Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 140 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Ex-Freund {m} U دوست قبلی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
mit seinem Freund [seiner Freundin] Schluss machen U دوست پسر [دوست دختر] خود را [مانند گونی کثیف] ول کردن
Ein Freund in der Not ist ein wahrer Freund. U یک دوست در ضرورت یک دوست واقعی است.
Jedermanns Freund ist niemandes Freund. <proverb> U دوست هر کسی دوست هیچکس نیست.
Freund {m} U دوست یا [دوست پسر]
Freundin {f} U دوست [زن] [ یا دوست دختر]
Zwischen uns ist es aus. U رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
Hintergrund {m} U معلومات قبلی
Vorgänger {m} <adv.> U افراد قبلی
zurücklaufen U به جای قبلی دویدن
Vorgänger... <adj.> U قبلی... [رایانه شناسی]
zurückkehren U به جای قبلی دویدن
Amtsvorgänger {m} U متصدی قبلی اداره
aus der Lamäng U بدون آمادگی قبلی
aus dem Ärmel U بدون آمادگی قبلی
aus dem Stegreif U بدون آمادگی قبلی
von vornherein <adv.> U بدون بررسی یا آزمایش قبلی
a priori <adv.> U بدون بررسی یا آزمایش قبلی
mutmaßlich <adv.> U بدون بررسی یا آزمایش قبلی
ohne Prüfung <adv.> U بدون بررسی یا آزمایش قبلی
ohne Überprüfung <adv.> U بدون بررسی یا آزمایش قبلی
ungeplanter Ausfall U قطع بدون برنامه ریزی قبلی
eine Jamsession abhalten U موسیقی نواختن بدون مقدمه قبلی [گروهی ]
freo improvisieren U موسیقی نواختن بدون مقدمه قبلی [گروهی ]
Es war ganz anders als an meiner bisherigen Schule. U آنجا خیلی با مدرسه قبلی من فرق داشت.
Was sind die wichtigsten Änderungen gegenüber den bisherigen Regelungen? U تغییرات اصلی نصبت به قوانین قبلی چه هستند؟
Dass ich seine Ex erwähnt habe, ist ihm sauer aufgestoßen. U تا اسم زن قبلی او [مرد] را آوردم خونش به جوش آمد.
bisherig [früher] <adj.> U قبلی [پیشین ] [سابقی] [مقدم ] [جلوتر] [آنچه زودتر رخ میدهد]
Kamerad {m} U دوست
Kumpel {m} U دوست
Freund eines Freundes {m} U دوست یک دوست
Gefährte U دوست
Kollege {m} U دوست
Freund {m} U دوست
Bekannte {f} U دوست
Florist {m} U گل دوست
Der letzte Sprecher überzog um eine halbe Stunde. U سخنگوی قبلی نیم ساعت بیشتر از سهم زمانش صحبت کرد.
Neuanfang {m} U شروع تازه [اشتباهات یا تخلف های قبلی را پاک کرده باشند]
Altruist {m} U نوع دوست
Busenfreund {m} U دوست صمیمی
Formalist {m} U تشریفات دوست
Duzfreund {m} U دوست صمیمی
Mein echter Freund. U دوست پسر من.
Bücherfreund {m} U کتاب دوست
Eigenbrötler {m} U خلوت دوست
lieben U دوست داشتن
Mein echter Freund. U دوست واقعی من.
Ich liebe dich. O من تو را دوست دارم.
Mein guter Freund. U دوست خوب من.
Bibliophile {f} U کتاب دوست
Er ist ein Freund. U او یک دوست است.
Ein echter Freund. U یک دوست واقعی.
Lebenspartner {m} U دوست پسر
Lebensgefährte {m} U دوست پسر
Geliebte {f} U دوست دختر
Lebensgefährtin U دوست دختر
Bücherwurm {m} U کتاب دوست
Geliebte {m} U دوست پسر
Lebenspartnerin {f} U دوست دختر
Bücherliebhaber {m} U کتاب دوست
gefallen U دوست داشتن
mögen U دوست داشتن
Busenfreundin {f} U دوست صمیمی [زن]
Ich war mit einem Freund im Urlaub. U من با یک دوست در مرخصی بودم.
Ich liebe dich von ganzem Herzen! U از ته قلب دوست دارم.
Patrioten {pl} U وطن دوست ها [مرد]
Einen festen Freund haben. U یک دوست پسر داشتن.
Mein Freund Heinz. U دوست پسر من هاینتس.
der Mord {m} an seinem Freund U قتل دوست او [مرد]
Hast du einen Freund? U دوست پسر داری؟
gute Freunde U دوست های صیمی
Ist er dein Freund? U او دوست پسر تو است؟
Patriot {m} U وطن دوست [مرد]
[guter] Bekannter {m} U دوست [آشنای نزدیک]
[gute] Bekannte {m} , {f} U دوست [آشنای نزدیک]
Nur zu! U هر جور که دوست دارید!
Möchtest du mit mir tanzen? U دوست داری با من برقصی؟
Hast du Freunde? U تو دوست [خوب] داری؟
Er ist mein Freund. U او دوست پسر من است.
Mitwisser {m} U دوست مورد اعتماد
gerne naschen U شیرینی دوست بودن
eine Naschkatze sein U شیرینی دوست بودن
Chauvinist {m} U میهن دوست متعصب
ein Leckermaul sein U شیرینی دوست بودن
Das ist mein Freund. U این دوست من است.
Chauvinistin {f} U میهن دوست متعصب
auf Jemanden [etwas] stehen <idiom> U کسی [چیزی] را دوست داشتن
Es gefällt mir. U دوست دارم [ آن چیز را یا کار را] .
bei aller Liebe <idiom> U با اینکه اینقدر دوست دارم
Naschkatze {f} U آدم شیرینی دوست [شوخی]
Natürlich mag ich Volleyball. U البته که من والیبال دوست دارم.
Ich mag keinen Kaffee. - Ich auch nicht. U من قهوه دوست ندارم. - من هم همینطور.
Ich mag entweder Tee oder Milch. U من یا چایی یا شیر دوست دارم.
Jemanden [etwas] nicht leiden können U دوست نداشتن کسی [چیزی]
Freund-Feind-Kennung {f} U تشخیص دوست یا دشمن [ارتش]
Mir gefällt es. U دوست دارم [ آن چیز را یا کار را] .
Jemanden [etwas] nicht mögen U دوست نداشتن کسی [چیزی]
Ich mag die Wahrheit erfahren. U من دوست دارم که واقعیت رو بدونم.
Freundin {f} [Liebesbeziehung] دوست دختر [در رابطه احساسی]
Atze {m} , {f} U دوست خوب [اصطلاح در برلین]
Zum Zeichen, dass ich dich liebe. U به نشانه اینکه دوست دارم.
bei [von] jdmandem einen Korb bekommen [kriegen] <idiom> U نخ به کسی ندادن [دوست دختر]
Wir sind Freunde. U ما دوست های خوبی هستیم.
Meine Schwester mag ich ebenso gern wie meinen Bruder. U من خواهرم را به اندازه برادرم دوست دارم.
Du bist mir ein feiner Freund! U تو واقعا دوست عالی هستی. [طنز ]
Ich würde gerne wissen, was mich in Zukunft erwartet. U من دوست داشتم بدانم که برای من در آینده چه پیش می آید.
Ich würde gern mit ihr ausgehen. U من دوست داشتم او [زن] را به بیرون دعوت کنم.
Ich mag Fußball, aber ich mag Handball nicht. U من فوتبال دوست دارم اما نه هندبال.
dicke Freunde <idiom> U دوست های صیمی [اصطلاح روزمره]
Ich habe dich lieb. U دوست دارم. [در رابطه غیر عشقی]
Ich hab dich lieb. U دوست دارم. [در رابطه غیر عشقی]
Vergiss nie, dass ich dich liebe. U هرگز فراموش نکن که دوست دارم.
sturmfrei <adj.> U اختیار خانه ای [هر چه که دوست دارند می توانند بکنند]
dicke Freunde sein <idiom> U دوست صمیمی در هر موقعیتی بودن [اصطلاح روزمره]
wie Pech und Schwefel zusammenhalten <idiom> U دوست صمیمی در هر موقعیتی بودن [اصطلاح روزمره]
Immer nur zu! U بفرما! [این کار را که دوست دارید بکنید]
Willst du mit mir ausgehen? U با من می روی بیرون؟ [به عنوان دوست پسر و دختر]
Wenn Sie möchten, kommen Sie hierher. Falls Sie aber nicht in der Lage sind, dann werde ich zu Ihnen kommen. اگر دوست دارید شما بیاید اگرنمیتوانید من میایم.
Möchten Sie gerne eine Tasse Kaffee? U آیا دوست دارید یک لیوان قهوه داشته باشید؟
ausgehen U باهم بیرون رفتن [به عنوان دوست پسر و دختر]
Ich mag Fußball, obwohl ich oft unterwegs bin. U با اینکه من اغلب در سفر هستم من فوتبال دوست دارم.
Bei dem Betrug erhielt er Hilfestellung von seiner Freundin. U در کلاهبرداری دوست دختر او [مرد] شریک جرم بود.
Ich mag Fußball, weil es ein interessantes Spiel ist. U من فوتبال دوست دارم چونکه [ او] بازی جالبی است.
Ich mag Fußball, besonders wenn meine Mannschaft gewinnt. U من فوتبال دوست دارم بویژه وقتی که تیمم می برد.
Sein Freund griff ihm unter die Arme. U دوست او بهش کمک کرد. [روحی مالی یا اجتماعی]
Darf ich deinen Wagen fahren? Ja, nur zu! U اجازه دارم خودروی تو را برانم؟ بله هر طور که دوست داری!
Mit einem Freund entschuldigt sich Gott für die Verwandten. U با داشتن یک دوست [صمیمی] خدا برای خویشاوندان عذرخواهی می کند.
einen Neuanfang machen U شروع تازه ای کردن [تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن]
reinen Tisch machen <idiom> U شروع تازه ای کردن [تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن] [اصطلاح]
gerne an der frischen Luft sein <idiom> U دوست داشته باشند در بیرون [هوای آزاد] بودن [اصطلاح روزمره]
Jemanden abkriegen U کسی را پیدا کردن [دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
Wie wärs, wenn wir mal zusammen ausgehen? U نظرت از اینکه ما با هم برویم بیرون چه است؟ [به عنوان دوست پسر و دختر]
Jemanden ins Restaurant einladen U کسی را برای شام به رستوران دعوت کرن [بیشتر دوست دختر و پسر]
ein Ohrfeigengesicht haben U صورتی داشته باشد که آدم دوست دارد سیلی اش بزند [اصطلاح روزمره]
Nach dem Essen zieht er sich gerne in sein Arbeitszimmer zurück. U پس از شام او [مرد] دوست دارد به اتاق مطالعه خود کناره گیری بکند.
spontan <adj.> U خود به خود [بدون آمادگی قبلی]
Ein enger Freund kann zu einem engen Feind werden. U یک دوست نزدیک می تواند به یک دشمن نزدیک تبدیل شود.
Ich liebe dich, weil ich dich brauche. U دوست دارم، چون بهت نیاز دارم.
Er ist ein Freund von mir. U او یکی از دوستهای من است. [او دوست من است.]
Jemanden mit Jemandem verkuppeln U کسی را با کسی دیگر زوج کردن [برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر] [همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد] [اصطلاح روزمره]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com