Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 121 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Taten sagen mehr als Worte. U دو صد گفته چو نیم کردار نیست .
Die Tat wirkt mächtiger als das Wort. U دو صد گفته چو نیم کردار نیست .
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Entgleisung {f} U اشتباه در گفتار یا کردار در جمعی از مردم
Taktlosigkeit {f} U اشتباه در گفتار یا کردار در جمعی از مردم
Jemanden umkrempeln U رفتار و کردار کسی را کاملا تغییر دادن
Jemanden von Grund auf ändern U رفتار و کردار کسی را کاملا تغییر دادن
Fettnäpfchen {n} U اشتباه در گفتار یا کردار در جمعی از مردم [اصطلاح روزمره]
Ausrutscher {m} U اشتباه در گفتار یا کردار در جمعی از مردم [اصطلاح روزمره]
Ausspruch {m} U گفته
Mir wurde gesagt ... U به من گفته شد ...
Äußerung {f} U گفته
Aussage {f} U گفته
Stellungnahme {f} U گفته
Es ist die Rede davon, dass ... U گفته می شود که ...
genannt <adj.> <past-p.> U گفته شده
vorstehend genannt <adj.> U گفته شده
obengenannt <adj.> U گفته شده
Grundsatz {m} U گفته اخلاقی
Maxime {f} U گفته اخلاقی
Spruch {m} U گفته اخلاقی
oben erwähnt <adj.> U گفته شده در بالا
oben aufgeführt <adj.> U گفته شده در بالا
obenerwähnt <adj.> U گفته شده در بالا
oben genannt <adj.> U گفته شده در بالا
vorgenannt <adj.> U گفته شده در بالا
Er soll gesagt haben ... U بنا به گفته مردم او گفت ...
Es ist genug gesagt worden! U به اندازه کافی گفته شده!
Es muss gesagt werden, dass ... U لازم هست که گفته بشه که ...
eine Presseerklärung abgeben U گفته بیانیه به آژانسهای خبری دادن
Gott sei Dank! U خدا را شکر! [گفته می شود وقتی چیزی بد پیش نیاید]
Danke für den Rückruf. U با تشکر برای تماس. [به کسی گفته میشود که فرد تلفن خود را جواب نداده و بعدا دوباره تماس می گیرد.]
Es geht. U بد نیست.
Vergiss es! U مهم نیست !
Schon gut! U مهم نیست !
Macht nichts! U مهم نیست !
beseitigen U نیست کردن
Es geht nicht anders. U چاره ای نیست.
Egal {m} <adv.> U مهم نیست
Kein Trinkwasser. U آب نوشیدنی نیست.
Da kommt noch etwas. <idiom> U این همه اش نیست.
Das stimmt nicht ! U داستان اینطوری نیست!
Andere Mütter haben auch schöne Töchter. <idiom> <proverb> U آدم قحطی نیست.
Auch andere Mütter haben schöne Söhne. <idiom> <proverb> U آدم قحطی نیست.
Auch andere Mütter haben schöne Töchter. <idiom> <proverb> U آدم قحطی نیست.
Andere Mütter haben auch schöne Söhne. <idiom> <proverb> U آدم قحطی نیست.
Es ist nicht wirtschaftlich. U مقرون به صرفه نیست.
Es ist nicht rentabel. U مقرون به صرفه نیست.
Ich habe nicht die leiseste Ahnung von U روحم خبردار نیست از
Die Hoffnung geht gen null. <idiom> U امیدی نیست. [اصطلاح]
Er weilt nicht mehr unter uns. U او دیگر پیش ما نیست.
Es gibt kein [warmes] Wasser. U آب [گرم] نیست. [در اتاق]
Es langt hinten und vorn nicht. <idiom> U اصلا کافی نیست.
Antwort nicht nötig U نیازی به پاسخ نیست.
Es ist nicht seine Schuld. U تقصیر او [مرد ] نیست.
Er ist nicht da. U او [مرد] اینجا نیست.
Das ist noch nicht alles. <idiom> U این همش نیست.
Das stimmt nicht. U این درست نیست.
Da kommt noch mehr. <idiom> U این همه اش نیست.
Kein Zugang. U دستری راه نیست.
Niemand steht über dem Gesetz. U هیچکس برتر از قانون نیست.
Das liegt nicht jedem. U این کار همه نیست.
Das liegt nicht jedem. U این کار هرکسی نیست.
Es geht mir nicht um Sie! U این در مورد شما نیست!
Sie brauchen nichts weiter zu sagen. U نیازی به توضیح اضافی نیست.
im Ausland nicht gültig U در خارج [از کشور] معتبر نیست
es nicht leicht [einfach] haben U [موقعیت] ساده نیست [برایشان]
Es ist mir unfasslich. U برای من قابل درک نیست.
Gegenwärtig sind wir nicht in der Lage, ... U در حال حاضر امکانش نیست که ما ...
Ihr geht es durchwachsen. U حالش [زن] بد نیست. [اصطلاح روزمره]
Man kann nicht sagen [ wissen] , was er tut. U معلوم نیست او چه کاری می کند.
Er ist beileibe kein Genie. U او به هیچ وجه نابغه نیست.
Ich pfeife drauf. <idiom> U برایم اصلا مهم نیست.
Danach kräht kein Hahn. <idiom> U برای هیچکس مهم نیست.
Von der Vermissten fehlt jede Spur. U هیچ ردی از زن گمشده نیست.
Keine Rosen ohne Dornen. <proverb> U هیچ گلی بی خار نیست.
Das geht Sie nichts an. U [این] به شما مربوط نیست.
Es geht so. U بد نیست. [در پاسخ به حالت چطور؟]
Es geht nicht. U این امکان پذیر نیست.
Das dürfte sich erübrigen. U این دیگر لازم نیست.
Weitere Veranlassungen würden sich dann erübrigen. U لازم نیست اقدام بیشتری کرد.
Diese Frage steht nicht zur Debatte. U بحث روی این موضوع نیست.
Ich finde, dass es nicht angebracht ist. U من فکر می کنم که این مناسب نیست.
Damit kommst du bei mir nicht durch! U این رضایت بخش نیست برای من!
[Das] Geld wächst nicht auf Bäumen. <idiom> U پول علف خرس نیست. [اصطلاح]
Die Luft ist rein. <idiom> U خطری۰ مانعی یا کسی اطراف نیست
Das braucht dich nicht zu bekümmern! U نیازی نیست که تو نگران این باشی!
Hierzu besteht keine Pflicht. U اجباری نیست این کار را کرد.
Das nützt dir [gar] nichts. U این برای تو [اصلا] سودمند نیست.
Wenn es Ihnen keine Umstände macht ... U اگر زحمتی برای شما نیست ...
Es ist nichts Besonderes los. U اینجا خبر [اتفاق] ویژه ای نیست.
Jemandem mangelt der Ernst U کسی به اندازه کافی جدی نیست
Meine Abfahrtszeit ist noch nicht bestimmt. U وقت حرکت من هنوز مشخص نیست.
Eine Bestätigung steht noch aus. U تا حالا هنوز هیچ تأییدی نیست.
Noch mehr Geld ist nicht die Antwort auf dieses Problem. U پول بیشتر حل این مسئله نیست.
Er eignet sich nicht zum Arzt. U او [مرد] برای یک پزشک مناسب نیست.
Ich habe keine Gelddruckmaschine. <idiom> U پول علف خرس نیست. [اصطلاح]
Ich pfeife eben darauf. <idiom> U عین خیالم نیست [برایم بیتفاوت است]
Laleh ist nicht mehr die Alte. U او [زن] دیگر لاله قدیمی [از نظر رفتار] نیست.
Ach, was soll's! U اه مهم نیست! [اه با وجود این کار را میکنم!]
Sie brauchen nichts weiter zu sagen. U لازم نیست که شما در ادامه چیزی بگید.
Es wäre nicht richtig, Ihnen diese Informationenn zu geben. U درست نیست که من این اطلاعات را به شما بدهم.
Das Geld liegt nicht auf der Straße. <proverb> U پول علف خرس نیست. [ضرب المثل]
Das Geld fällt nicht vom Himmel. <proverb> U پول علف خرس نیست. [ضرب المثل]
Es geht ihm schlecht. U وضع مالی او [مرد] خوب نیست. [پول ندارد]
Es ist höchste Zeit. <idiom> U دیگر وقت برای هدر دادن نیست. [اصطلاح]
Es ist allerhöchste Eisenbahn. <idiom> U دیگر وقت برای هدر دادن نیست. [اصطلاح]
Die Trauben hängen zu hoch. U داستان انگور برای روباه است. [در دسترس نیست ...]
Er lässt sich nicht lumpen. U پول برایش چیزی نیست. [او گشاده دست است.]
Da soll mal einer mitkommen! <idiom> U این موضوع قابل فهم نیست [یا نامعقول است] ! [اصطلاح]
Maria sagt Elke durch die Blume, dass sie mit ihrem Verhalten gar nicht einverstanden ist. U ماریا سربسته به الکه گفت که از رفتار او اصلا راضی نیست.
fliessendes Wasser U دستشویی در اتاق است ولی توالت و حمام نیست [مهمانسرا]
Geld allein macht nicht glücklich, aber es beruhigt. U پول همه چیز نیست، اما به اعصاب کمک می کند.
Dämpfe nicht einatmen, auch wenn kein Geruch wahrnehmbar. [Sicherheitshinweis] U نفس به داخل نکشید با اینکه هیچ بویی قابل حس نیست. [نکته ایمنی]
Stimmt so. U اینطوری درست است. [نیازی نیست تاکسی ران پول خرد را پس بدهد ]
Die Bibliothek kann mittlerweile ihre zentralen Aufgaben nicht mehr erfüllen. U این کتابخانه در عین حال در وضعی نیست که بتواند خدمات مرکزی خود را انجام دهد.
Einen Apfel pro Tag, mit dem Doktor keine Plag. <proverb> U با خوردن یک سیب هر روز نیازی به دکتر نیست. [چونکه آدم دیگر بیمار نمی شود]
Das ist nicht Liebe, das ist lediglich eine vorübergehende Schwärmerei. U این عشق نیست، این تنها یک شیفتگی زود گذر است.
Er ist ein guter Regisseur, einem Vergleich mit Hitchcock hält er jedoch nicht stand. U او [مرد ] کارگردان خوبی است اما او [مرد] قابل مقایسه با هیچکاک نیست.
Aber-Nazi {m} U کسی که ادعا دارد نازی نیست [اما در دلایلش و رفتارش نازی است]
Das tut nichts zur Sache. U این مهم نیست. [این ربطی به موضوع ندارد.]
Jedermanns Freund ist niemandes Freund. <proverb> U دوست هر کسی دوست هیچکس نیست.
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com