Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 46 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Bierzeitung
{f}
U
روزنامه فکاهی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Zeitungsrubrik
{f}
U
ستون روزنامه
[رده روزنامه]
Comic
{m}
,
{n}
U
تصاویر فکاهی
Blatt
{n}
U
روزنامه
Journalist
{m}
U
روزنامه نگار
Eine ernstzunehmende Zeitung.
U
یک روزنامه جدی.
Tageszeitung
{f}
U
روزنامه روزانه
Auflage
{f}
[einer Zeitung]
U
چرخش
[روزنامه]
Journalistin
{f}
U
روزنامه نگار
[ زن]
Befragung
{f}
U
مصاحبه
[روزنامه]
Zeitungsverkäufer
{m}
U
روزنامه فروش
Amtsblatt
{n}
U
روزنامه رسمی
Journalist
{m}
U
روزنامه فروش
Abendzeitung
{f}
U
روزنامه عصر
Blättchen
{n}
U
روزنامه محلی
Einzelexemplar
{n}
U
تک شماره
[روزنامه،مجله]
eine Zeitung abonnieren
U
روزنامه ای را آبونه کردن
Sportteil
{m}
[einer Zeitung]
U
قسمت ورزشی
[روزنامه]
Wirtschaftsteil
{m}
[einer Zeitung]
U
ستون مالی
[روزنامه]
Zeitungsjournalismus
{m}
U
خبرنگاری برای روزنامه
die politische Ausrichtung einer Zeitung
U
وابستگی سیاسی روزنامه ها
Extrablatt
{n}
U
روزنامه فوق العاده
Anzeigenteil
{m}
U
بخش آگهی
[روزنامه]
Beiblatt
{n}
U
صفحه جداگانه
[روزنامه]
Anzeigenblatt
{n}
U
روزنامه مخصوص اعلانات
eine Zeitung abbestellen
U
اشتراک روزنامه را فسخ کردن
Leserbrief
{m}
U
نامه خواننده
[به ناشر روزنامه]
alte Ausgabe
U
نسخه قدیمی مجله یا روزنامه
einem Journalisten ein Interview geben
U
به یک روزنامه نگار مصاحبه دادن
Extraausgabe
{f}
U
شماره فوق العاده
[روزنامه]
Er fuhr mit seiner Zeitungslektüre fort.
U
او به تفریحانه خواندن روزنامه اش ادامه داد.
Medien
{pl}
U
رسانه ها
[رادیو تلویزون اینترنت روزنامه]
Die Tagesschau
U
نگاه روز ، اسم روزنامه یا تلویزیون که گزارش را اهدا میکند
eine Anzeige aufgeben
U
یک اعلامیه
[آگهی]
را به روزنامه
[برای چاپ ]
دادن
durch Inserat suchen
U
برای چیزی
[در روزنامه .مجله]
اعلان کردن
Boulevardpresse
{f}
U
روزنامه پخش کننده شایعات افتضاح امیز
Boulevardblatt
{n}
U
روزنامه پخش کننده شایعات افتضاح امیز
Boulevardzeitung
{f}
U
روزنامه پخش کننده شایعات افتضاح امیز
die Regenbogenpresse
{f}
U
روزنامه پخش کننده شایعات افتضاح امیز
die Journaille
{f}
U
روزنامه پخش کننده شایعات افتضاح امیز
[اصطلاح رسمی]
Revolverblatt
{n}
U
روزنامه پخش کننده شایعات افتضاح امیز
[ اصطلاح روزمره]
Schmierblatt
{n}
U
روزنامه پخش کننده شایعات افتضاح امیز
[ اصطلاح روزمره]
die Yellow Press
{f}
U
روزنامه پخش کننده شایعات افتضاح امیز
[ اصطلاح روزمره]
Unregelmäßige Arbeitszeiten gehören nun mal zum Journalistenberuf dazu.
U
وقت کار غیر عادی قسمت مهم ولازم یک روزنامه نگار بودن است.
Käseblatt
{n}
U
روزنامه پخش کننده شایعات افتضاح امیز
[تحقیر امیز]
Der Tagesspiegel
U
آینه روز، اسم روزنامه که گزارشات مثل آینه انعکاس میدهد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com