Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 33 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Mir Ist gleich ins Auge gestochen.
U
الآن به چشمم خورد.
[متوجه چیزی شدن]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Ich rechne nicht damit, dass...
U
چشمم آب نمی خورد که ...
Ich nehme nicht an, dass...
U
چشمم آب نمی خورد که ...
Es fällt mir schwer zu glauben, dass...
U
چشمم آب نمی خورد که ...
Sie isst kein Fleisch, aber sonst isst sie so gut wie alles.
U
او
[زن]
گوشت نمی خورد اما به غیر از آن او
[زن]
کلا همه چیز می خورد.
nun
<adv.>
U
الآن
jetzt
<adv.>
U
الآن
auf der Stelle
<adv.>
U
همین الآن
Kann ich jetzt bezahlen?
U
می توانم من الآن بپردازم؟
[Komme]
sofort!
U
عینا
[همین الآن]
می آیم !
augenblicklich
<adv.>
U
همین الآن
[ اصطلاح رسمی]
[Komme]
gleich!
U
عینا
[همین الآن]
می آیم !
Ich bin in einer Minute da.
U
من همین الآن می آیم آنجا.
Geh mir aus den Augen!
<idiom>
U
از جلوی چشمم دور شو!
Ich bin gleich bei dir.
U
من الآن میآیم به تو خدمت
[رسیدگی]
کنم .
Ich habe etwas im Auge.
U
چیزی توی چشمم رفته.
Mir Ist gleich ins Auge gestochen.
U
الآن به چشم اومد.
[متوجه چیزی شدن]
Bring mich auf der Stelle zu ihm - hörst du?
U
همین الآن من را ببر پیش او
[مرد]
. گوش می کنی؟
Ich kann gut verstehen, was du gerade durchmachst.
U
من خوب درک می کنم که تو الآن چه
[چیزهایی را]
تحمل می کنی.
Hört sofort mit dem Gerangel auf!
U
همین الآن از توی سر همدیگر زدن دست بکشید !
Ich will kein Aber hören, räum jetzt dein Zimmer auf.
U
حوصله ایراد و بهانه ندارم همین الآن اتاقت را مرتب کن.
Kaffeemühle
{f}
U
قهوه خورد کن
Sie isst außerordentlich viel.
U
او
[زن]
مقدار فوق العاده ای را می خورد.
Nervensäge
{f}
U
آدم
[چیز]
اعصاب خورد کن
Er ist die Ruhe selbst.
<idiom>
U
آب تو دلش تکان نمی خورد.
Du bist unausstehlich!
U
اعصاب آدم را خورد می کنی!
Wer A sagt, muß auch B sagen.
<idiom>
U
هر کسی که خربزه می خورد باید پای لرزش هم بایستد.
Die Art, wie er isst, ekelt
[widert]
mich an.
U
به نحوه ای که او
[مرد]
غذا می خورد حال من را بهم می زند.
Wenn du ihn kritisierst, reagiert er gereizt.
U
اگر از او
[مرد]
انتقاد بکنی زود بهش بر می خورد.
Als er sie verließ, brach für sie eine Welt zusammen.
U
دنیای او
[زن]
بهم خورد وقتی که او
[مرد]
او
[زن]
را ترک کرد.
Er verlor die Kontrolle über sein Auto und prallte seitlich gegen einen Baum.
U
او
[مرد]
کنترل خودرو را از دست داد و از پهلو به درخت خورد.
Jemanden fertigmachen
U
کسی را خورد کردن
[نابود کردن]
[کشتن]
[اصطلاح روزمره]
Jemanden erledigen
U
کسی را خورد کردن
[نابود کردن]
[کشتن]
[اصطلاح روزمره]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com