Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 45 (18 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Was kümmert es mich? U به من چه مربوط است؟
Was schert's mich? U به من چه مربوط است؟
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
Bürgeramt {n} U اداره مربوط به امور شهروندی
zu einem Vorstellungsgespräch gebeten werden U برای یک مصاحبه مربوط به شغلی دعوت شدن
Wie ist es dir beim Vorstellungsgespräch ergangen [gegangen] ? U مصاحبه مربوط به شغلت چطور گذشت؟ [اصطلاح روزمره]
bei jemandem an der falschen Adresse sein <idiom> <verb> U درموردچیزی از شخصی [بی مربوط] پرسش کردن [اصطلاح ]
Verfahrenspfleger {m} U وکیل بچه [در دادگاه مربوط به سرپرستی] [قانون]
Vormund {m} U وکیل بچه [در دادگاه مربوط به سرپرستی] [قانون]
urinal [den Harn betreffend] <adj.> U شاشی [مربوط به شاش] [پزشکی]
ehemalig <adj.> U سابق [مربوط به چندی قبل ]
vormalig <adj.> U سابق [مربوط به چندی قبل ] [اصطلاح رسمی]
einstig <adj.> U سابق [مربوط به چندی قبل ]
Jemandem Anweisungen geben [hinsichtlich] U به کسی دستور [مربوط به ] دادن
Leitmotiv {n} U عبارت برجسته و ملودی درموسیقی که چند دفعه تکرار میشود و مربوط به شخصی یا داستانی است
der rote Faden U عبارت برجسته و ملودی درموسیقی که چند دفعه تکرار میشود و مربوط به شخصی یا داستانی است
etwas [Akkusativ] angehen U مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
etwas [Akkusativ] betreffen U مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
etwas [Akkusativ] anbelangen U مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
etwas [Akkusativ] anbetreffen U مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
was mich betrifft U تا آنجا که به من مربوط می شود
was mich angeht U تا آنجا که به من مربوط می شود
von mir aus U تا آنجا که به من مربوط می شود
wenn es um die Arbeit geht ... U اگر مربوط به کار بشود ...
Das geht Sie nichts an. U [این] به شما مربوط نیست.
Was geht dich das an? <idiom> U به تو چه؟ [به تو چه مربوط است؟]
Es ist Sache des Gerichts, die Bedingungen festzulegen. U این مربوط به دادگاه می شود که شرایط را تعیین کند.
Den Appetit holt man sich auswärts, aber gegessen wird zu Hause. <proverb> U بیرون ما را به اشتها می آورند اما در خانه غذا می خوریم. [ضرب المثل بیشتر مربوط به سکس تا غذا]
[Dativ] entsprechen U بهم مربوط بودن
betreffen U مربوط بودن
chinesisch <adj.> U مربوط به چین
umwandeln U تغییر دادن ماده [نان و شراب مربوط به عشاربانی] به بدن و خون عیسی مسیح [دین]
verwandeln U تغییر دادن ماده [نان و شراب مربوط به عشاربانی] به بدن و خون عیسی مسیح [دین]
tierisch <adj.> U مربوط به جانور
Binnenmeer {n} U دریای محدود [دریایی که فقط از راه تنگه به اقیانوس مربوط است]
Fachliteratur {f} U ادبیات مربوط به یک سبک
sich ins eigene Fleisch schneiden <idiom> U بد اداره کردن [چیزی مربوط به خود شخص] [اصطلاح]
sich ins eigene Fleisch schneiden <idiom> U بدبکار بردن [چیزی مربوط به خود شخص] [اصطلاح]
ein Eigentor schießen <idiom> U بد اداره کردن [چیزی مربوط به خود شخص] [اصطلاح]
ein Eigentor schießen <idiom> U بدبکار بردن [چیزی مربوط به خود شخص] [اصطلاح]
sich ins Knie schießen <idiom> U بد اداره کردن [چیزی مربوط به خود شخص] [اصطلاح]
sich ins Knie schießen <idiom> U بدبکار بردن [چیزی مربوط به خود شخص] [اصطلاح]
sich [Dativ] selbst ein Ei legen <idiom> U بد اداره کردن [چیزی مربوط به خود شخص] [اصطلاح]
sich [Dativ] selbst ein Ei legen <idiom> U بدبکار بردن [چیزی مربوط به خود شخص] [اصطلاح]
zutreffen U مربوط بودن
meinerseits <adv.> U تا آنجا که به من مربوط می شود
Partial phrase not found.
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com