dich in Schiraz. U خیال می کردم در شیراز باشی.
Morgenstund hat Gold im Mund. <proverb> U سحر خیز باش تا کامروا باشی.
Das braucht dich nicht zu bekümmern! U نیازی نیست که تو نگران این باشی!
Du solltest wirklich mehr auf dich achten [aufpassen] . U تو واقعا باید بهترمراقب خودت باشی.
Der frühe Vogel fängt den Wurm. <proverb> U سحر خیز باش تا کامروا باشی.
Das kann ich dir sagen! U در این مورد تو می توانی مطمئن باشی!
Wer zuerst kommt, mahlt zuerst. <proverb> U سحر خیز باش تا کامروا باشی.
Könntest du meine Tasche im Auge behalten, solange ich weg bin? U آیا می توانی مواظب کیف من باشی تا من بر گردم؟
ein lieber Kerl U مرد خوبی
Ich fühle mich schlecht. O حس خوبی ندارم.
ein lieber Kerl U آدم خوبی
Wir beide werden ein gutes Team abgeben. U ما دو تا تیم خوبی میسازیم.
Wir sind Freunde. U ما دوست های خوبی هستیم.
Er führt nichts Gutes im Schilde. U قصد خوبی در نظر ندارد.
einen guten Draht zu Kindern haben U رابطه خوبی با بچه ها داشتن
ein mir gewogener Mensch U کیسی که با من میانه خوبی دارد
Hallo, wie geht's? سلام خوبی؟ [اصطلاح روزمره]
Gute Nummer ! U حقه [نمایش] خوبی بود!
den [am] Ast absägen, auf dem man sitzt <idiom> U جواب خوبی را با بدی دادن [اصطلاح]
Der Verkäufer machte uns einen guten Preis für das Auto. U فروشنده قیمت خوبی برای خودرو به ما داد.
Wir finden ihn alle sehr nett. U ما همه فکر می کنیم که او [مرد] آدم خوبی است.
Ich möchte mein eigenes Zuhause haben. U من منزل خودم را می خواهم داشته باشم.
Er ist ein guter Regisseur, einem Vergleich mit Hitchcock hält er jedoch nicht stand. U او [مرد ] کارگردان خوبی است اما او [مرد] قابل مقایسه با هیچکاک نیست.
Sie können sich auf mich verlassen. U شما می توانید به من اعتماد داشته باشید [کنید] .
ausgeübter Beruf U پیشه در حال حاضر نگه داشته شده
sich lohnen U ارزشش را داشته باشد [کاری را انجام دهند]
Die Kauflustigen rissen sich um die Schnäppchen. U خریداران تقلا می کردند بهترین معامله را داشته باشند.
Möchten Sie gerne eine Tasse Kaffee? U آیا دوست دارید یک لیوان قهوه داشته باشید؟
Fachidiot {m} U شخصی که فقط در رشته خود تخصص داشته باشد.
jemanden von etwas abbringen U به کسی یاد بدهند [از کاری که عادت داشته] ول کند
jemandem etwas abgewöhnen U به کسی یاد بدهند [از کاری که عادت داشته] ول کند
Ich glaube, daran besteht kein Zweifel. U من فکر نمی کنم که در مورد آن تردیدی وجود داشته باشد.
Mit unserem Urlaub ist es jetzt aus [vorbei] . U این هم از تعطیلاتمان. [یک چیزی یا موقعیتی نگذاشت تعطیلات داشته باشند.]
gerne an der frischen Luft sein <idiom> U دوست داشته باشند در بیرون [هوای آزاد] بودن [اصطلاح روزمره]
das Rad neu erfinden <idiom> U هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
Die Pfosten sollten etwa einen Meter voneinander entfernt [im Abstand von einem Meter] aufgestellt werden. U تیرها [میله ها] باید حدود یک متر فاصله ازهم قرار داشته باشند.
ein Ohrfeigengesicht haben U صورتی داشته باشد که آدم دوست دارد سیلی اش بزند [اصطلاح روزمره]
das Rad noch einmal erfinden <idiom> U هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
Wir betrachten es als große Ehre, Sie heute abend hier bei uns begrüßen zu dürfen. U این برای ما افتخار بزرگی حساب میشود که امشب شما را اینجا همراه با ما داشته باشیم.
Ich habe den Kopf so voll, dass ich mich kaum konzentrieren kann. U اینقدر ذهنم با مشکلات مشغول است که اصلآ نمی توانم تمرکز حواس داشته باشم.
Jemanden mit Jemandem verkuppeln U کسی را با کسی دیگر زوج کردن [برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر] [همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد] [اصطلاح روزمره]
sich nicht dazu kriegen lassen, so zu denken wie die <idiom> U نگذارند که نفوذ بقیه مردم مجبورشان بکند طرز فکر مانند بقیه مردم داشته باشند [اصطلاح روزمره]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com