Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Ich muss hier aussteigen. U باید اینجا پیاده بشوم.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Können Sie mir sagen wenn ich aussteigen muss? U میتوانید به من بگویید کی پیاده بشوم؟
Ich muss leider gehen. U متاسفانه من باید عازم بشوم.
Können Sie mir sagen wenn ich raus muss? U میتوانید به من بگویید کی پیاده بشوم؟ [روزمره]
Welcher Halt für Brandenburger Tor? U کدام ایستگاه مترو [پیاده بشوم ] برای دروازه براندنبورگ؟
A- Du meinst ich sollte zwei Tage für die Prüfung üben, um sie zu bestehen. Ich werde drei Tage dafür üben. B- Dann, nur zu! U الف - منظورت اینست که من باید دو روز تمرین کنم تا امتحان را قبول بشوم. من سه روز تمرین خواهم کرد. ب - خوب پس خدا بیشتر قدرت بده!
Was haben Sie hier zu suchen? U اینجا چه می خواهید؟ [آمده اید اینجا برای چه؟]
Ich möchte mich ausziehen. U من می خواهم [لخت بشوم] لباسهایم را در بیاورم.
Ich bin bereit, mich neuen Herausforderungen zu stellen. U من حاضر هستم جوابگوی [مواجه] چالشهای تازه بشوم.
Man muss es ihm [ihr] lassen! <idiom> U این را باید اعتراف کرد. [این اعتبار را باید به او داد] [اصطلاح]
hier zu Lande <adv.> U در اینجا
hier <adv.> U اینجا
hierzulande <adv.> U در اینجا
Halten Sie hier. U اینجا بایستید.
Gefällt es dir hier? U از اینجا خوشت می آد؟
Von hier ab U از اینجا [به جلوتر]
Ich kann es von hier sehen. U از اینجا میبینمش.
bis zur Mauer hin. U [از اینجا] تا دیوار.
Hier wohne ich. U اینجا من زندگی میکنم.
Hinaus mit ihnen! U بروند بیرون [از اینجا] !
bis hierher U اینقدر [تا اینجا ] [تا اکنون]
bis jetzt U اینقدر [تا اینجا ] [تا اکنون]
so weit U اینقدر [تا اینجا ] [تا اکنون]
Nicht rauchen. U [اینجا] سیگار نکشید.
Er ist nicht da. U او [مرد] اینجا نیست.
Ich bin fremd hier. U من اینجا غریبه هستم.
Lass uns raus hier! U برویم از اینجا بیرون!
Hier warten. U اینجا منتظر بشوید.
Hier erhältlich. U اینجا می توانید بگیرید.
Bitte hier anstellen. U لطفا اینجا صف بگیرید.
Sind Sie auf Geschäftsreise? U کاری دارید اینجا؟ [تجارت]
Wo ist das nächste Kasino? U نزدیکترین کازینو به اینجا کجاست؟
Darf ich hier sitzen? U اجازه دارم اینجا بنشینم؟
Bitte hier warten. U لطفا اینجا صبر کنید.
Es gibt ... U اینجا ... وجود دارد [دارند]
Begriff hier eingeben! واژه را اینجا وارد کنید!
Wie komme ich zur Autobahn? U چطور از اینجا به شاهراه بروم؟
Gibt es Parkplätze in der Nähe? U پارکینگ نزدیک به اینجا هست؟
Es ist immer etwas los! U اینجا همیشه خبری است!
Ich bin seit fünf Tagen hier. U پنج روزه که من اینجا هستم.
Ich fühle mich wie das fünfte Rad am Wagen. U من حس می کنم [اینجا] اضافی هستم.
Der Bus nach ... hält hier an. U اتوبوس به ... اینجا نگاه می دارد.
Sind wir vollzählig? U همه کاملا اینجا هستند؟
Du hast hier nichts zu suchen! U تو بیخود می کنی اینجا باشی !
Ich bin seit fünf Tagen hier. U من پنج روز که اینجا هستم.
Er hat sich Hals über Kopf auf den Weg hierher gemacht. U او [مرد] با کله اینجا آمد.
Klar so weit? U تا اینجا همه چیز را می فهمی ؟
Hier riecht es nach alten Leuten. U اینجا بوی آدمای قدیمی رو میده.
Da [hier] scheiden sich die Geister. U در اینجا افکار [نظریه ها] با هم فرق می کنند.
Bitte halten Sie für 10 Minuten hier. U لطفا ۱۰ دقیقه اینجا صبر کنید.
Bitte halten Sie für einen Moment hier. U لطفا یک لحظه اینجا صبر کنید.
Spricht jemand hier Persisch? U کسی اینجا فارسی حرف میزند؟
Es ist nichts Besonderes los. U اینجا خبر [اتفاق] ویژه ای نیست.
Es ist viel los. U اینجا فعالیتهای زیادی [گوناگونی] است.
Hier umsteigen nach Basel? U به بازل اینجا عوض کنم؟ [روزمره]
Darf ich hier essen? U اجازه دارم اینجا غذا بخورم؟
So weit die Theorie. U تا اینجا راجع به این فرضیه بس است .
Der Kratzer [die Beule] war schon hier. U خراش [فرورفتگی در اثرضربه] از قبل اینجا بود.
Darf ich hier parken? U اجازه دارم [می توانم] اینجا پارک کنم؟
Es hat mich niemand geschickt, ich bin aus eigenem Antrieb hier. U هیچکسی من را نفرستاد من بحساب خودم اینجا هستم.
Hier entwerten. U بلیط [کارت پارکینگ] را اینجا باطل کنید.
'Ich bin spätestens um Mitternacht wieder da.' 'Versprochen?' 'Ja.' U من منتهی تا نیمه شب به اینجا بر میگردم. قول میدی؟ بله.
Wie lange darf ich hier parken? U برای چند مدت اجازه دارم اینجا پارک کنم؟
Der Chef, der den Laden hier schmeißt [schupft] . U این رییس که اینجا کارها را اداره می کند یا می چرخاند [در اتریش]
Bei uns gibt es so etwas nicht, sehr wohl aber in Deutschland. U ما همچه چیزهایی اینجا نداریم ولی در آلمان می کنند یا هست.
Nun, da wir vollzählig [versammelt] sind, können wir ja anfangen. U خوب حالا که همه اینجا هستند ما می توانیم شروع کنیم.
Gibt es hier Altertümer? U آیا اینجا آثار باستانی [اشیا عتیقه و جاهای قدیمی] وجود دارد؟
Wir betrachten es als große Ehre, Sie heute abend hier bei uns begrüßen zu dürfen. U این برای ما افتخار بزرگی حساب میشود که امشب شما را اینجا همراه با ما داشته باشیم.
Fußweg {m} U پیاده رو
Bankett {n} U پیاده رو
Fußpfad {m} U پیاده رو
zu Fuss U پیاده
Bürgersteig {m} U پیاده رو
Was geht denn hier ab? U اینجا چه خبر است؟ [وقتی قضیه نامفهوم است] [اصطلاح روزمره]
absetzen U پیاده کردن
Ich habe mich verlaufen. U گم شده ام. [پیاده]
spazieren U پیاده رفتن
zu Fuß gehen U پیاده رفتن
Straßenrand {m} U لبه پیاده رو
Fußgänger {m} U عابر پیاده
Fußvolk {n} U پیاده نظام
Begehung {f} U پیاده روی
Fußreise {f} U سفر پیاده
müssen U باید
bisher <adv.> U تا کنون [تا این تاریخ ] [تا اینجا] [تا این درجه ] [اینقدر]
Bauer {m} U مهره پیاده [شطرنج]
Bordkante {f} U حاشیه سنگی پیاده رو
Bordstein {m} U حاشیه سنگی پیاده رو
Ausbau {m} U پیاده کردن [موتور]
Anlandung {f} U از کشتی پیاده شدن
im Schritt U با سرعت پیاده روی
Jemanden aussteigen lassen U کسی را پیاده کردن
wandern U پیاده روی کردن
Fußweg {m} U راه عابر پیاده
Wann muss ich es zurückbringen? U کی باید برگردانمش؟
sollen U بایستی.باید
Wir müssen auch gehen. U ما هم باید برویم .
Abbau {m} U پیاده کردن [ماشین آلات]
Zebrastreifen {pl} U محل خط کشی عبور پیاده
Fußgängerüberweg {m} U محل خط کشی عبور پیاده
aus einem Fahrzeug aussteigen U پیاده شدن از وسیله نقلیه ای
Fußgängerübergang {m} U محل خط کشی عبور پیاده
Ich muss mich um etwas kümmern. U من باید به کاری برسم.
Brauche ich eine Reservierung? U باید رزرو بکنم؟
Ich muss etwas erledigen. U من باید به کاری برسم.
Ich muss mich beeilen. من باید عجله کنم.
Was hilft's, wir können [ja doch] nichts dran ändern. <idiom> U باید سوخت و ساخت.
aussteigen U پیاده شدن [وسیله حمل و نقل]
aussteigen lassen U پیاده کردن [وسیله حمل و نقل]
Wie viele Minuten zu Fuss? U چند دقیقه پیاده طول می کشد؟
absteigen U پیاده شدن [وسیله حمل و نقل]
Radfahrstreifen {m} U راه دوچرخه [در پیاده رو یا زمین جاده]
Fahrradstreifen {m} U راه دوچرخه [در پیاده رو ی زمین جاده]
Da kann etwas nicht stimmen. U باید اشتباهی شده باشد.
ich müsste lügen, wenn ... U من باید دروغ می گفتم اگر ...
nach welcher Seite muß ich abbiegen? U به کدام طرف باید بپیچم؟
Ich muss los! U من باید برم! [همین حالا]
Ich muss weg! U من باید برم! [همین حالا]
Ich muss mit dem Chef sprechen. U من باید با مدیر صحبت کنم.
mitkommen müssen U باید [همراه ] با کسی آمدن
mitgehen müssen U باید [همراه ] با کسی رفتن
Sie muss mindestens 40 sein. U او [زن] کم کمش باید ۴۰ ساله باشد.
Ich muss auf meine [schlanke] Linie achten. U باید مواظب رژیمم باشم.
Ich sollte mich vorstellen. U من باید خودم را معرفی کنم.
Wir mussten drei Stunden lang Schlange stehen, um hineinzukommen. U ما باید سه ساعت در صف می ایستادیم تا برویم تو.
Verkehrsinsel {f} U سکوی وسط خیابان برای ایستادن پیاده رو
Setzen Sie mich vor dem Bahnhof ab! U من را جلوی ایستگاه راه آهن پیاده کنید!
End... U پایانی [انتهایی] [محل پیاده وسوار کردن ]
Anschluss... U پایانی [انتهایی] [محل پیاده وسوار کردن ]
Abschluss... U پایانی [انتهایی] [محل پیاده وسوار کردن ]
Du solltest wirklich mehr auf dich achten [aufpassen] . U تو واقعا باید بهترمراقب خودت باشی.
Du wirst dafür Geld in die Hand nehmen müssen. U تو باید برایش پول خرج بکنی.
Du wirst dafür Geld aufwenden müssen. U تو باید برایش پول خرج بکنی.
Muss man umsteigen? U باید [قطار یا اتوبوس ] عوض بشود؟
Es muss bis zehn Uhr fertig sein. U این باید تا ساعت ۱۰ آماده باشد.
eine bittere Pille <idiom> U یک واقعیت ناخوشایند که باید پذیرفته شود
Wann muss ich das Zimmer verlassen? U کی باید از اتاق [هتل ] بیایم بیرون؟
ausgerechnet heute U از همه روزها امروز [باید باشد]
Da fragst du noch? U این باید واضح باشد برای تو
Nur tote Fische schwimmen mit dem Strom. <proverb> U در زندگی باید بجنگیم. [ضرب المثل]
Wir müssen das Zimmer in Ordnung bringen. U ما باید اتاق را آماده [مرتب] کنیم.
Da kann etwas nicht stimmen. U باید اشتباهی روی داده باشد.
Warum sollte ich die Schuld auf mich nehmen? U چرا من باید تقصیر را به گردن بگیرم؟
mitmüssen U باید [همراه ] با کسی رفتن [آمدن]
Man kommt nur zu Fuß dorthin. U به جز پیاده جوری دیگر نمی شود به آنجا رفت.
Endstation. Alle aussteigen. U آخرین ایستگاه. همه پیاده بشن. [حمل و نقل]
Ich muss heute studieren. من امروز باید درس بخوانم. [مطالعه بکنم]
wenn es hart auf hart kommt <idiom> U وقتی که اجبارا باید تصمیم گرفت [اصطلاح]
Ausgerechnet jetzt! U از همه وقتها حالا [باید پیش بیاید] !
Ich muss diesen Termin absagen. U من باید این قرار ملاقات را لغو کنم.
Ich kann damit nichts anfangen. U من نمی دونم باهاش چه کار باید بکنم.
Meldefall {m} U اتفاقی که قانونا باید گذارش داده شود
Ich bedauere, aber ich muss stornieren. U ببخشید ولی من باید [رزروم را] لغو کنم.
meldepflichtiger Vorfall U اتفاقی که قانونا باید گذارش داده شود
Um Alkohol sollten Sie einen großen Bogen machen. U شما باید از الکل [مشروب] دوری کنید.
Jede Krise sollte als Chance gesehen [betrachtet] werden. U هر بحرانی باید به عنوان یک فرصت دیده شود.
Wir müssen unsere Firma völlig neu verorten [positionieren] . U ما باید موقعیت شرکتمان را به طور کامل تغییربدهیم.
in den sauren Apfel beißen müssen <idiom> U باید انجام کاری سخت یا ناخوشایند را پذیرفت
bislang <adv.> U تا کنون [تا این تاریخ ] [تا اینجا] [تا این درجه ] [اینقدر] [پیش از این] [سابق بر این ] [ اصطلاح رسمی]
bis dato <adv.> U تا کنون [تا این تاریخ ] [تا اینجا] [تا این درجه ] [اینقدر] [پیش از این] [سابق بر این ] [ اصطلاح رسمی]
Man muss die Feste feiern, wie sie fallen. <proverb> U جشنها و تعطیلات را باید به عنوان اوقات ویژه در نظرگرفت.
Ich muss auf meine [schlanke] Linie achten. U من باید مواظب به آنچه می خورم باشم. [که چاق نشوم]
Sie müssen mich anhören. U شما باید به من گوش بکنید [ببینید چی می خواهم بگویم] .
Das muss ich rot anstreichen. U من باید یادداشت ویژه ای برای این مورد بکنم.
Wir mussten die ganze Zeit auch meine kleine Schwester mitschleppen. U تمام مدت ما باید خواهر کوچکم را با خودمان می بردیم.
Muss das [ausgerechnet] heute sein? U این حالا باید امروز باشد [از تمام روزها] ؟
Das zerquetschte Bein musste ihm abgenommen werden. U ساق پای له شده او [مرد] را باید قطع می کردند.
Wie oft muss man umsteigen? U چند بار باید [قطار یا اتوبوس] عوض شود؟
Das dürfen Sie mir nicht abschlagen ! U این [درخواست یا پیشنهاد مرا] را باید قبول کنید!
Wir sollten zunächst die Problemfelder ermitteln. U ما باید نخست ناحیه های با اشکال را تعیین کنیم.
Ich muss zugeben, von Computern verstehe ich nichts. U من باید اعتراف بکنم که از رایانه چیزی نمی فهمم.
Da er arbeiten mußte, hat er sich den Blumenstrauß abholen lassen. U چونکه باید کار میکرد دسته گل را برایش آوردند.
Wer A sagt, muß auch B sagen. <idiom> U هر کسی که خربزه می خورد باید پای لرزش هم بایستد.
bis jetzt <adv.> U تا کنون [تا این تاریخ ] [تا اینجا] [تا این درجه ] [اینقدر] [پیش از این] [سابق بر این ]
bis heute <adv.> U تا کنون [تا این تاریخ ] [تا اینجا] [تا این درجه ] [اینقدر] [پیش از این] [سابق بر این ]
Fußgängerzone {f} U منطقه عبور پیاده [خیابان با آجر سرخ پوشیده شده با سر تا سر مغازه]
Die Mehrwertsteuer ist gesondert auszuweisen. U مالیات بر ارزش افزوده باید جداگانه نشان داده شود.
Die Vase muss gut eingepackt werden. U گلدان باید با ماده محافظ درست بسته بندی شود.
Sie müssen das mindestens 2 Wochen im Voraus bekanntgeben [ankündigen] . U آنها باید این را کم کمش دو هفته قبلش آگاهی بدهند.
Von Köln abgehende Flüge können wegen eines Streiks nicht starten. U پروازهای از کلن بخاطر تظاهرات باید روی زمین بمانند.
Eine Reform des Pensionsrechts bleibt der Zukunft vorbehalten. U هر اصلاح قانون بازنشستگی باید به آینده باقی گذاشته شود.
Ich muss gestehen, dass ich gegen ihn irgendwie voreingenommen bin. U من باید اعتراف بکنم که تا حدی تمایل به تنفر از او [مرد] را دارم.
Eine Reform des Versicherungsrechts bleibt der Zukunft vorbehalten. U هر اصلاح قانون بیمه باید به آینده باقی گذاشته شود.
Die Regierung muss das Problem der Staatsschulden jetzt einmal angehen. U این دولت باید به مشکل بدهی ملت رسیدگی کند.
Wo muss man für Cottbus umsteigen? U برای مقصد کتبوس کجا باید [ قطار ] عوض کنم؟
das Eisen schmieden, solange es heiß ist <idiom> U تا تنور گرم است باید نان پخت [اصطلاح مجازی]
Sie hat so viel für uns getan, wir müssen uns irgendwie erkenntlich zeigen. U او [زن] این همه به ما کمک کرد. یکجوری باید تلافی بکنیم.
Er meint, unbedingt das letzte Wort haben zu müssen. U او فکر می کند که حتما باید حرف خودش را به کرسی بنشاند.
Ich muss noch einige Dinge erledigen, bevor wir uns treffen. U من باید هنوز به چندتا کار برسم قبل از اینکه با هم ملاقات کنیم.
Sämtliche Flugzeuge haben Startverbot bis sich der Nebel lichtet. U همه پروازها تا وقتی که مه از بین برود باید روی زمین بمانند.
Der Stadtrat verfügte, dass Hunde dort an der Leine geführt werden müssen. U شورای شهر مقرر کرده است که تمام سگ ها باید با افسار بسته شوند .
die Kröte schlucken <idiom> U باید انجام کاری سخت یا ناخوشایند را پذیرفت تا بتوان به مقصد اصلی رسید
Die Pfosten sollten etwa einen Meter voneinander entfernt [im Abstand von einem Meter] aufgestellt werden. U تیرها [میله ها] باید حدود یک متر فاصله ازهم قرار داشته باشند.
Schluß mit lustig! <idiom> U خوشگذرانی تمام شد و حالا وقت کار است [باید جدی بشویم] [اصطلاح]
Laut Vorschrift müssen sich alle Mitarbeiter einer ärztlichen Untersuchung unterziehen. U آیین نامه تجویز می کند که همه کارکنان باید آزمایش پزشکی بدهند.
Du kannst von Glück sagen [dich glücklich schätzen] , dass du zu dieser Zeit nicht im Zug warst. U تو باید خودت را خوش شانس [خوشبخت] در نظر بگیری که در آن زمان در قطار نبودی.
Ich habe mit ihm noch ein Hühnchen zu rupfen. <idiom> U باید با اوهنوز در باره کارش که [درست نبوده] من را ناراحت کرده حرف بزنم.
Wo wir wir gehen wollen Kalnkychyn sollte diesen Zug Cullen Küche setzen U ما میخواهیم برویم کالنکیچین باید کجا بریم این ترن میره کالن کیچن
Dann bekam ich die übliche Leier von der Frau und den Kindern zu hören, die er ernähren muss. U سپس داستان منتج شد به بهانه مرسوم زن و بچه ها که او [مرد] باید از آنها حمایت بکند.
Man sollte wissen, wie man ein Ei kocht - das gehört zum Koch-Einmaleins. U باید بدانی چطور تخم مرغ بپزی. این کار پایه آشپزی است.
Es bleibt der Zukunft vorbehalten, die Studie unter besser kontrollierten Bedingungen zu wiederholen. U این را باید به آینده باقی گذاشت که پژوهش را در شرایط کنترل شده بهتر تکرار کرد.
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com