Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 68 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Die Tiere werden vor dem Schlachten bewusstlos gemacht. U حیوانات را قبل از کشتار بیهوش می کنند.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Jemanden so lange ärgern [reizen] , bis die Puppen tanzen <idiom> U کسی را اینقدر اذیت کنند که شروع کنند به دعوی و پرخاش
Blutvergießen {n} U کشتار
bewusstlos sein U بیهوش بودن
[geistig] wegtreten U بیهوش شدن
schlachten U کشتار کردن
Jemanden in künstlichen Tiefschlaf versetzen U کسی را بیهوش کردن [پزشکی]
Chloroform {n} U کلرفورم [ماده بیهوش کننده]
Äther {m} U اثیر [داروی بیهوش کننده]
Dung {m} U مدفوع حیوانات
Fressen {n} U خوراک [حیوانات]
Futtertrog {m} U آبشخور [حیوانات]
fressen U خوردن [حیوانات]
Fütterung {f} U خوراک [حیوانات]
Dresseur {m} U مربی حیوانات
Dünger {m} U مدفوع حیوانات
saufen U نوشیدن [ حیوانات]
Atzung {f} U تغذیه [حیوانات]
Futter {n} U خوراک [حیوانات]
Aufzucht {f} U پرورش [حیوانات،گیاهان]
Aussterben {n} U از بین رفتگی [حیوانات]
Futtermittel {n} U ماده غذایی [حیوانات]
Futternapf {m} U ظرف غذا [حیوانات]
Dompteur {m} U رام کننده حیوانات
Dresseur {m} U رام کننده حیوانات
Futterschüssel {f} U کاسه غذای حیوانات
Mähne {f} U یال [حیوانات و جانور شناسی]
Biber {m} U سگ آبی [حیوانات و جانور شناسی]
Darre {f} U نوعی بیماری مخصوص حیوانات
Drehkrankheit {f} U نوعی سرگیجه در حیوانات [به ویژه گوسفندان]
Landschaftsschutzgebiet {n} U منطقه محافظت شده حیوانات وحشی
Schälmesser {n} U چاقو پوست کنی [برای میوه جات و حیوانات]
benommen sein U بیهوش بودن [سست بودن]
- sehr - wohl aber U ولی ... می کنند
erkennen lassen [Dinge] U [چیزها] بیان می کنند
Meine Füße tun mir weh. U پاهایم درد می کنند.
Außenbordmotor {m} U قایقی که موتور به آن سوار کنند
Da [hier] scheiden sich die Geister. U در اینجا افکار [نظریه ها] با هم فرق می کنند.
Werden wir bei unserer Ankunft vom Flughafen abgeholt? U وقتی که ما رسیدیم با ما در فرودگاه ملاقات می کنند؟
etwas renovieren [erneuern] lassen U چیزی را بدهند برایشان تعمیر کنند
Wann ist die nächste Briefkasten-Leerung? U کی دوباره جعبه پست را خالی می کنند؟
Die Eichhörnchen lagern Nüsse für den Winter ein. U سنجاب ها فندقی برای زمستان ذخیره می کنند .
Ich bin schon gespannt, was als nächstes kommt. U من بی تاب [کنجکاو] هستم که پس از این چه می شود [می کنند] .
Unkosten von der Steuer absetzen U هزینه های جانبی را از مالیات کسر کنند
Flüchtlinge glauben, dass Deutschland ein Land ist, wo Milch und Honig fließen. <idiom> U پناهندگان فکر می کنند در آلمان حلوا می دهند.
Botanisiertrommel {f} U جعبه ای که گیاه شناسان در آن نمونه جمع می کنند
In ihrem Krimi werden laufend falsche Fährten gelegt. U در رمان جنایی او [زن] ردپاها دایما از حقیقت دور می کنند.
ein Feuer anmachen, um wilde Tiere fernzuhalten U آتش روشن می کنند تا جانوران وحشی را دور بکنند
ins Blaue schießen <idiom> U سنگی را انداختن [کوشش کنند تا ببینند موفق می شوند]
im Nebel stochern <idiom> U سنگی را انداختن [کوشش کنند تا ببینند موفق می شوند]
Die Täter konnten unerkannt flüchten. U مجرمان توانستند غیر قابل تشخیص فرار کنند.
Sie leben den größten Teil des Jahres im Ausland. U آنها بخش بیشتری از سال را در خارج زندگی می کنند.
den Überblick verlieren [über] U فراموش کنند [یا دیگر ندانند] که شخصی [چیزی] کجا است
ein Luftfahrzeug am Boden festhalten U وسیله نقلیه هوایی را مجبور کنند روی زمین بماند
Bude {f} U جایی که دوستان [همکاران] اغلب آنجا همدیگر را ملاقات می کنند
Kinder haben in Nachtlokalen nichts zu suchen [nichts verloren] . U بچه ها هیچ دلیلی ندارند [بیخود می کنند] در باشگاه شب باشند.
Es ist ganz natürlich, dass Jugendliche oft gegen ihre Eltern rebellieren. U طبعا جوانان اغلب با پدر و مادر خود سرکشی می کنند. .
Bei uns gibt es so etwas nicht, sehr wohl aber in Deutschland. U ما همچه چیزهایی اینجا نداریم ولی در آلمان می کنند یا هست.
Die meisten Haushaltshilfen wohnen lieber außer Haus. U بسیاری از کارگران خانگی ترجیح می دهند بیرون از خانه زندگی کنند .
Jemanden als Geisel [fest] halten U کسی را در توقیف نگاه داشتن تا اینکه با دادن فدیه او را آزاد کنند
Jemanden erpressen U کسی را در توقیف نگاه داشتن تا اینکه با دادن فدیه او را آزاد کنند
Opfer fühlen sich oft ohnmächtig gegenüber dem Verbrechen, das sie mitgemacht haben. U قربانیان اغلب در برابر گناهی که به آنها انجام شده حس ناتوانی می کنند.
Sie haben den Spagat zwischen der Beibehaltung des ländlichen Charms und moderner Umgestaltung geschafft. U آنها با موفقیت توانستند تعادل بین افسون روستایی و تبدیل مدرن را ایجاد کنند.
Kinder ohne Begleitung treten behördlich in Erscheinung, wenn sie Asyl beantragen. U بجه های بدون مصاحب وقتی که درخواست پناهندگی می کنند اولیای امورآنها را [در پرونده] تذکر میدهند.
Gott sei Dank, es ist Freitag! U خدا را شکر امروز جمعه است! [چونکه شنبه و یکشنبه آخر هفته کار نمی کنند]
Kolonie {f} U گروهی از جانوران یا گیاهان یا جانوران تک سلولی هم نوع که با هم زندگی یا رشد می کنند [زیست شناسی]
sprechen [Dinge, die etwas aussagen] U بیان کردن [رفتاری یا چیزهایی که منظوری را بیان کنند]
Kolonie {f} U گروهی ا ز مردم یک کشور که جایی دور از کشورشان مستقر شده باشند ولی از قوانین و حکومت کشورشان در آنجا پیروی کنند
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com