Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 26 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Der Mensch bringt Unglück. U این آدم بدشانسی می آورد.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Dumm gelaufen! U بدشانسی !
Pech gehabt! U بدشانسی !
Unglück {n} U بدشانسی [بدبختی]
Pech haben [mit , bei] U بدشانسی آوردن [در]
Pech {n} U بدشانسی [بدبختی]
Doppelunglück {n} U بدشانسی [مشکل] از دو طرف
doppeltes Pech U بدشانسی [مشکل] از دو طرف
zweiseitiges Problem U بدشانسی [مشکل] از دو طرف
Unglück haben U بدشانسی آوردن [داشتن]
Andenken {n} U ره آورد
Folgen {pl} U دست آورد ها
Abholung {f} U رفت و آورد
nicht aufzutreiben U نمیشود گیر آورد
Er machte dem Hund das Halsband ab . U او [مرد] قلاده را از گردن سگ در آورد.
Geld allein macht nicht glücklich. U پول خوشبختی نمی آورد.
Daraufhin erfolgte der Zugriff. U آن موقع بود که پلیس هجوم آورد.
Seeluft [Bergluft] macht hungrig. U هوای دریایی [کوهستانی] گشنگی می آورد.
Geld allein macht nicht glücklich. <proverb> U پول خوشبختی نمی آورد. [ضرب المثل]
Andenken {n} U یادگاری [وقتی که کسی از جایی با خود می آورد]
Souvenir {n} U یادگاری [وقتی که کسی از جایی با خود می آورد]
Mitbringsel {n} U یادگاری [وقتی که کسی از جایی با خود می آورد]
Er erlangte dadurch Berühmtheit, dass er im Fernsehen auftrat. U او [مرد] با ظاهر شدن در تلویزیون جلال [شهرت] به دست آورد.
Ein Unglück kommt selten allein. <proverb> U بدشانسی وقتی که می آید پشت سر هم می آید. [ضرب المثل]
Er ist vom Pech verfolgt. U او [مرد] آدم بدشانسی است. [او (مرد) جادو شده.]
das Maul aufreißen <idiom> U چیزهایی را بگویند که به مردم نباید گفت [مثال چقدر پول درمی آورد ماهانه]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com