Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Wir betrachten es als große Ehre, Sie heute abend hier bei uns begrüßen zu dürfen. U این برای ما افتخار بزرگی حساب میشود که امشب شما را اینجا همراه با ما داشته باشیم.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Was haben Sie hier zu suchen? U اینجا چه می خواهید؟ [آمده اید اینجا برای چه؟]
Gehen Sie heute abend aus? U امشب میروید بیرون [برای گردش] ؟
Ich bin ein großer Verfechter natürlicher Reinigungsmittel. U من هوادار بزرگی در استفاده از چیزهای طبیعی برای تمیز کردن هستم.
Wie lange darf ich hier parken? U برای چند مدت اجازه دارم اینجا پارک کنم؟
Rechenschaft {f} U حساب [حساب صورت] [حساب وضع سود و زیان] [اقتصاد]
Eines Tages möchte ich ein Pferd haben, das ganz mir gehört. U روزی من می خواهم یک اسب داشته باشم که شخصا به من تعلق داشته باشد.
Ansteckbukett {n} U دسته گلی که برای زدن روی مچ دست تهیه میشود [برای جشن فارغ التحصیل از دبیرستان]
heute Abend <adv.> U امشب
Jemanden mit Jemandem verkuppeln U کسی را با کسی دیگر زوج کردن [برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر] [همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد] [اصطلاح روزمره]
Bei mir ist heute abend sturmfreie Bude. U امشب در خانه من جشن عمومی است [از همه پذیرایی می کنم ] .
Bereicherung {f} U افتخار
Ehre {f} U افتخار
Ehrenzeichen {n} U نشان افتخار
Ehrenwache {f} U گارد افتخار
Ich bin stolz auf dich. U من به تو افتخار میکنم.
Ehrenpreis {m} U نشان افتخار
Ich bin stolz auf dich. U من به تو افتخار می کنم.
Ehrentafel {f} U لوحه افتخار
Ich bin stolz auf dich. U من بهت افتخار میکنم.
Ist mir ein Vergnügen. U باعث افتخار من است.
Ich bin stolz auf dich. U من بهت افتخار می کنم.
Es ist mir ein Vergnügen. U باعث افتخار من است.
Wie heisst das Netz? U اسم شبکه رایانه [برای وصل به شبکه نشان داده میشود] چه است؟
Erhabenheit {f} U بزرگی
Danke für den Rückruf. U با تشکر برای تماس. [به کسی گفته میشود که فرد تلفن خود را جواب نداده و بعدا دوباره تماس می گیرد.]
hier <adv.> U اینجا
hierzulande <adv.> U در اینجا
hier zu Lande <adv.> U در اینجا
erledigt sein <idiom> U در دردسر بزرگی بودن
bis zur Mauer hin. U [از اینجا] تا دیوار.
Gefällt es dir hier? U از اینجا خوشت می آد؟
Ich kann es von hier sehen. U از اینجا میبینمش.
Von hier ab U از اینجا [به جلوتر]
Halten Sie hier. U اینجا بایستید.
Hier wohne ich. U اینجا من زندگی میکنم.
bis hierher U اینقدر [تا اینجا ] [تا اکنون]
Ich bin fremd hier. U من اینجا غریبه هستم.
Hier erhältlich. U اینجا می توانید بگیرید.
Hier warten. U اینجا منتظر بشوید.
so weit U اینقدر [تا اینجا ] [تا اکنون]
bis jetzt U اینقدر [تا اینجا ] [تا اکنون]
Nicht rauchen. U [اینجا] سیگار نکشید.
Er ist nicht da. U او [مرد] اینجا نیست.
Bitte hier anstellen. U لطفا اینجا صف بگیرید.
Lass uns raus hier! U برویم از اینجا بیرون!
Hinaus mit ihnen! U بروند بیرون [از اینجا] !
in einer Katastrophe enden U به حادثه خیلی بد و بزرگی خاتمه یافتن
Klar so weit? U تا اینجا همه چیز را می فهمی ؟
Darf ich hier sitzen? U اجازه دارم اینجا بنشینم؟
Ich muss hier aussteigen. U باید اینجا پیاده بشوم.
Es ist immer etwas los! U اینجا همیشه خبری است!
Wie komme ich zur Autobahn? U چطور از اینجا به شاهراه بروم؟
Begriff hier eingeben! واژه را اینجا وارد کنید!
Ich bin seit fünf Tagen hier. U من پنج روز که اینجا هستم.
Sind wir vollzählig? U همه کاملا اینجا هستند؟
Gibt es Parkplätze in der Nähe? U پارکینگ نزدیک به اینجا هست؟
Wo ist das nächste Kasino? U نزدیکترین کازینو به اینجا کجاست؟
Ich bin seit fünf Tagen hier. U پنج روزه که من اینجا هستم.
Ich fühle mich wie das fünfte Rad am Wagen. U من حس می کنم [اینجا] اضافی هستم.
Bitte hier warten. U لطفا اینجا صبر کنید.
Der Bus nach ... hält hier an. U اتوبوس به ... اینجا نگاه می دارد.
Du hast hier nichts zu suchen! U تو بیخود می کنی اینجا باشی !
Es gibt ... U اینجا ... وجود دارد [دارند]
Sind Sie auf Geschäftsreise? U کاری دارید اینجا؟ [تجارت]
Er hat sich Hals über Kopf auf den Weg hierher gemacht. U او [مرد] با کله اینجا آمد.
Die Polizei ist mit einem Großaufgebot vertreten. U نیروی پلیس با قدرت بزرگی ظاهر است.
Hier riecht es nach alten Leuten. U اینجا بوی آدمای قدیمی رو میده.
Es ist nichts Besonderes los. U اینجا خبر [اتفاق] ویژه ای نیست.
Da [hier] scheiden sich die Geister. U در اینجا افکار [نظریه ها] با هم فرق می کنند.
Bitte halten Sie für einen Moment hier. U لطفا یک لحظه اینجا صبر کنید.
Hier umsteigen nach Basel? U به بازل اینجا عوض کنم؟ [روزمره]
Darf ich hier essen? U اجازه دارم اینجا غذا بخورم؟
Spricht jemand hier Persisch? U کسی اینجا فارسی حرف میزند؟
Es ist viel los. U اینجا فعالیتهای زیادی [گوناگونی] است.
So weit die Theorie. U تا اینجا راجع به این فرضیه بس است .
Bitte halten Sie für 10 Minuten hier. U لطفا ۱۰ دقیقه اینجا صبر کنید.
Hier entwerten. U بلیط [کارت پارکینگ] را اینجا باطل کنید.
Darf ich hier parken? U اجازه دارم [می توانم] اینجا پارک کنم؟
Der Kratzer [die Beule] war schon hier. U خراش [فرورفتگی در اثرضربه] از قبل اینجا بود.
Es hat mich niemand geschickt, ich bin aus eigenem Antrieb hier. U هیچکسی من را نفرستاد من بحساب خودم اینجا هستم.
'Ich bin spätestens um Mitternacht wieder da.' 'Versprochen?' 'Ja.' U من منتهی تا نیمه شب به اینجا بر میگردم. قول میدی؟ بله.
Der Chef, der den Laden hier schmeißt [schupft] . U این رییس که اینجا کارها را اداره می کند یا می چرخاند [در اتریش]
Nun, da wir vollzählig [versammelt] sind, können wir ja anfangen. U خوب حالا که همه اینجا هستند ما می توانیم شروع کنیم.
Bei uns gibt es so etwas nicht, sehr wohl aber in Deutschland. U ما همچه چیزهایی اینجا نداریم ولی در آلمان می کنند یا هست.
etwas [Akkusativ] falsch einschätzen U چیزی را اشتباه حساب کردن [پیش بینی غلط کردن] [اشتباه محاسبه کردن] [بدپیش بینی کردن] [ بد حساب کردن ]
Gibt es hier Altertümer? U آیا اینجا آثار باستانی [اشیا عتیقه و جاهای قدیمی] وجود دارد؟
Bruder {m} U همراه
vorwärts <adv.> U همراه
Begleiterscheinung {f} U همراه
entlang <adv.> U همراه
Begleiter {m} U همراه
Begleiterin {f} U همراه
weiter <adv.> U همراه
entlang [Akkusativ] [Dativ] [Genitiv] <prep.> U همراه
Schönen Tag noch! U روز خوبی داشته باشی!
Komm mit mir mit. U بیا همراه من.
Handy {n} تلفن همراه
mitkommen U همراه آمدن
dabeihaben همراه داشتن
Ich komme mit dir mit. U من [همراه] با تو می آیم.
mitgehen U همراه شدن
mitnehmen U همراه بردن
Ich möchte mein eigenes Zuhause haben. U من منزل خودم را می خواهم داشته باشم.
ohne Begleiter [in] <adj.> U بدون همراه [بدرقه] [زن]
allein <adj.> U بدون همراه [بدرقه]
Einkaufsbummel {m} U خرید همراه با گردش
[mitfahrender] Reiseleiter {m} U راهنمای [همراه] گشت
mitgehen U همراه کسی رفتن
Portion {f} U مخلفات همراه غذا
Beilage {f} U مخلفات همراه غذا
[mitfahrende] Reiseleiterin {f} U راهنمای [همراه] گشت [ زن]
Ballnacht {f} U شب نشینی همراه با رقص
Beilagenportion {f} U مخلفات همراه غذا
ausgeübter Beruf U پیشه در حال حاضر نگه داشته شده
Sie können sich auf mich verlassen. U شما می توانید به من اعتماد داشته باشید [کنید] .
Schönen Feierabend! U روز خوبی داشته باشید! [بعد از کار]
sich lohnen U ارزشش را داشته باشد [کاری را انجام دهند]
Bezahlung bei Auftragserteilung {f} U پول نقد همراه سفارش
als ob [Konjunktiv] U گویی که [همراه با وجه شرطی]
mitkommen U همراه رفتن [همراهی کردن]
mobil telefonieren U با تلفن همراه زنگ زدن
mitgehen müssen U باید [همراه ] با کسی رفتن
mit dem Handy anrufen U با تلفن همراه زنگ زدن
als ob [Konjunktiv] U انگار که [همراه با وجه شرطی]
hinterherlaufen U همراه رفتن [همراهی کردن]
mitkommen müssen U باید [همراه ] با کسی آمدن
jemandem etwas abgewöhnen U به کسی یاد بدهند [از کاری که عادت داشته] ول کند
Ich würde deine Chancen als gering einschätzen. U سنجش من این است که توشانس کمی داشته باشی.
Fachidiot {m} U شخصی که فقط در رشته خود تخصص داشته باشد.
jemanden von etwas abbringen U به کسی یاد بدهند [از کاری که عادت داشته] ول کند
Die Kauflustigen rissen sich um die Schnäppchen. U خریداران تقلا می کردند بهترین معامله را داشته باشند.
Möchten Sie gerne eine Tasse Kaffee? U آیا دوست دارید یک لیوان قهوه داشته باشید؟
Sättigungsbeilage [im Restaurant] {f} U مخلفات همراه غذا [واژه قدیمی]
mitmüssen U باید [همراه ] با کسی رفتن [آمدن]
schluchzen U همراه با سکسکه و بغض گریه کردن
als ob [Konjunktiv] U مثل اینکه [همراه با وجه شرطی]
buhlen U رابطه [همراه با تلاش] برقرار کردن
Handytelefonierer {pl} am Steuer U کاربران تلفن همراه درحال رانندگی
am Arsch sein <idiom> U در دردسر بزرگی بودن [اصطلاح روزمره] [اصطلاح رکیک]
Wenn diese Prognosen auch nur annähernd stimmen, wäre das ein großer Erfolg. U اگر این پیش بینی ها حتی کمی دقیق باشند، این موفقیت بزرگی می بود.
Ich glaube, daran besteht kein Zweifel. U من فکر نمی کنم که در مورد آن تردیدی وجود داشته باشد.
Mit unserem Urlaub ist es jetzt aus [vorbei] . U این هم از تعطیلاتمان. [یک چیزی یا موقعیتی نگذاشت تعطیلات داشته باشند.]
Gewitter {n} U توفان همراه با رعد و برق [هوا شناسی]
Ballade {f} U بالاد [قطعه آوازی که با رقص همراه می شود]
[Verb] doch U روی [فعلی که همراه می آید] تکیه میکند
Was geht denn hier ab? U اینجا چه خبر است؟ [وقتی قضیه نامفهوم است] [اصطلاح روزمره]
gerne an der frischen Luft sein <idiom> U دوست داشته باشند در بیرون [هوای آزاد] بودن [اصطلاح روزمره]
bisher <adv.> U تا کنون [تا این تاریخ ] [تا اینجا] [تا این درجه ] [اینقدر]
Schade, dass du nicht mitkommen konntest. Du hast etwas verpasst! U حیف شد که تو نتوانستی همراه با ما بیایی. فرصت از دستت رفت.
sich an jemanden ranhängen U همراه رفتن [همراهی کردن] با کسی [اصطلاح روزمره]
Delirium tremens {n} U حالت همراه با هیجان و اضطراب و لرز [در معتادان به الکل]
Die Pfosten sollten etwa einen Meter voneinander entfernt [im Abstand von einem Meter] aufgestellt werden. U تیرها [میله ها] باید حدود یک متر فاصله ازهم قرار داشته باشند.
ein Ohrfeigengesicht haben U صورتی داشته باشد که آدم دوست دارد سیلی اش بزند [اصطلاح روزمره]
das Rad noch einmal erfinden <idiom> U هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
das Rad neu erfinden <idiom> U هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
Donnerwetter {n} U توفان همراه با رعد و برق [هوا شناسی] [واژه قدیمی ]
Auszahlüng {f} U حساب
Buchprüfer {m} U ذی حساب
Berechnung {f} U حساب
Ich habe den Kopf so voll, dass ich mich kaum konzentrieren kann. U اینقدر ذهنم با مشکلات مشغول است که اصلآ نمی توانم تمرکز حواس داشته باشم.
Konto {n} [Kto.] U حساب بانکی
Abfindung {f} U تسویه حساب
gelten [als] U به حساب رفتن
Abrechnung {f} U تصفیه حساب
Girokonto {n} U حساب جاری
Begleichung {f} U تسویه [حساب]
Bankkonto {n} U حساب بانکی
Clearing {n} U تسویه حساب
Bankguthaben {n} U تتمه حساب
Aufrechnung {f} U تسویه حساب
Ich bin dabei! U روی من حساب کن!
zählen U حساب کردن
Arithmetik {f} U حساب [ریاضی]
Kontonummer {f} U شماره حساب
rechnen [als] U به حساب رفتن
zählen [als] U به حساب رفتن
Kontostand {m} U تراز حساب
Saldo {m} U تراز حساب
Sparkonto {n} U حساب پس انداز
Rechnen {n} mit [natürlichen] Zahlen U حساب [ریاضی]
rechnen حساب کردن
Bücherrevisor {m} U ممیز حساب
Essen U ماشین حساب
Addiermaschine {f} U ماشین حساب
Abruf {m} U برداشت از [حساب]
Debet {n} U حساب بدهی
Fehlrechnung {f} U حساب غلط
Fehlkalkulation {f} U حساب غلط
Bon {m} U صورت حساب
Arithmetik {f} U حساب [علم]
Rechnung {f} U صورت حساب
Depositenkonto {n} U حساب سپرده
Dezimalrechnung {f} U حساب اعشاری
Bücherrevision {f} U ممیزی حساب
Geld von seinem Konto abheben U پول از حساب [ش] برداشتن
Vektoranalysis {f} U حساب برداری [ریاضی]
Abgleich nach Steuer U میزان حساب پس از مالیات
Mich lass [t] da raus [außen vor] . U من را حساب نکن [نکنید] !
Taschenrechner {m} U ماشین حساب جیبی
etwas in Anschlag bringen U چیزی را در حساب آوردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com