Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 100 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Er stand immer im Schatten seiner älteren Schwester.
U
او همیشه زیر نفوذ خواهر بزرگش بود.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
seine stets fröhliche Schwester
{f}
U
خواهر همیشه خوشحال او
imprägnieren
U
غیر قابل نفوذ
[محفوظ]
[ضد نفوذ ]
کردن
beständig machen
U
غیر قابل نفوذ
[محفوظ]
[ضد نفوذ ]
کردن
dicht machen
U
غیر قابل نفوذ
[محفوظ]
[ضد نفوذ ]
کردن
weibliches Geschwisterkind
{n}
U
خواهر
Schwester
{f}
U
خواهر
Geschwister
{pl}
U
خواهر و برادران
Schwesterherz
{n}
U
خواهر
[خطاب]
Stiefschwester
{f}
U
خواهر ناتنی
Schwesterchen
{n}
U
خواهر
[خطاب]
geschwisterlich
<adj.>
U
خواهر و برادرانه
Neffe
{m}
U
پسر خواهر
Halbschwester
{f}
U
خواهر ناتنی
Schwager
{m}
U
شوهر خواهر
Großnichte
{f}
U
دختر پسر خواهر
geschwisterlich
<adj.>
U
مانند خواهر و برادر
Nichte
{f}
U
دختر برادر یا خواهر
Geschwisterkind
{n}
U
یک بچه از خواهر و برادران
Großneffe
{m}
U
بچه پسر خواهر
Neffe
{m}
U
پسربرادر زن و خواهر شوهر وغیره
Schwesterherz, kannst du mir da helfen?
U
ای خواهر میتوانی به من با این کمک کنی؟
Halbschwester mütterlicherseits
U
خواهر امی
[ناتنی از طرف مادر]
Meine Schwester sagt, sie freut sich schon darauf, dich kennenzulernen.
U
خواهر من می گوید که مشتاق است با تو آشنا شود.
Wir mussten die ganze Zeit auch meine kleine Schwester mitschleppen.
U
تمام مدت ما باید خواهر کوچکم را با خودمان می بردیم.
jederzeit
<adv.>
U
همیشه
immer
<adv.>
U
همیشه
Ewigkeit
{f}
U
برای همیشه
wie eh und je
U
مانند همیشه
Ewig
U
برای همیشه
[jederzeit]
verfügbar
<adj.>
U
همیشه در دسترس
ungemein
<adj.>
U
متفاوت و نه مثل همیشه
bemerkenswert
<adj.>
U
متفاوت و نه مثل همیشه
immer zu Hause hocken
U
همیشه در خانه ماندن
immer etwas
[Akkusativ]
zu bekritteln suchen
U
همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
nur einser bekommen
U
همه درسها را
[همیشه]
۲۰ گرفتن
so ... wie eh und je
<adv.>
U
آنطور ... مثل همیشه
[سابق]
immer ein Haar in der Suppe suchen
U
همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
ewige Treue schwören
U
قول همیشه وفادار را دادن
Nervenbündel
{n}
U
آدم همیشه نگران و دلواپس
nie um eine Antwort verlegen sein
U
همیشه حاضر جواب بودن
Wir bleiben für alle Zeiten beste Freunde.
U
دوستهای صمیمی برای همیشه.
Es ist immer etwas los!
U
اینجا همیشه خبری است!
Jammerlappen
{m}
U
آدم ضعیف و همیشه مطیع
Hasenfuß
{m}
U
آدم ضعیف و همیشه مطیع
Feigling
{m}
U
آدم ضعیف و همیشه مطیع
den Laden dichtmachen
U
در مغازه را برای همیشه بستن
Quarktasche
{f}
U
کسی که همیشه در خانه بیکار می نشیند
Stubenhocker
{m}
U
کسی که همیشه در خانه بیکار می نشیند
[jederzeit]
verfügbar
<adj.>
U
همیشه آماده
[برای ریختن از شیره بشکه]
nervöses Hemd
U
آدم همیشه نگران و دلواپس
[اصطلاح مجازی]
großer Bruder
{m}
U
برادر بزرگ
[که مواظب برادر و خواهر کوچک است]
immer ein Haar in der Suppe finden
U
همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
immer etwas zu nörgeln haben
U
همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
Er will sich ständig beweisen.
U
او
[مرد]
همیشه می خواهد نشان بدهد از پس کار بر می آید.
Großneffe
{m}
U
پسر پسربرادر زن یا پسر خواهر شوهر وغیره
Der Erfolg hat viele Väter, der Misserfolg ist immer ein Waisenkind.
U
موفقیت چندین پدر دارد شکست همیشه یتیم است.
Er mault immer, dass wir zu viel Strom verbrauchen.
U
او
[مرد]
همیشه قر می زند که ما بیش از اندازه برق خرج می کنیم.
Sickerstelle
{f}
U
نفوذ
Leck
{n}
U
نفوذ
Eindringen
{n}
U
نفوذ
Einwirkung
{f}
U
نفوذ
folgenschwer
<adj.>
U
با نفوذ
einflussreich
<adj.>
U
با نفوذ
Auslaufen
{n}
U
نفوذ
Austreten
{n}
U
نفوذ
Durchsetzung
{f}
U
نفوذ
Beeinflussung
{f}
U
نفوذ
Autorität
{f}
U
نفوذ
Durchdringung
{f}
U
نفوذ
Durchsickern
{n}
U
نفوذ
Die Kirschen in Nachbars Garten schmecken immer süßer.
<proverb>
U
مرغ همسایه غازه
[مردم دیگر همیشه در موقعیت بهتری هستند.]
durchsickern
U
نفوذ کردن
undicht sein
U
نفوذ کردن
dringen
U
نفوذ کردن
auslaufen
U
نفوذ کردن
Durchlässigkeit
{f}
U
قابلیت نفوذ
lecken
U
نفوذ کردن
Egal was du sagst, er wird immer etwas auszusetzen haben
[ etwas finden, um dagegen zu reden]
.
U
فرقی نمی کند چه بگویی او
[مرد]
همیشه ایرادی برای گرفتن دارد.
knappe, schneidige Sprechweise
{f}
U
سخن کوتاه و با نفوذ
Eindruck machen
U
نفوذ یا اهمیت داشتن
Günstlingswirtschaft
{f}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
Klüngelwirtschaft
{f}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
Vetterleswirtschaft
{f}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
Beeinflussung
{f}
[auf]
U
نفوذ بر
[اعتبار]
[توانایی]
برای
Einfluss
{m}
[auf]
U
نفوذ بر
[اعتبار]
[توانایی]
برای
Vetterliwirtschaft
{f}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
[ در سوییس]
Freunderlwirtschaft
{f}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
[در اتریش]
einen guten Einfluss
[auf Jemanden]
haben
U
نفوذ
[تاثیر]
مثبتی
[بر کسی]
داشتن
Amigowirtschaft
{f}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
[اصطلاح عامیانه]
Vetternwirtschaft
{f}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
[در آلمان و سوییس]
Einfluß
{m}
U
نفوذ بر
[اعتبار]
[توانایی]
برای
[املای قدیمی]
Nepotismus
{m}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
[اصطلاح رسمی]
[سیاست]
Einfluss ausüben auf
U
نفوذکردن بر
[تاثیر کردن بر]
[تحت نفوذ خود قراردادن ]
völlig durchgefroren
<idiom>
U
نفوذ سوز سرما تا مغز استخوان
[احساس یخ زدگی]
falsche Leute anpinkeln
<idiom>
U
آدمهای دارای نفوذ و قدرت زیاد را عصبانی کردن
Einfluss geltend machen
U
نفوذکردن بر
[تاثیر کردن بر]
[تحت نفوذ خود قراردادن ]
jemandem einen Floh ins Ohr setzen
<idiom>
U
بر کسی نفوذ بکنند کاری
[غیرممکن یا بد برای او]
انجام دهد
Einser-Schüler
[-Student]
{m}
U
دانش آموزی
[دانش جویی]
که همیشه همه درسها را ۲۰ می گیرد
sich nicht dazu kriegen lassen, so zu denken wie die
<idiom>
U
نگذارند که نفوذ بقیه مردم مجبورشان بکند طرز فکر مانند بقیه مردم داشته باشند
[اصطلاح روزمره]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com