Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 82 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Bitte entschuldigen Sie die Verspätung. U از تاخیر پیش آمده عذرخواهی میکنم.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Bitte entschuldigen Sie die Verspätung. U لطفا تاخیر پیش آمده را ببخشید.
Verzögerungszeit {f} U زمان تاخیر [تاخیر در سرعت و فاصله] [کندی] [تاخیر در انتقال] [الکترونیک] [مهندسی برق]
Abbitte {f} U عذرخواهی
Entschuldigung {f} U عذرخواهی
Abbitte {f} U پوزش [عذرخواهی]
Ehrenerklärung {f} U عذرخواهی رسمی
Seine Rede hatte den Charakter einer Entschuldigung. U ماهیت سخنرانی او [مرد] عذرخواهی بود.
jemandem Abbitte leisten U از کسی پوزش خواستن [عذرخواهی کردن]
jemandem Abbitte tun U از کسی پوزش خواستن [عذرخواهی کردن]
Mit einem Freund entschuldigt sich Gott für die Verwandten. U با داشتن یک دوست [صمیمی] خدا برای خویشاوندان عذرخواهی می کند.
Erker {m} U پنجره جلو آمده
aktualisierte Ausgabe {f} U ویرایش به روز آمده
Einbrecher waren da. U دزد ها [با زور] آمده بودند تو.
Da waren Einbrecher [am Werk] . U دزد ها [با زور] آمده بودند تو.
zurückkehren U برگشتن [از جایی که دراصل آمده اند]
heimschicken U به خانه [از جایی که آمده اند] برگرداندن
umkehren U برگشتن [به جایی که از آنجا آمده اند]
zurückkehren U برگشتن [به جایی که از آنجا آمده اند]
Ich gehe mal davon aus, dass ... U من فرض میکنم که ...
Ich bin stolz auf dich. U من به تو افتخار میکنم.
Gern geschehen! U خواهش میکنم!
Ich bedanke mich! من تشکر میکنم!
Bitte sehr! U خواهش میکنم!
Bitte Schön! U خواهش میکنم!
Unter welchem Tierkreiszeichen bist du geboren? U در کدام یک از برجهای دوازده گانه بدنیا آمده ای؟
Ich bin stolz auf dich. U من بهت افتخار میکنم.
Hier wohne ich. U اینجا من زندگی میکنم.
Ich lebe allein. U من به تنهایی زندگی میکنم.
Bitte nehmen Sie Platz! U خواهش میکنم بفرمایید !
Jemandem wegen des Zuspätkommens Vorwürfe machen U کسی را بخاطر اینکه دیر آمده سرزنش کردن
Ich verlasse dich! U من ترکت میکنم! [در یک رابطه دونفره]
Gehe ich recht in der Annahme, dass ...? U آیا درست فرض میکنم که ...
Gehe ich richtig in der Annahme, dass ... U آیا درست فکر میکنم که ...
Ich wohne noch zu Hause. U من هنوز با والدینم زندگی میکنم.
Mich überkommt ein Schauder U احساس ترس شدید میکنم..
Mir knurrt der Magen. U یکدفعه احساس گرسنگی میکنم.
Ich arbeite daran. U دارم روش کار میکنم.
Der Schaden kann nicht aus Versehen verursacht worden sein. U آسیب نمی تواند به طور تصادفی پیش آمده باشد.
Bitte nehmen Sie Platz! U خواهش میکنم روی صندلی بشینید!
Ich glaube, ich kenne das problem. U فکر میکنم، بدونم اشکال کجاست.
Ich wohne [lebe] alleine in der Stadt Halle. من در شهر هاله تنها زندگی میکنم.
Ich bekomme eine Gänsehaut. U احساس تنفر یا ترس شدید میکنم.
Ach, was soll's! U اه مهم نیست! [اه با وجود این کار را میکنم!]
Ich denke, das Schlimmste ist überstanden. <idiom> فکر میکنم، بدترین بخشش رو پشت سر گذاشتیم.
Ich verbinde Sie jetzt. U شما را الان وصل میکنم. [در مکالمه تلفنی]
Sag mir Bescheid, um welche Zeit du kommst und ich hole dich von der Endstation ab. U به من بگو کی میرسی و من با تو در ایستگاه آخری ملاقات میکنم.
Senden Sie mir bitte Informationen zu ... U خواهش میکنم اطلاعات را برایم در مورد ... ارسال کنید.
Ich setze voraus, dass Sie diesen Artikel gelesen haben. U من فرض میکنم که شما این مقاله را خوانده اید.
Ich gehe davon aus, dass Sie diesen Artikel gelesen haben. U من فرض میکنم که شما این مقاله را خوانده اید.
Ich heiße "Oliver Pit" und wohne in Berlin. U اسم من الیور پیت هست و در برلین زندگی میکنم.
Ich lasse es drauf ankommen. U من آن را باور میکنم [می پذیرم] [چیزی نامشهود یا غیر قابل اثبات]
Ich mache das nur für mich und für niemand anderen. U این را من فقط بابت خودم میکنم و نه برای کسی دیگر.
Ich reiße mir jeden Tag den Arsch auf. U من هر روز کون خودم را پاره می کنم. [سخت کار یا تلاش میکنم.]
Ich werde ihn morgen anrufen - oder nein, ich versuch's gleich. U من فردا با او [مرد] تماس خواهم گرفت - پس ازفکربیشتری، من همین حالا سعی میکنم.
Verspätung {f} U تاخیر
Aufenthalt {m} U تاخیر
Aufschiebung {f} U تاخیر
Aufschub {m} U تاخیر
Aussetzung {f} U تاخیر
In all den Jahren, wo ich Auto fahre, ist mir so ein Verhalten noch nicht untergekommen. U در تمام این سالها که من رانندگی میکنم همچه رفتاری برایم هنوز پیش نیامده است.
Zeitverzögerung {f} U تاخیر زمانی
akustische Verzögerung U تاخیر صوتی
zeitlicher Abstand U تاخیر زمانی
verspätet <adj.> U به تاخیر افتاده
Verzögerung {f} U تاخیر زمانی
Nachträglich alles Gute zum Geburtstag! با تاخیر تولدت مبارک!
Verzögerung {f} U دیرکرد [درنگ] [تاخیر]
ausfahrender Verkehr {m} U جاده فرعی که از جاده اصلی بیرون آمده
Was haben Sie hier zu suchen? U اینجا چه می خواهید؟ [آمده اید اینجا برای چه؟]
Verzögerung mit Totzeit U تاخیر با وقت تلف شده
Wie lange ist die Wartezeit? U تاخیر چقدر طول می کشد؟
jemanden von etwas abhalten U کسی را از کاری به تاخیر انداختن
Vorbehalt {m} U تردید رای [درنگ] [تاخیر]
Verkehrsbehinderung {f} U تاخیر در راه [رفت و آمد]
Verkehrsstörung {f} U تاخیر در راه [رفت و آمد]
Seine Abfahrt hat sich um 2 Tage verschoben. U حرکت او [مرد] دو روز به تاخیر افتاد.
Vor. 15 Min Versp. [Voraussichtlich 15 Minuten Verspätung] U ۱۵دقیقه تاخیر تخمین زده میشود.
Verzug {m} U دیرکرد [درنگ] [تاخیر] [اصطلاح رسمی]
Ich arbeite in einer Bank, genauer gesagt in der Melli Bank. U من در بانک کار میکنم یا دقیقتر بگویم در بانک ملی.
Jetzt glaub ich es langsam. U دارم یواش یواش قبولش میکنم.
Verzögerung {f} U تاخیر بین زمانی که دستور وارد کامپیوتر میشود و اجرای آن یا بازگشت نتیجه [رایانه شناسی]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com