Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 17 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Blutbildung {f} U تشکیل خون
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
Dunst {m} U مه خفیف [تشکیل شده از ذرات آب یا ذرات معلق در هوا] [هواشناسی]
eine Mannschaft auf die Beine stellen U یک تیم [گروه] را تشکیل دادن
einen Niederschlag bilden U رسوبی تشکیل دادن
sich eine Meinung bilden über U در باره موضوعی عقیده ای تشکیل دادن
Vielen von ihnen gelang die Flucht in den Jemen, wo sie eine neue Terrorgruppe bildeten. U بسیاری از آنها موفق به فراربه یمن شدند جایی که آنها یک گروه تروریستی جدید تشکیل دادند.
Streikposten aufstellen U خط اعتصاب تشکیل دادن و جلوی سایرین ایستادن
verharschen [Schnee] U تشکیل دادن به پوسته سخت [برف]
Chromatik {f} U کروماتیک [گامی در موسیقی که از 12 نیم پرده پی در پی تشکیل شده است]
Diatonik {f} U گامی که از پرده و نیم پرده های دیاتونیک تشکیل شده باشد
Barackensiedlung {f} U منطقه ای که از کلبه های کوچک تشکیل شده است
Föderalismus {m} U تشکیل چند کشور متحد با یک حکومت مرکزی
Anlage {f} U تشکیل
Bildung {f} U تشکیل
Abhaltung {f} U تشکیل جلسه
Errichtung {f} U تشکیل
Formation {f} U تشکیل
Partial phrase not found.
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com