Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 122 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Sag mir Bescheid, um welche Zeit du kommst und ich hole dich von der Endstation ab. U به من بگو کی میرسی و من با تو در ایستگاه آخری ملاقات میکنم.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Ich bedanke mich! من تشکر میکنم!
Bitte Schön! U خواهش میکنم!
Gern geschehen! U خواهش میکنم!
Ich gehe mal davon aus, dass ... U من فرض میکنم که ...
Bitte sehr! U خواهش میکنم!
Ich bin stolz auf dich. U من به تو افتخار میکنم.
Ich bin stolz auf dich. U من بهت افتخار میکنم.
Hier wohne ich. U اینجا من زندگی میکنم.
Ich lebe allein. U من به تنهایی زندگی میکنم.
Bitte nehmen Sie Platz! U خواهش میکنم بفرمایید !
Mich überkommt ein Schauder U احساس ترس شدید میکنم..
Ich wohne noch zu Hause. U من هنوز با والدینم زندگی میکنم.
Mir knurrt der Magen. U یکدفعه احساس گرسنگی میکنم.
Ich verlasse dich! U من ترکت میکنم! [در یک رابطه دونفره]
Gehe ich richtig in der Annahme, dass ... U آیا درست فکر میکنم که ...
Gehe ich recht in der Annahme, dass ...? U آیا درست فرض میکنم که ...
Ich arbeite daran. U دارم روش کار میکنم.
Ich bekomme eine Gänsehaut. U احساس تنفر یا ترس شدید میکنم.
Bitte entschuldigen Sie die Verspätung. U از تاخیر پیش آمده عذرخواهی میکنم.
Bitte nehmen Sie Platz! U خواهش میکنم روی صندلی بشینید!
Ich glaube, ich kenne das problem. U فکر میکنم، بدونم اشکال کجاست.
Ich wohne [lebe] alleine in der Stadt Halle. من در شهر هاله تنها زندگی میکنم.
Besuch {m} U ملاقات
Aufwartung {f} U ملاقات
Treffen {n} U ملاقات
Zusammentreffen {n} U ملاقات
Treff {m} U ملاقات
Begegnung {f} U ملاقات
Ich verbinde Sie jetzt. U شما را الان وصل میکنم. [در مکالمه تلفنی]
Ach, was soll's! U اه مهم نیست! [اه با وجود این کار را میکنم!]
Ich denke, das Schlimmste ist überstanden. <idiom> فکر میکنم، بدترین بخشش رو پشت سر گذاشتیم.
Termin {m} U قرار ملاقات
besuchen U ملاقات کردن
Gipfeltreffen {n} U ملاقات سران
Termin {m} U وعده ملاقات
treffen U ملاقات کردن
Besuchszeit {f} U وقت ملاقات
Besucher {m} U ملاقات کننده
Dreiertreffen {n} U ملاقات سه نفری
Besucherin {f} U ملاقات کننده
Senden Sie mir bitte Informationen zu ... U خواهش میکنم اطلاعات را برایم در مورد ... ارسال کنید.
Ich heiße "Oliver Pit" und wohne in Berlin. U اسم من الیور پیت هست و در برلین زندگی میکنم.
Ich setze voraus, dass Sie diesen Artikel gelesen haben. U من فرض میکنم که شما این مقاله را خوانده اید.
Ich gehe davon aus, dass Sie diesen Artikel gelesen haben. U من فرض میکنم که شما این مقاله را خوانده اید.
Ich mache das nur für mich und für niemand anderen. U این را من فقط بابت خودم میکنم و نه برای کسی دیگر.
Ich lasse es drauf ankommen. U من آن را باور میکنم [می پذیرم] [چیزی نامشهود یا غیر قابل اثبات]
einen Termin ansetzen U قرار ملاقات گذاشتن
Termine {pl} U وعده های ملاقات
einen Termin ausmachen U قرار ملاقات گذاشتن
einen Termin vereinbaren U قرار ملاقات گذاشتن
Absetzung {f} U لغو قرار ملاقات
einen Termin erhalten U وقت ملاقات گرفتن
Termine {pl} U قرار های ملاقات
Ich reiße mir jeden Tag den Arsch auf. U من هر روز کون خودم را پاره می کنم. [سخت کار یا تلاش میکنم.]
Ich möchte gerne zu Herrn ... U من می خواهم آقای ... را ملاقات کنم.
einen Termin wahrnehmen U قبول کردن قرار ملاقات
einen Termin versäumen U از دست دادن قرار ملاقات
Ich werde ihn morgen anrufen - oder nein, ich versuch's gleich. U من فردا با او [مرد] تماس خواهم گرفت - پس ازفکربیشتری، من همین حالا سعی میکنم.
Werden wir bei unserer Ankunft vom Flughafen abgeholt? U وقتی که ما رسیدیم با ما در فرودگاه ملاقات می کنند؟
Meine Schwester kommt dich abholen. U خواهرم میاید باتو ملاقات کند.
jemanden abholen - von einem Ort - U آمدن و با کسی در محلی ملاقات کردن
umbuchen U زمان [پرواز یا ملاقات] را تغییر دادن
weit vor der Zeit ankommen U خیلی زودتر از وقت ملاقات رسیدن
Jemandem auf halbem Weg entgegenkommen U کسی را در نیمه راه ملاقات کردن
Ich muss diesen Termin absagen. U من باید این قرار ملاقات را لغو کنم.
Treffen wir uns doch einmal [zu einem Plausch] . U بیا همدیگر را یک وقتی برای گپ ملاقات کنیم.
sich mit Jemandem [zu gemeinsamen Aktiviäten] treffen U با کسی [برای فعالیتهای اشتراکی] ملاقات کردن
In all den Jahren, wo ich Auto fahre, ist mir so ein Verhalten noch nicht untergekommen. U در تمام این سالها که من رانندگی میکنم همچه رفتاری برایم هنوز پیش نیامده است.
Bude {f} U جایی که دوستان [همکاران] اغلب آنجا همدیگر را ملاقات می کنند
Ich muss noch einige Dinge erledigen, bevor wir uns treffen. U من باید هنوز به چندتا کار برسم قبل از اینکه با هم ملاقات کنیم.
Haltestelle {f} ایستگاه
Ich arbeite in einer Bank, genauer gesagt in der Melli Bank. U من در بانک کار میکنم یا دقیقتر بگویم در بانک ملی.
Polizeirevier {n} U ایستگاه کلانتری
Polizeiwache {f} U ایستگاه کلانتری
Endhaltestelle {f} U ایستگاه آخر
U-Bahnhof {m} [Untergrundbahnhof] U ایستگاه مترو
Busbahnhof {m} U ایستگاه اتوبوس
Funkstation {f} U ایستگاه رادیو
Endstation {f} U ایستگاه آخر
U-Bahn Station {f} U ایستگاه مترو
Autohof {m} U ایستگاه کامیون
Bushaltestelle {f} ایستگاه اتوبوس
Endstation {f} آخرین ایستگاه
Autobushaltestelle {f} U ایستگاه اتوبوس
Bahnhof {m} ایستگاه مترو
Bahnhof {m} ایستگاه قطار
Richtung {f} U ایستگاه آخر
Bahnsteig {m} U سکو [ایستگاه قطار]
Bodenstation {f} U ایستگاه زمین [هواپیما]
Flottenstation {f} U ایستگاه نیروی دریایی
Eisenbahnstation {f} U ایستگاه راه آهن
Feuerwache {f} U ایستگاه آتش نشانی
Bahnhof {m} ایستگاه راه آهن
Raumstation {f} ایستگاه فضایی [ستاره شناسی]
Internationale Raumstation {f} U ایستگاه فضایی بین المللی
Hauptbahnhof {m} ایستگاه مرکزی راه آهن
Eisenbahnknotenpunkt {m} U ایستگاه تقاطع راه آهن
Bahnhofshalle {f} U تالار ایستگاه راه آهن
Bahnsteig {m} U سکوی ایستگاه راه آهن
Bahnhofsvorsteher {m} U رییس ایستگاه راه آهن
Bahnhofswirtschaft {f} U رستوران ایستگاه راه آهن
Hält nicht überall. U [قطار] هر ایستگاه نمی ایستد.
Bahnhofs-Übersichtsplan {m} U برنامه کلی ایستگاه [قطار]
Elektroladepunkt {m} U ایستگاه بارگیری خودروی الکتریکی
Weltraumstation {f} U ایستگاه فضایی [ستاره شناسی]
Jetzt glaub ich es langsam. U دارم یواش یواش قبولش میکنم.
Hält dieser Zug am Halensee? U این قطار در [ایستگاه ] هالنز می ایستد؟
Welche Haltestelle für Lankwitz? U کدام ایستگاه [اتوبوس] به لانکویتس می رود؟
Perron {m} U سکوی ایستگاه راه آهن [در سوئیس]
Elektroladestelle {f} U ایستگاه [جایگاه] بارگیری خودروی الکتریکی
Zentraler Omnibusbahnhof [ZOB] U مرکز ایستگاه اتوبوس و وسیله نقلیه عمومی
Setzen Sie mich vor dem Bahnhof ab! U من را جلوی ایستگاه راه آهن پیاده کنید!
Ich gehe zur Disco, um Freunde zu treffen. U من به دیسکو میروم تا دوستان را ملاقات کنم [برای دیدار دوستان] .
Endstation. Alle aussteigen. U آخرین ایستگاه. همه پیاده بشن. [حمل و نقل]
Sparpreis {m} U بلیط ارزان [آگهی در ایستگاه قطار یا وبگاه راه آهن]
Welcher Halt für Brandenburger Tor? U کدام ایستگاه مترو [پیاده بشوم ] برای دروازه براندنبورگ؟
geteilt U تقسیم شده [نشان می دهد کدام ایستگاه قطار جدا میشود]
Polizeirevier {n} U ایستگاه پلیس [در منطقه ای که پلیس پاسخگو باشد]
Dienstbezirk {m} U ایستگاه پلیس [در منطقه ای که پلیس پاسخگو باشد]
Revier {n} U ایستگاه پلیس [در منطقه ای که پلیس پاسخگو باشد]
Anschlag {m} U راهروی معدن [ایستگاه معدن]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com