Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 142 (18 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Was sind die wichtigsten Änderungen gegenüber den bisherigen Regelungen?
U
تغییرات اصلی نصبت به قوانین قبلی چه هستند؟
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Variationskoeffizient
{m}
U
ضریب تغییرات
[ریاضی]
Extremalprinzip
{n}
U
حساب تغییرات
[ریاضی]
Variationsrechnung
{f}
U
حسابان تغییرات
[ریاضی]
Extremalprinzip
{n}
U
حسابان تغییرات
[ریاضی]
Variationsrechnung
{f}
U
حساب تغییرات
[ریاضی]
Vollstreckung
{f}
von Gesetzen
U
اجرای قوانین
[حقوقی]
gültig
<adj.>
U
طبق مجموعهای قوانین
Forstfrevel
{m}
U
نقض قوانین جنگل
schlagkräftige Gesetze zur Korruptionsbekämpfung
U
قوانین ثمربخش ضد فساد
zulässig
<adj.>
U
طبق مجموعهای قوانین
Vorgänger
{m}
<adv.>
U
افراد قبلی
Ex-Freund
{m}
U
دوست قبلی
Hintergrund
{m}
U
معلومات قبلی
Wetterfühligkeit
{f}
U
حساسیت به تغییرات هوا
[پزشکی]
De Morgansche Regeln
{pl}
U
قوانین دومورگان
[ریاضی]
[منطق]
De Morgansche Gesetze
{pl}
U
قوانین دومورگان
[ریاضی]
[منطق]
aus dem Ärmel
U
بدون آمادگی قبلی
Amtsvorgänger
{m}
U
متصدی قبلی اداره
aus der Lamäng
U
بدون آمادگی قبلی
zurücklaufen
U
به جای قبلی دویدن
zurückkehren
U
به جای قبلی دویدن
Vorgänger...
<adj.>
U
قبلی...
[رایانه شناسی]
aus dem Stegreif
U
بدون آمادگی قبلی
Jemanden zurückpfeifen
U
کسی را با مجموعهای قوانین مطابق کردن
die protokollarischen Vorschriften
U
قوانین قرارداد
[صورت جلسه کنفرانس ]
mutmaßlich
<adv.>
U
بدون بررسی یا آزمایش قبلی
von vornherein
<adv.>
U
بدون بررسی یا آزمایش قبلی
ohne Prüfung
<adv.>
U
بدون بررسی یا آزمایش قبلی
a priori
<adv.>
U
بدون بررسی یا آزمایش قبلی
ohne Überprüfung
<adv.>
U
بدون بررسی یا آزمایش قبلی
ungeplanter Ausfall
U
قطع بدون برنامه ریزی قبلی
Die Waffengesetze müssen überdacht werden.
U
قوانین تفنگ نیاز به بازبینی
[تجدید نظر]
دارند.
Es war ganz anders als an meiner bisherigen Schule.
U
آنجا خیلی با مدرسه قبلی من فرق داشت.
freo improvisieren
U
موسیقی نواختن بدون مقدمه قبلی
[گروهی ]
eine Jamsession abhalten
U
موسیقی نواختن بدون مقدمه قبلی
[گروهی ]
Dass ich seine Ex erwähnt habe, ist ihm sauer aufgestoßen.
U
تا اسم زن قبلی او
[مرد]
را آوردم خونش به جوش آمد.
bisherig
[früher]
<adj.>
U
قبلی
[پیشین ]
[سابقی]
[مقدم ]
[جلوتر]
[آنچه زودتر رخ میدهد]
Zu den vorgeschlagenen Änderungen brauchen wir, glaube ich, mehr Informationen.
U
در مورد تغییرات پیشنهاد شده من فکر می کنم ما به اطلاعات بیشتری نیاز داریم.
Neuanfang
{m}
U
شروع تازه
[اشتباهات یا تخلف های قبلی را پاک کرده باشند]
Der letzte Sprecher überzog um eine halbe Stunde.
U
سخنگوی قبلی نیم ساعت بیشتر از سهم زمانش صحبت کرد.
Die Straßen sind verstopft.
U
جاده ها مسدود هستند.
Sie sind gleichwertig
[ebenbürtig]
.
U
آنها همتراز هستند.
Sind wir vollzählig?
U
همه کاملا اینجا هستند؟
Sind morgen die Geschäfte offen?
U
فردا مغازه هاباز هستند؟
Das sind unsere Plätze.
U
این جاها مال ما هستند.
ungleiche Brüder
{pl}
U
اشخاصی که اسما برادر هستند.
So schwierig die Umstände auch sein mögen, ...
U
هر قدر هم که شرایط دشوار هستند، ...
Viele Amerikaner sind Nachkommen von Einwanderern.
U
خیلی از آمریکایی ها اولاد مهاجرها هستند.
Jungen sind nun einmal so.
U
پسرها حالا دیگه اینطور هستند.
Die Mannschaften sind punktgleich.
U
تیم ها در امتیاز مساوی
[جفت]
هستند.
weitere 50 sind geplant
U
۵۰ تای دیگر مورد انتظار هستند
Die Läufer sind einander ebenbürtig.
U
این دوندگان با هم همتا
[برابر]
هستند.
Die Zwillinge sehen sich zum Verwechseln ähnlich.
U
دوقلوها خیلی شبیه یکدیگر هستند.
ein plötzliches Schuldgefühl verspüren
U
ناگهانی احساس بکنند که گناه کار هستند
Dualismus
{m}
U
اعتقاد به اینکه تن و خرد دو هستی جداگانه هستند
Sie betreiben ganz offen seinen Rausschmiss.
U
آنها آشکارا به دنبال اخراج شدن او هستند.
Die Sheltand Inseln sind nördlich von Schottland.
U
جزیره های شلتند در شمال اسکاتلند هستند.
Ich nehme die dir mal ab.
U
من آنها را
[که دردستت هستند]
از تو می گیرم
[برای کمک]
.
Zwischen 1 und 2 liegen Welten.
<idiom>
U
۱ و ۲ یک دنیا باهم فرق دارند
[بسیار متفاوت هستند]
.
Rentner und alleinstehende Frauen sind ein bevorzugtes Ziel von Kriminellen.
U
بازنشستگان و زنان منفرد هدف ارجح جنایتکاران هستند.
Wo liegen die eigentlichen Gründe für die anhaltend hohe Arbeitslosigkeit im Iran?
U
دلایل اساسی برای بیکاری مداوما زیاد در ایران چه هستند؟
Nun, da wir vollzählig
[versammelt]
sind, können wir ja anfangen.
U
خوب حالا که همه اینجا هستند ما می توانیم شروع کنیم.
Die Kirschen in Nachbars Garten schmecken immer süßer.
<proverb>
U
مرغ همسایه غازه
[مردم دیگر همیشه در موقعیت بهتری هستند.]
einen Neuanfang machen
U
شروع تازه ای کردن
[تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن]
reinen Tisch machen
<idiom>
U
شروع تازه ای کردن
[تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن]
[اصطلاح]
Diese Gespräche sind für die Zukunft des Friedensprozesses entscheidend.
U
این مذاکرات برای آینده روند صلح بسیار مهم
[حیاتی]
هستند.
Verbreitete Symptome für Diabetes sind Gewichtsverlust und Müdigkeit.
U
نشانه های رایج بیماری قند از دست دادن وزن و خستگی هستند.
falscher Freund
U
واژه ای در دو زبان که شبیه به هم هستند اما معنی آنها کاملا فرق دارد.
Kolonie
{f}
U
گروهی ا ز مردم یک کشور که جایی دور از کشورشان مستقر شده باشند ولی از قوانین و حکومت کشورشان در آنجا پیروی کنند
spontan
<adj.>
U
خود به خود
[بدون آمادگی قبلی]
Mannschaft A liegt punktegleich mit Mannschaft B auf Platz zwei der Tabelle.
U
تیم آ با تیم ب برای رتبه دوم در جدول هم امتیاز هستند.
grundsätzlich
<adj.>
U
اصلی
grundlegend
<adj.>
U
اصلی
fundamental
<adj.>
U
اصلی
notwendig
<adj.>
U
اصلی
Haupt-
<adj.>
U
اصلی
wesentlich
<adj.>
U
اصلی
Hauptangeklagter
{m}
U
متهم اصلی
echtes
[authentisches]
Dokument
U
سند اصلی
Aktienkapital
{n}
U
سرمایه اصلی
Anlagekapital
{n}
U
سرمایه اصلی
Clou
{m}
U
نکته اصلی
Ausfallstraße
{f}
U
جاده اصلی
Hauptsache
{f}
نکته اصلی
Drehpunkt
{m}
U
محور اصلی
Erstangeklagter
{m}
U
متهم اصلی
Hauptgang
{m}
[Diner]
U
غذای اصلی
Drahtzieher
{m}
U
عامل اصلی
rassig
<adj.>
U
دارای طعم اصلی
schmissig
<adj.>
U
دارای طعم اصلی
schnittig
<adj.>
U
دارای طعم اصلی
Kardinalzahlen
{pl}
U
اعداد اصلی
[ریاضی]
abseits der Hauptstraße
U
دور از خیابان اصلی
Kommen wir zur Sache!
U
بیاییم به نکته اصلی!
zur Sache kommen
U
به نکته اصلی آمدن
Kiellinie
{f}
U
خط تیر اصلی کف قایق
Kardinalzahl
{f}
U
عدد اصلی
[ریاضی]
Hauptdiagonale
{f}
U
قطر اصلی
[ریاضی]
Hauptgericht
{n}
U
قسمت اصلی غذا
leibliche
[r]
Mutter
[Vater]
{f}
,
{m}
U
مادر
[پدر]
اصلی
Hauptpiste
{f}
U
باند اصلی
[فرودگاه]
Fernstrasse
{f}
U
شاهراه اصلی کشور
Das liegt vor allem daran, dass ...
U
دلیل اصلی آن اینست که ...
ein wichtiger Akteur bei einem Vorgang
U
عامل اصلی در روندی
Hauptgericht
{n}
U
غذای اصلی
[اصطلاح رسمی]
ausgestellt in drei Originalen
U
در سه نسخه اصلی نشر شده
rassig
[Weingeschmack]
<adj.>
U
مزه اصلی
[غذا و آشپزخانه]
die vier Grundrechenarten
{pl}
U
چهار عمل اصلی
[ریاضی]
Diagonale einer quadratischen Matrix
{f}
U
قطر اصلی یک ماتریس
[ریاضی]
die literarische Vorlage
{f}
[von etwas]
U
نسخه اصلی ادبی
[چیزی]
Grundrechenart
{f}
U
چهار عمل اصلی
[ریاضی]
Hauptverdächtiger
{m}
U
آدم مورد شک اصلی
[به گناهی]
gleich zur Sache kommen
<idiom>
U
مستقیما
[رک ]
به نکته اصلی آمدن
Als Hauptspeise
[Hauptgang]
gab es Fisch.
U
غذای اصلی ماهی بود.
Hauptspeise
{f}
U
غذای اصلی
[اصطلاح رسمی]
Leitantrag
{m}
[am Parteitag usw.]
U
دادخواست اصلی
[در همایش حزبی و غیره]
rigoros
<adj.>
U
اصلی
[اساسی ]
[ابتدایی]
[بنیادی]
[ریشگی]
gründlich
<adj.>
U
اصلی
[اساسی ]
[ابتدایی]
[بنیادی]
[ریشگی]
loslegen
U
به کار اصلی پرداختن
[اصطلاح روزمره]
in Raten abzahlen
U
قسطی پرداختن
[کمتراز بهای اصلی]
grundlegend
<adj.>
U
اصلی
[اساسی ]
[ابتدایی]
[بنیادی]
[ریشگی]
radikal
<adj.>
U
اصلی
[اساسی ]
[ابتدایی]
[بنیادی]
[ریشگی]
Dieses Argument soll vom eigentlichen Thema ablenken.
U
این استدلال از موضوع اصلی دور می کن.د
Beilage
{f}
U
غذا پهلوی غذای اصلی
[آشپزی]
tilgen
U
قسطی پرداختن
[کمتراز بهای اصلی]
durch Organe handeln
U
به وسیله پاسخگویان اصلی عمل کردن
fundamental
<adj.>
U
اصلی
[اساسی ]
[ابتدایی]
[بنیادی]
[ریشگی]
als Beilage
{f}
U
غذایی که پهلوی غذای اصلی است
[آشپزی]
unveränderte Auflage
{f}
U
چاپ تازه
[از نسخه اصلی بدون اصلاح]
Die
[Haupt]
akteure beim kolonialen Kräftemessen waren Großbritannien und Frankreich.
U
بریتانیا و فرانسه سردمداران
[اصلی]
در مبارزه مستعمراتی بودند.
totaler Stau
{m}
U
راهبندان مطلق
[به طوری که چهار راههای اصلی بسته شوند]
Verkehrsinfarkt
{m}
U
راهبندان مطلق
[به طوری که چهار راههای اصلی بسته شوند]
Stillstand
{m}
U
راهبندان مطلق
[به طوری که چهار راههای اصلی بسته شوند]
Verkehrskollaps
{m}
U
راهبندان مطلق
[به طوری که چهار راههای اصلی بسته شوند]
die Kröte schlucken
<idiom>
U
باید انجام کاری سخت یا ناخوشایند را پذیرفت تا بتوان به مقصد اصلی رسید
Es
[Da]
drängt sich unwillkürlich ein Vergleich mit dem Original auf, von dem die Neuverfilmung nur ein matter Abklatsch ist.
U
این به ناچار مقایسه با نسخه اصلی را مجبور می کند که بازسازی فیلمش کاملا قلابی است.
Die neue Fassung wird dem Geist der Vorlage kongenial gerecht.
U
نسخه جدید هنرمندانه به روح نسخه اصلی وفادار می ماند.
Die Hauptstraße geht halbrechts
[schräg rechts]
weiter.
U
این جاده اصلی به کمی راست
[مورب در سمت راست]
ادامه دارد.
ausfahrender Verkehr
{m}
U
جاده فرعی که از جاده اصلی بیرون آمده
einfädelnder Verkehr
{m}
U
ادغام جاده فرعی به جاده اصلی
Brückenfinanzierung
{f}
U
وام موقتی
[تا دریافت وام اصلی ]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com