Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Darf ich hier essen? U اجازه دارم اینجا غذا بخورم؟
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Darf ich Ihre Mahlzeit essen? U اجازه دارم غذای شما را بخورم؟
Darf ich hier sitzen? U اجازه دارم اینجا بنشینم؟
Darf ich hier parken? U اجازه دارم [می توانم] اینجا پارک کنم؟
Wie lange darf ich hier parken? U برای چند مدت اجازه دارم اینجا پارک کنم؟
Darf ich ... ? U اجازه دارم ... ؟
Darf ich mal vorbei? U اجازه دارم رد بشم؟
Darf ich ein Zimmer sehen? U اجازه دارم یک اتاق را ببینم؟
Darf ich das Fenster öffnen? U اجازه دارم پنجره را باز کنم؟
Darf ich ein anderes Zimmer sehen? U اجازه دارم یک اتاق دیگری ببینم؟
Darf ich die Preisliste sehen? U اجازه دارم فهرست قیمت را ببینم؟
Darf ich es Ihnen erklären? U اجازه دارم اونو براتون توضیح بدم؟
Darf ich heute ausnahmsweise früher weg? U اجازه دارم امروز استثنأ زودتر بروم؟
Kann [Darf] ich das für einen Moment leihen? U میتوانم [اجازه دارم] این را برای یک لحظه قرض کنم؟
Darf ich deinen Wagen fahren? Ja, nur zu! U اجازه دارم خودروی تو را برانم؟ بله هر طور که دوست داری!
Was haben Sie hier zu suchen? U اینجا چه می خواهید؟ [آمده اید اینجا برای چه؟]
Ich liebe dich, weil ich dich brauche. U دوست دارم، چون بهت نیاز دارم.
hier <adv.> U اینجا
hier zu Lande <adv.> U در اینجا
hierzulande <adv.> U در اینجا
bis zur Mauer hin. U [از اینجا] تا دیوار.
Von hier ab U از اینجا [به جلوتر]
Gefällt es dir hier? U از اینجا خوشت می آد؟
Halten Sie hier. U اینجا بایستید.
Ich kann es von hier sehen. U از اینجا میبینمش.
Hier erhältlich. U اینجا می توانید بگیرید.
Hinaus mit ihnen! U بروند بیرون [از اینجا] !
bis hierher U اینقدر [تا اینجا ] [تا اکنون]
bis jetzt U اینقدر [تا اینجا ] [تا اکنون]
so weit U اینقدر [تا اینجا ] [تا اکنون]
Er ist nicht da. U او [مرد] اینجا نیست.
Lass uns raus hier! U برویم از اینجا بیرون!
Ich bin fremd hier. U من اینجا غریبه هستم.
Bitte hier anstellen. U لطفا اینجا صف بگیرید.
Hier wohne ich. U اینجا من زندگی میکنم.
Hier warten. U اینجا منتظر بشوید.
Nicht rauchen. U [اینجا] سیگار نکشید.
Ich komme! U دارم می آم.
Der Bus nach ... hält hier an. U اتوبوس به ... اینجا نگاه می دارد.
Klar so weit? U تا اینجا همه چیز را می فهمی ؟
Ich fühle mich wie das fünfte Rad am Wagen. U من حس می کنم [اینجا] اضافی هستم.
Ich bin seit fünf Tagen hier. U پنج روزه که من اینجا هستم.
Ich bin seit fünf Tagen hier. U من پنج روز که اینجا هستم.
Wie komme ich zur Autobahn? U چطور از اینجا به شاهراه بروم؟
Begriff hier eingeben! واژه را اینجا وارد کنید!
Gibt es Parkplätze in der Nähe? U پارکینگ نزدیک به اینجا هست؟
Sind Sie auf Geschäftsreise? U کاری دارید اینجا؟ [تجارت]
Es gibt ... U اینجا ... وجود دارد [دارند]
Bitte hier warten. U لطفا اینجا صبر کنید.
Du hast hier nichts zu suchen! U تو بیخود می کنی اینجا باشی !
Er hat sich Hals über Kopf auf den Weg hierher gemacht. U او [مرد] با کله اینجا آمد.
Es ist immer etwas los! U اینجا همیشه خبری است!
Sind wir vollzählig? U همه کاملا اینجا هستند؟
Ich muss hier aussteigen. U باید اینجا پیاده بشوم.
Wo ist das nächste Kasino? U نزدیکترین کازینو به اینجا کجاست؟
Ich bin einverstanden. U قبول دارم.
Ich habe es eilig. U من عجله دارم.
Ich habe Kopfschmerzen. U من سر درد دارم.
Ich liebe dich. O من تو را دوست دارم.
Ich habe Erkältung. U سرماخوردگی دارم.
Ich zweifle daran. U من بهش شک دارم.
Ich fahre U من مسابقه دارم
{m} <pres-p.> U دوستت دارم
Ich mag dich. U دوستت دارم.
Ich habe ein Kind. U من یک بچه دارم.
Ich habe Halsschmerzen. U من گلودرد دارم.
Ich habe eine Frage. U من یک سئوال دارم.
Ich habe zwei Kinder. U من دو تا بچه دارم.
So weit die Theorie. U تا اینجا راجع به این فرضیه بس است .
Bitte halten Sie für einen Moment hier. U لطفا یک لحظه اینجا صبر کنید.
Hier umsteigen nach Basel? U به بازل اینجا عوض کنم؟ [روزمره]
Spricht jemand hier Persisch? U کسی اینجا فارسی حرف میزند؟
Hier riecht es nach alten Leuten. U اینجا بوی آدمای قدیمی رو میده.
Da [hier] scheiden sich die Geister. U در اینجا افکار [نظریه ها] با هم فرق می کنند.
Bitte halten Sie für 10 Minuten hier. U لطفا ۱۰ دقیقه اینجا صبر کنید.
Es ist viel los. U اینجا فعالیتهای زیادی [گوناگونی] است.
Es ist nichts Besonderes los. U اینجا خبر [اتفاق] ویژه ای نیست.
Ich bin über 50 Jahre alt. U من ۵۰ سال بیشتر دارم.
ich brauche ein buch. U من یک کتاب لازم دارم.
Ich liebe dich von ganzem Herzen! U از ته قلب دوست دارم.
Besteht U من کمبود اهن دارم
Ich halte mich im Hotel auf. U در هتل منزل دارم.
Ich glaube an Gott. U من به خدا ایمان دارم.
Soweit ich mich erinnere ... تا آنجایی که به یاد دارم ...
Meine Nase läuft. [ugs.] U آب ریزش بینی دارم.
Mir ist schlecht. U حالت تهوع دارم.
Ich bin mir absolut sicher, dass... U من اطمینان کامل دارم که ...
Mir ist kotzübel. [umgangssprache] <idiom> U دارم بالا میارم.
Mir ist übel. U حالت تهوع دارم.
Ich bin beim Kochen. U من دارم آشپزی می کنم.
Es würgt mich. [umgangssprache] U حالت تهوع دارم.
Ich habe viel zu tun. U خیلی کار دارم.
Es hat mich niemand geschickt, ich bin aus eigenem Antrieb hier. U هیچکسی من را نفرستاد من بحساب خودم اینجا هستم.
Der Kratzer [die Beule] war schon hier. U خراش [فرورفتگی در اثرضربه] از قبل اینجا بود.
Hier entwerten. U بلیط [کارت پارکینگ] را اینجا باطل کنید.
Zum Zeichen, dass ich dich liebe. U به نشانه اینکه دوست دارم.
Ich mag entweder Tee oder Milch. U من یا چایی یا شیر دوست دارم.
Natürlich mag ich Volleyball. U البته که من والیبال دوست دارم.
Ich brauche einen Abschleppwagen. U من به یک کامیون یدککش نیاز دارم.
Es gefällt mir. U دوست دارم [ آن چیز را یا کار را] .
Ich arbeite daran. U دارم روش کار میکنم.
Mir gefällt es. U دوست دارم [ آن چیز را یا کار را] .
Ich brauche Augentropfen. U من به قطره چشم نیاز دارم.
bei aller Liebe <idiom> U با اینکه اینقدر دوست دارم
Ich mag die Wahrheit erfahren. U من دوست دارم که واقعیت رو بدونم.
'Ich bin spätestens um Mitternacht wieder da.' 'Versprochen?' 'Ja.' U من منتهی تا نیمه شب به اینجا بر میگردم. قول میدی؟ بله.
Vergiss nie, dass ich dich liebe. U هرگز فراموش نکن که دوست دارم.
Ich sterbe vor Hunger. U از گرسنگی دارم میمیرم. [اصطلاح مجازی]
Tatsächlich glaube ich, dass meine Mannschaft gewinnt. U من واقعا باور دارم که تیم من می برد.
Ich habe eine andere Karte. U یک کارت [اعتبار یا بانکی] دیگری دارم.
Ich habe dich lieb. U دوست دارم. [در رابطه غیر عشقی]
Ich hab dich lieb. U دوست دارم. [در رابطه غیر عشقی]
Meine Schwester mag ich ebenso gern wie meinen Bruder. U من خواهرم را به اندازه برادرم دوست دارم.
Ich bin sicher, wir können zu einer Vereinbarung kommen. U من اطمینان دارم که ما می توانیم به توافقی برسیم .
Ich mag Fußball, aber ich mag Handball nicht. U من فوتبال دوست دارم اما نه هندبال.
Bei uns gibt es so etwas nicht, sehr wohl aber in Deutschland. U ما همچه چیزهایی اینجا نداریم ولی در آلمان می کنند یا هست.
Nun, da wir vollzählig [versammelt] sind, können wir ja anfangen. U خوب حالا که همه اینجا هستند ما می توانیم شروع کنیم.
Der Chef, der den Laden hier schmeißt [schupft] . U این رییس که اینجا کارها را اداره می کند یا می چرخاند [در اتریش]
dein Wort in Gottes Ohr! <idiom> U امیدوارم که حق با تو باشد، اما من کمی شک و تردید دارم.
Wie zeig ich ihm, dass ich ihn mag? U چطور به او [مرد] نشون بدم که دوستش دارم؟
Brauche ich ein Passwort? U به کد گذر [برای شبکه رایانه] نیاز دارم؟
Ich hoffe, auch einmal meine Schwester zu sehen U من آرزو دارم که حتی برای یکبار خواهرم را ببینم
Ich mag Fußball, obwohl ich oft unterwegs bin. U با اینکه من اغلب در سفر هستم من فوتبال دوست دارم.
Ihr Wort in Gottes Ohr! <idiom> U امیدوارم که حق با شما باشد، اما من کمی شک و تردید دارم.
Ich mag Fußball, weil es ein interessantes Spiel ist. U من فوتبال دوست دارم چونکه [ او] بازی جالبی است.
Ich mag Fußball, besonders wenn meine Mannschaft gewinnt. U من فوتبال دوست دارم بویژه وقتی که تیمم می برد.
Gibt es hier Altertümer? U آیا اینجا آثار باستانی [اشیا عتیقه و جاهای قدیمی] وجود دارد؟
Ich kann mich noch erinnern, auch wenn [wiewohl] es schon lange her ist. [wenn es auch schon lange her ist.] U با اینکه خیلی وقت از آن گذشته است من هنوز به خاطرش دارم.
Ich muss gestehen, dass ich gegen ihn irgendwie voreingenommen bin. U من باید اعتراف بکنم که تا حدی تمایل به تنفر از او [مرد] را دارم.
Wir betrachten es als große Ehre, Sie heute abend hier bei uns begrüßen zu dürfen. U این برای ما افتخار بزرگی حساب میشود که امشب شما را اینجا همراه با ما داشته باشیم.
Ich hab's eilig. Mach' mir rasch ein Brötchen. Das ess' ich dann unterwegs aus der Faust.t U من عجله دارم. برایم یک ساندویچ کوجک سریع درست بکن. آن را بعد در راه می خورم.
Was geht denn hier ab? U اینجا چه خبر است؟ [وقتی قضیه نامفهوم است] [اصطلاح روزمره]
bisher <adv.> U تا کنون [تا این تاریخ ] [تا اینجا] [تا این درجه ] [اینقدر]
Ich kann nicht richtig und genau Deutsch sprechen, weil ich seit ein paar Monaten in Deutschland angekommen bin. Ich bin dabei mir langsam Deutsch beizubringen. من نمیتوانم درست وصحیح آلمانی حرف بزنم چون چند ماه است که به کشور شما آمدم. کم کم دارم یاد میگیرم.
Ermächtigung {f} U اجازه
Autorisierung {f} U اجازه
Autorisation {f} U اجازه
Berechtigung {f} U اجازه
Befugnis {f} U اجازه
Erlaubnis {f} U اجازه
Genehmigung {f} U اجازه
Ausfuhrerlaubnis {f} U اجازه صدور
Arbeitserlaubnis {f} U اجازه کار
Aufführungsrecht {n} U اجازه نمایش
Aufenthaltserlaubnis {f} U اجازه اقامت
verbieten U اجازه ندادن
Aufenthaltsgenehmigung {f} U اجازه اقامت
Erlaubnisschein {m} U اجازه نامه
Freibrief {m} U اجازه نامه
Vollmacht {f} U اجازه نامه
Druckerlaubnis {f} U اجازه چاپ
Charta {f} U اجازه نامه
Vollmachten {pl} U اجازه نامه ها
Baugenehmigung {f} U اجازه ساختمان
Fahrerlaubnis {f} U اجازه رانندگی
die Genehmigung geben U اجازه دادن
die Genehmigung erteilen U اجازه دادن
zulassen U اجازه دادن
zugestehen U اجازه دادن
gewähren U اجازه دادن
ermöglichen U اجازه دادن
verhindern U اجازه ندادن
erlauben U اجازه دادن
erlauben U اجازه گرفتن
lassen U اجازه دادن
dürfen U اجازه داشتن
Charter {m} U اجازه نامه
unerlaubt <adj.> U غیرمجاز [بی اجازه ]
nicht autorisiert <adj.> U غیرمجاز [بی اجازه ]
nicht genehmigt <adj.> U غیرمجاز [بی اجازه ]
unberechtigt <adj.> U غیرمجاز [بی اجازه ]
unbefugt <adj.> U غیرمجاز [بی اجازه ]
Erlaubnis {f} U اجازه [جواز] [تصدیق]
genehmigt <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
Zustimmung {f} U اجازه [جواز] [تصدیق]
Ausreisegenehmigung {f} U اجازه خروج از کشور
Ausreiseerlaubnis {f} U اجازه خروج از کشور
Einreiseerlaubnis {f} U اجازه ورود [به کشور]
Einweisung {f} ins Krankenhaus U اجازه بستری [در بیمارستان]
abwesend ohne Erlaubnis U نهستی بدون اجازه
Sanktion {f} U اجازه [جواز] [تصدیق]
gebilligt <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
bewährt <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
zugestimmt <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
bestätigt <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
freigegeben <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
bewilligt <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
zugelassen <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
anerkannt <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
erprobt <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
befürwortet <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
Bewilligung {f} U اجازه [اصطلاح رسمی]
legitimiert <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
befugt <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
berechtigt <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
autorisiert <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
gestattet <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
erlaubt <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
[Jemanden] um Erlaubnis bitten U [از کسی] اجازه گرفتن
die Genehmigung einholen U اجازه را دریافت کردن
Jetzt glaub ich es langsam. U دارم یواش یواش قبولش میکنم.
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com