Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 85 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Großnichte
{f}
U
دختر پسر خواهر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
Nichte
{f}
U
دختر برادر یا خواهر
Other Matches
Enkeltochter
{f}
U
دختر نوه
[دختر پسر یا دختر دختر]
weibliches Geschwisterkind
{n}
U
خواهر
Schwester
{f}
U
خواهر
Schwager
{m}
U
شوهر خواهر
Halbschwester
{f}
U
خواهر ناتنی
Stiefschwester
{f}
U
خواهر ناتنی
Schwesterchen
{n}
U
خواهر
[خطاب]
Schwesterherz
{n}
U
خواهر
[خطاب]
Geschwister
{pl}
U
خواهر و برادران
geschwisterlich
<adj.>
U
خواهر و برادرانه
Neffe
{m}
U
پسر خواهر
Großneffe
{m}
U
بچه پسر خواهر
Geschwisterkind
{n}
U
یک بچه از خواهر و برادران
geschwisterlich
<adj.>
U
مانند خواهر و برادر
seine stets fröhliche Schwester
{f}
U
خواهر همیشه خوشحال او
Neffe
{m}
U
پسربرادر زن و خواهر شوهر وغیره
Schwesterherz, kannst du mir da helfen?
U
ای خواهر میتوانی به من با این کمک کنی؟
Halbschwester mütterlicherseits
U
خواهر امی
[ناتنی از طرف مادر]
Meine Schwester sagt, sie freut sich schon darauf, dich kennenzulernen.
U
خواهر من می گوید که مشتاق است با تو آشنا شود.
Er stand immer im Schatten seiner älteren Schwester.
U
او همیشه زیر نفوذ خواهر بزرگش بود.
Wir mussten die ganze Zeit auch meine kleine Schwester mitschleppen.
U
تمام مدت ما باید خواهر کوچکم را با خودمان می بردیم.
Enkelin
{f}
U
دختر دختر
Tochter
{f}
دختر
Erbtochter
{f}
U
دختر خلف
Enkeltochter
{f}
U
دختر دختر
Enkelsohn
{m}
U
پسر دختر
Enkel
{m}
U
پسر دختر
Enkelin
{f}
U
دختر پسر
Lebensgefährtin
U
دوست دختر
Lebenspartnerin
{f}
U
دوست دختر
Geliebte
{f}
U
دوست دختر
Enkeltochter
{f}
U
دختر پسر
Cousine
{f}
U
دختر دایی
Cousine
{f}
U
دختر خاله
Cousine
{f}
U
دختر عمه
Cousine
{f}
U
دختر عمو
Base
{f}
U
دختر عمه
Base
{f}
U
دختر خاله
Callgirl
{n}
U
دختر تلفنی
Erbtochter
{f}
U
وارث
[دختر]
Dorfmädchen
{n}
U
دختر دهاتی
Flittchen
{n}
U
دختر هرجایی
Callgirl
{n}
U
دختر تن فروش
Blumenmädchen
{n}
U
دختر گل فروش
Base
{f}
U
دختر دایی
Base
{f}
U
دختر عمو
Blondine
{f}
دختر مو بور
Großnichte
{f}
U
دختر پسر برادر
Gazale
[ein Mädchenname]
غزاله
[اسم دختر]
Backfisch
{m}
U
دختر نوجوان و نادان
Aschenputtel
{n}
U
دختر خاکسترنشین
[در افسانه ها]
Aschenbrödel
{n}
U
دختر خاکسترنشین
[در افسانه ها]
Mumu
{f}
U
آلت تناسلی دختر بچه
Muschi
{f}
U
آلت تناسلی دختر بچه
Musche
{f}
U
آلت تناسلی دختر بچه
Schneckchen
{n}
U
آلت تناسلی دختر بچه
Lulu
{f}
U
آلت تناسلی دختر بچه
Freundin
{f}
[Liebesbeziehung]
دوست دختر
[در رابطه احساسی]
bei
[von]
jdmandem einen Korb bekommen
[kriegen]
<idiom>
U
نخ به کسی ندادن
[دوست دختر]
großer Bruder
{m}
U
برادر بزرگ
[که مواظب برادر و خواهر کوچک است]
Frauen aufreißen
<idiom>
U
دختر بلند کردن
[اصطلاح روزمره]
Großneffe
{m}
U
پسر پسربرادر زن یا پسر خواهر شوهر وغیره
Willst du mit mir ausgehen?
U
با من می روی بیرون؟
[به عنوان دوست پسر و دختر]
Bei dem Betrug erhielt er Hilfestellung von seiner Freundin.
U
در کلاهبرداری دوست دختر او
[مرد]
شریک جرم بود.
ausgehen
U
باهم بیرون رفتن
[به عنوان دوست پسر و دختر]
Bräute aufreißen gehen
<idiom>
U
رفتن برای دختر بلند کردن
[اصطلاح روزمره]
Wie wärs, wenn wir mal zusammen ausgehen?
U
نظرت از اینکه ما با هم برویم بیرون چه است؟
[به عنوان دوست پسر و دختر]
Jemanden abkriegen
U
کسی را پیدا کردن
[دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
Günstlingswirtschaft
{f}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
Vetterleswirtschaft
{f}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
Klüngelwirtschaft
{f}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
Jemanden ins Restaurant einladen
U
کسی را برای شام به رستوران دعوت کرن
[بیشتر دوست دختر و پسر]
Freunderlwirtschaft
{f}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
[در اتریش]
Vetterliwirtschaft
{f}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
[ در سوییس]
Amigowirtschaft
{f}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
[اصطلاح عامیانه]
Vetternwirtschaft
{f}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
[در آلمان و سوییس]
Nepotismus
{m}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
[اصطلاح رسمی]
[سیاست]
mit seinem Freund
[seiner Freundin]
Schluss machen
U
دوست پسر
[دوست دختر]
خود را
[مانند گونی کثیف]
ول کردن
Jemanden mit Jemandem verkuppeln
U
کسی را با کسی دیگر زوج کردن
[برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر]
[همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد]
[اصطلاح روزمره]
Das ist ein prima Mädchen, die ist unheimlich auf Draht.
U
این دختر محشری است. این
[زن]
خیلی باهوش و زرنگ است.
Freundin
{f}
U
دوست
[زن]
[ یا دوست دختر]
Zwischen uns ist es aus.
U
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
Enkelsohn
{m}
U
پسر نوه پسر
[پسر یا پسر دختر]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com