Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 177 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Hier wohne ich. U اینجا من زندگی میکنم.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Ich lebe allein. U من به تنهایی زندگی میکنم.
Ich wohne noch zu Hause. U من هنوز با والدینم زندگی میکنم.
Ich wohne [lebe] alleine in der Stadt Halle. من در شهر هاله تنها زندگی میکنم.
Ich heiße "Oliver Pit" und wohne in Berlin. U اسم من الیور پیت هست و در برلین زندگی میکنم.
Was haben Sie hier zu suchen? U اینجا چه می خواهید؟ [آمده اید اینجا برای چه؟]
Ich bedanke mich! من تشکر میکنم!
Bitte Schön! U خواهش میکنم!
Bitte sehr! U خواهش میکنم!
Gern geschehen! U خواهش میکنم!
Ich gehe mal davon aus, dass ... U من فرض میکنم که ...
Ich bin stolz auf dich. U من به تو افتخار میکنم.
Bitte nehmen Sie Platz! U خواهش میکنم بفرمایید !
Ich bin stolz auf dich. U من بهت افتخار میکنم.
Mir knurrt der Magen. U یکدفعه احساس گرسنگی میکنم.
Mich überkommt ein Schauder U احساس ترس شدید میکنم..
Gehe ich recht in der Annahme, dass ...? U آیا درست فرض میکنم که ...
Gehe ich richtig in der Annahme, dass ... U آیا درست فکر میکنم که ...
Ich verlasse dich! U من ترکت میکنم! [در یک رابطه دونفره]
Ich arbeite daran. U دارم روش کار میکنم.
Ich glaube, ich kenne das problem. U فکر میکنم، بدونم اشکال کجاست.
Bitte entschuldigen Sie die Verspätung. U از تاخیر پیش آمده عذرخواهی میکنم.
Ich bekomme eine Gänsehaut. U احساس تنفر یا ترس شدید میکنم.
Bitte nehmen Sie Platz! U خواهش میکنم روی صندلی بشینید!
Sag mir Bescheid, um welche Zeit du kommst und ich hole dich von der Endstation ab. U به من بگو کی میرسی و من با تو در ایستگاه آخری ملاقات میکنم.
Ach, was soll's! U اه مهم نیست! [اه با وجود این کار را میکنم!]
Ich verbinde Sie jetzt. U شما را الان وصل میکنم. [در مکالمه تلفنی]
Ich denke, das Schlimmste ist überstanden. <idiom> فکر میکنم، بدترین بخشش رو پشت سر گذاشتیم.
Senden Sie mir bitte Informationen zu ... U خواهش میکنم اطلاعات را برایم در مورد ... ارسال کنید.
Ich setze voraus, dass Sie diesen Artikel gelesen haben. U من فرض میکنم که شما این مقاله را خوانده اید.
Ich gehe davon aus, dass Sie diesen Artikel gelesen haben. U من فرض میکنم که شما این مقاله را خوانده اید.
hier <adv.> U اینجا
hier zu Lande <adv.> U در اینجا
hierzulande <adv.> U در اینجا
Ich lasse es drauf ankommen. U من آن را باور میکنم [می پذیرم] [چیزی نامشهود یا غیر قابل اثبات]
Ich mache das nur für mich und für niemand anderen. U این را من فقط بابت خودم میکنم و نه برای کسی دیگر.
bis zur Mauer hin. U [از اینجا] تا دیوار.
Gefällt es dir hier? U از اینجا خوشت می آد؟
Von hier ab U از اینجا [به جلوتر]
Ich kann es von hier sehen. U از اینجا میبینمش.
Halten Sie hier. U اینجا بایستید.
Ich reiße mir jeden Tag den Arsch auf. U من هر روز کون خودم را پاره می کنم. [سخت کار یا تلاش میکنم.]
Ich werde ihn morgen anrufen - oder nein, ich versuch's gleich. U من فردا با او [مرد] تماس خواهم گرفت - پس ازفکربیشتری، من همین حالا سعی میکنم.
Lass uns raus hier! U برویم از اینجا بیرون!
Nicht rauchen. U [اینجا] سیگار نکشید.
Hier warten. U اینجا منتظر بشوید.
Ich bin fremd hier. U من اینجا غریبه هستم.
Hier erhältlich. U اینجا می توانید بگیرید.
Er ist nicht da. U او [مرد] اینجا نیست.
Bitte hier anstellen. U لطفا اینجا صف بگیرید.
so weit U اینقدر [تا اینجا ] [تا اکنون]
bis jetzt U اینقدر [تا اینجا ] [تا اکنون]
bis hierher U اینقدر [تا اینجا ] [تا اکنون]
Hinaus mit ihnen! U بروند بیرون [از اینجا] !
Ich bin seit fünf Tagen hier. U پنج روزه که من اینجا هستم.
Sind Sie auf Geschäftsreise? U کاری دارید اینجا؟ [تجارت]
Er hat sich Hals über Kopf auf den Weg hierher gemacht. U او [مرد] با کله اینجا آمد.
Begriff hier eingeben! واژه را اینجا وارد کنید!
Bitte hier warten. U لطفا اینجا صبر کنید.
Es ist immer etwas los! U اینجا همیشه خبری است!
Es gibt ... U اینجا ... وجود دارد [دارند]
Wo ist das nächste Kasino? U نزدیکترین کازینو به اینجا کجاست؟
Klar so weit? U تا اینجا همه چیز را می فهمی ؟
Gibt es Parkplätze in der Nähe? U پارکینگ نزدیک به اینجا هست؟
Ich fühle mich wie das fünfte Rad am Wagen. U من حس می کنم [اینجا] اضافی هستم.
Wie komme ich zur Autobahn? U چطور از اینجا به شاهراه بروم؟
Sind wir vollzählig? U همه کاملا اینجا هستند؟
Ich muss hier aussteigen. U باید اینجا پیاده بشوم.
Du hast hier nichts zu suchen! U تو بیخود می کنی اینجا باشی !
Darf ich hier sitzen? U اجازه دارم اینجا بنشینم؟
Ich bin seit fünf Tagen hier. U من پنج روز که اینجا هستم.
Der Bus nach ... hält hier an. U اتوبوس به ... اینجا نگاه می دارد.
In all den Jahren, wo ich Auto fahre, ist mir so ein Verhalten noch nicht untergekommen. U در تمام این سالها که من رانندگی میکنم همچه رفتاری برایم هنوز پیش نیامده است.
Es ist viel los. U اینجا فعالیتهای زیادی [گوناگونی] است.
Es ist nichts Besonderes los. U اینجا خبر [اتفاق] ویژه ای نیست.
So weit die Theorie. U تا اینجا راجع به این فرضیه بس است .
Da [hier] scheiden sich die Geister. U در اینجا افکار [نظریه ها] با هم فرق می کنند.
Darf ich hier essen? U اجازه دارم اینجا غذا بخورم؟
Hier riecht es nach alten Leuten. U اینجا بوی آدمای قدیمی رو میده.
Bitte halten Sie für einen Moment hier. U لطفا یک لحظه اینجا صبر کنید.
Spricht jemand hier Persisch? U کسی اینجا فارسی حرف میزند؟
Bitte halten Sie für 10 Minuten hier. U لطفا ۱۰ دقیقه اینجا صبر کنید.
Hier umsteigen nach Basel? U به بازل اینجا عوض کنم؟ [روزمره]
Es hat mich niemand geschickt, ich bin aus eigenem Antrieb hier. U هیچکسی من را نفرستاد من بحساب خودم اینجا هستم.
Der Kratzer [die Beule] war schon hier. U خراش [فرورفتگی در اثرضربه] از قبل اینجا بود.
Hier entwerten. U بلیط [کارت پارکینگ] را اینجا باطل کنید.
Darf ich hier parken? U اجازه دارم [می توانم] اینجا پارک کنم؟
'Ich bin spätestens um Mitternacht wieder da.' 'Versprochen?' 'Ja.' U من منتهی تا نیمه شب به اینجا بر میگردم. قول میدی؟ بله.
Nun, da wir vollzählig [versammelt] sind, können wir ja anfangen. U خوب حالا که همه اینجا هستند ما می توانیم شروع کنیم.
Bei uns gibt es so etwas nicht, sehr wohl aber in Deutschland. U ما همچه چیزهایی اینجا نداریم ولی در آلمان می کنند یا هست.
Wie lange darf ich hier parken? U برای چند مدت اجازه دارم اینجا پارک کنم؟
Der Chef, der den Laden hier schmeißt [schupft] . U این رییس که اینجا کارها را اداره می کند یا می چرخاند [در اتریش]
Ich arbeite in einer Bank, genauer gesagt in der Melli Bank. U من در بانک کار میکنم یا دقیقتر بگویم در بانک ملی.
Gibt es hier Altertümer? U آیا اینجا آثار باستانی [اشیا عتیقه و جاهای قدیمی] وجود دارد؟
Wir betrachten es als große Ehre, Sie heute abend hier bei uns begrüßen zu dürfen. U این برای ما افتخار بزرگی حساب میشود که امشب شما را اینجا همراه با ما داشته باشیم.
Jetzt glaub ich es langsam. U دارم یواش یواش قبولش میکنم.
leben زندگی
lebensfreude U شور و شوق زندگی
Existenz {f} U زندگی
Leben {n} U زندگی
Was geht denn hier ab? U اینجا چه خبر است؟ [وقتی قضیه نامفهوم است] [اصطلاح روزمره]
bisher <adv.> U تا کنون [تا این تاریخ ] [تا اینجا] [تا این درجه ] [اینقدر]
Leben in Armut U زندگی در سختی
ein ereignisreiches Leben U زندگی پر رویداد
Familienleben {n} U زندگی خانوادگی
leben U زندگی کردن
Auskommen {n} U هزینه زندگی
Biographie {f} U زندگی نامه
Curriculum vitae {n} U شرح زندگی
Berufsleben {n} U زندگی شغلی
Curriculum vitae {n} U زندگی نامه
wohnen U زندگی کردن
Lebensregel {f} U قاعده زندگی
Berufsleben {n} U زندگی کاری
Lebensprinzip {n} U قاعده زندگی
Ernährung {f} U گذران زندگی
Alltag {m} U زندگی روزمره
Eheleben {n} U زندگی زناشویی
wohnhaft <adj.> U محل زندگی
Barackenlager {n} U زندگی در کلبه
Grundsatz {m} U قاعده زندگی
sein Leben fristen U پر از بدبختی زندگی کردن
zusammenleben U باهم زندگی کردن
anspruchslos leben U زندگی متوسطی داشتن
kümmerlich leben U پر از بدبختی زندگی کردن
Eine zölibatäre Lebensführung. U شیوه زندگی تجردی .
vegetieren U پر از بدبختی زندگی کردن
Leben {n} U عمر [دوران زندگی]
in Armut leben U در تنگدستی زندگی کردن
zusammen leben U باهم زندگی کردن
Autobiographie {f} U زندگی نامه خود
Wie läuft es? U زندگی چطور میگذرد؟
es zu etwas bringen U پیش رفتن [در زندگی یا شغل]
seinen Weg machen U پیش رفتن [در زندگی یا شغل]
es zu etwas bringen U موفق شدن [در زندگی یا شغل]
seinen Weg machen U موفق شدن [در زندگی یا شغل]
außerhalb wohnen U در بیرون از شهر زندگی کردن
außerhalb von Teheran wohnen U در حومه تهران زندگی کردن
außerhalb von Teheran wohnen U بیرون از تهران زندگی کردن
zu Lasten der Gesellschaft leben U روی دوش جامعه زندگی
Amboß oder Hammer sein <idiom> U یا تو سر می زنی یا تو سر می خوری [در زندگی] . [از گوته]
schmarotzen U روی دوش جامعه زندگی
auswärts wohnen U در بیرون از شهر زندگی کردن
im Zölibat leben U شیوه زندگی تجردی داشتن
Sie wohnt ein Stockwerk unter mir. U یک طبقه پایین من زندگی می کند.
voreheliches Zusammenleben {n} U زندگی باهم قبل از ازدواج
eheähnliches Zusammenleben {n} U زندگی باهم [بدون ازدواج با هم]
Lebensgemeinschaft {f} U زندگی باهم [بدون ازدواج با هم]
als unverheiratetes Paar zusammenleben U بعنوان زوج مجرد با هم زندگی کردن
Nur tote Fische schwimmen mit dem Strom. <proverb> U در زندگی باید بجنگیم. [ضرب المثل]
seinen Weg machen U پیش قدم شدن [در زندگی یا شغل]
So läuft das nun einmal [nun mal] . U زندگی حالا اینطوریه. [اصطلاح روزمره]
Das Leben ist nicht nur eitel Sonnenschein [eitel Wonne] . U در زندگی نوش ونیش باهم است.
es zu etwas bringen U پیش قدم شدن [در زندگی یا شغل]
Wir leben im Zeitalter der Massenkommunikation. U ما در دوران ارتباطات جمعی زندگی می کنیم.
in nichtehelicher Lebensgemeinschaft zusammenleben U بیرون از زناشویی باهم زندگی کردن
Wir haben schon Schlimmeres durchgemacht. U ما بدتر از این را [در زندگی] تحمل کرده ایم.
Weißt du, ob Armin in Schiraz wohnt? U تومیدانی که آیا آرمین در شیراز زندگی می کند؟
Er [sie] wohnt nicht mehr unter dieser Anschrift [ Adresse] . U او دیگر در این آدرس زندگی نمی کند.
Das Leben hat ihn schwer [arg] mitgenommen. U او [مرد] در زندگی خیلی سختی کشیده است.
Sie leben den größten Teil des Jahres im Ausland. U آنها بخش بیشتری از سال را در خارج زندگی می کنند.
sein Auskommen haben U پول کافی برای گذراندن زندگی بدست آوردن
Der Mensch lebt nicht vom Brot allein. <proverb> U آدم فقط با نان زندگی نمیکند. [ضرب المثل]
[an einem Ort] hausen U مانند حیوان زندگی کردن [اصطلاح تحقیر کننده ]
bislang <adv.> U تا کنون [تا این تاریخ ] [تا اینجا] [تا این درجه ] [اینقدر] [پیش از این] [سابق بر این ] [ اصطلاح رسمی]
bis dato <adv.> U تا کنون [تا این تاریخ ] [تا اینجا] [تا این درجه ] [اینقدر] [پیش از این] [سابق بر این ] [ اصطلاح رسمی]
Caravan {m} U کاراوان [نوعی اتومبیل با جای خواب و لوازم اولیه زندگی]
[an einem Ort] hausen U در شرایط مسکنی خیلی بد زندگی کردن [اصطلاح تحقیر کننده ]
In welcher Stadt wohnst Du? Kann ich Sie [da] treffen? در کدام شهر زندگی میکنی ؟آیا میتوانم شمارا ببینم ؟
Anforderungen an gesunde Lebens- und Arbeitsbedingungen U خواسته هایی از فراهم نمودن شرایط زندگی و کار سالم
Der Roman schildert das Leben in Russland vor der Revolution. U این رمان زندگی در پیش از انقلاب روسیه را نشان می دهد.
bis jetzt <adv.> U تا کنون [تا این تاریخ ] [تا اینجا] [تا این درجه ] [اینقدر] [پیش از این] [سابق بر این ]
bis heute <adv.> U تا کنون [تا این تاریخ ] [تا اینجا] [تا این درجه ] [اینقدر] [پیش از این] [سابق بر این ]
Die meisten Haushaltshilfen wohnen lieber außer Haus. U بسیاری از کارگران خانگی ترجیح می دهند بیرون از خانه زندگی کنند .
Das alles hilft uns im täglichen Leben nicht viel weiter. U تمامی این موارد به زندگی روزانه ما واقعا کمکی نمی کند.
Kolonie {f} U گروهی از جانوران یا گیاهان یا جانوران تک سلولی هم نوع که با هم زندگی یا رشد می کنند [زیست شناسی]
sich behelfen U قانع کردن احتیاجات [اداره کردن زندگی]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com