Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 27 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Das kriege ich hin.
<idiom>
U
خودم از پسش برمی آیم.
Das bekomme ich hin.
<idiom>
U
خودم از پسش برمی آیم.
Das schaffe ich schon.
<idiom>
U
خودم از پسش برمی آیم.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
Ich komme zurecht, danke.
U
خودم از پسش برمی آیم، متشکرم.
Other Matches
selbst
<pron.>
U
خودم
mir
<pron.>
U
به خودم
Bin gleich zurück.
U
فوری برمی گردم.
Ich sagte mir.
U
به خودم گفتم.
Das kriege ich hin.
<idiom>
U
من از پس این کار برمی آیم.
Das bekomme ich hin.
<idiom>
U
من از پس این کار برمی آیم.
Das schaffe ich schon.
<idiom>
U
من از پس این کار برمی آیم.
Ich sollte mich vorstellen.
U
من باید خودم را معرفی کنم.
auf eigene Faust
U
خودم تنهایی
[کاری را کردن]
Ich möchte mein eigenes Zuhause haben.
U
من منزل خودم را می خواهم داشته باشم.
Ich wäre auch von allein darauf gekommen.
U
من خودم تنهایی می توانستم فکرش را بکنم.
Ich kann es allein tun.
U
من این را خودم می توانم انجام دهم.
Es hat mich niemand geschickt, ich bin aus eigenem Antrieb hier.
U
هیچکسی من را نفرستاد من بحساب خودم اینجا هستم.
Wie zeige ich ihm meine gefühle?
U
چطور احساس خودم رو به او
[مرد]
نشون بدم؟
Ich bin alt genug, um auf mich selbst aufzupassen.
U
من به اندازه کافی بزرگ هستم که مواظب خودم باشم.
Gibt es einen Waschsalon mit Selbsbedienung in der Nähe?
U
یک سالن لباس شویی که خودم بشورم در نزدیکی به ما هست؟
Ich habe mich versehentlich ausgesperrt.
U
من به طور تصادفی خانه ام را روی خودم قفل کردم.
Ich mache das nur für mich und für niemand anderen.
U
این را من فقط بابت خودم میکنم و نه برای کسی دیگر.
Sie rief ihre Schwester an, während ich duschte und mich fertig machte.
U
او
[زن]
وقتی که دوش می گرفتم و خودم را آماده میکردم به خواهرش زنگ زد.
Er lässt mich die ganze schwere Arbeit allein machen.
U
او
[مرد]
میگذارد که من تمام کار سخت را خودم تنهایی بکنم.
Ich reiße mir jeden Tag den Arsch auf.
U
من هر روز کون خودم را پاره می کنم.
[سخت کار یا تلاش میکنم.]
Lass mich in Ruhe!
U
کاری بکارم نداشته باش !
[مرا به حال خودم بگذار!]
[کاری بمن نداشته باش !]
Lass mich in Frieden!
U
کاری بکارم نداشته باش !
[مرا به حال خودم بگذار!]
[کاری بمن نداشته باش !]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com