Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 73 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Fragment
{n}
U
اثر هنری نا تمام
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Darbietung
{f}
U
نمایش هنری
Darbietung
{f}
U
برنامه هنری
Design
{n}
U
طرح هنری
Agent
{m}
U
مدیر برنامه
[هنری]
Bühnenlaufbahn
{f}
U
دوره فعالیت هنری
Fassung
{f}
U
متن
[اثر هنری]
Modell
{n}
[im Atelier]
U
کسیکه در برابر پیکرنگار می نشیند
[کارگاه هنری ]
Biennale
{f}
U
بی ینال
[جشنواره هنری که دو سال یکبار برگزار میشود]
Abonnementvorstellung
{f}
U
برنامه هنری با بلیت تخفیف دار
[برای مشترکان]
Es ist zu Ende.
U
تمام شد.
Es ist aus.
U
تمام شد.
Es ist vorbei.
U
تمام شد.
vorbei sein
U
تمام شدن
völlig
<adj.>
U
تمام
[کامل]
vollständig
<adj.>
U
تمام
[کامل]
komplett
<adj.>
U
تمام
[کامل]
aus sein
U
تمام شدن
kosten
U
تمام شدن
Vollbild
{n}
U
تمام صفحه
Aufzehrung
{f}
U
تمام خوری
alles ausplaudern
U
تمام موضوعی را لو دادن
Leiste dein Bestes!
U
تمام تلاشت رو بکن!
das Geheimnis lüften
U
تمام موضوعی را لو دادن
Tageskarte
{f}
U
بلیط تمام روز
Das Geld geht langsam aus.
U
پول کم کم تمام می شود.
Wie ist es ausgegangen?
U
[قضیه]
چطور تمام شد؟
Es ist alles vorbei.
U
همه اش
[کاملا]
تمام شد.
ganz vorbei
U
بطور سراسری تمام
Vollzeit
{f}
U
تمام وقت
[کار]
ganz aus
U
بطور سراسری تمام
mit dem falschen Fuß aufstehen
<idiom>
U
تمام روزی بد خلق بودن
vergriffen
<adj.>
U
چاپ کالا تمام شده
Damit ist es jetzt aus
[vorbei]
!
U
این هم
[که دیگر]
حالا تمام شد!
konsequent
<adj.>
U
بسیار دقیق
[تمام وکامل ]
durchgreifend
<adj.>
U
بسیار دقیق
[تمام وکامل ]
tief greifend
<adj.>
U
بسیار دقیق
[تمام وکامل ]
grundlegend
<adj.>
U
بسیار دقیق
[تمام وکامل ]
ganz
<adj.>
U
همه
[تمام]
[همگی]
[تماما]
Bildrauschen
{n}
U
پارازیت روی تمام صفحه نمایش
Ich habe den ganzen Morgen Schnee geschippt.
U
من تمام صبح برف پارو کردم.
das Vergangene
U
چیزی که در گذشته پیش آمد و تمام شد
unter dem Selbstkostenpreis abgeben
U
کمتر از قیمت تمام شده بفروشند
Summe aller äußeren Kräfte
U
حاصل جمع تمام نیروهای خارجی
Ich war die ganze Nacht in meinem Bett auf.
U
من تمام شب را در تخت خوابم بیدار بودم.
Durchgehend warme Küche.
U
تمام روز غذای گرم سرو میکنیم.
Da standen sie in all ihrer Pracht.
U
آنجا آنها در تمام زر و زیور خود بودند.
Ich hatte schreckliche Kopfschmerzen und Fieber und zitterte am ganzen Körper
U
من سردرد شدید و تب داشتم و تمام بدنم می لرزید.
Bringen wir es hinter uns.
U
بیا این
[کار یا داستان]
را تمام کنیم.
alle Zollgebühren und Abgaben tragen
U
تمام عوارض گمرکی و مالیات را به عهده گرفتن
Alle Zugriffe auf die Datenbank werden protokolliert.
U
تمام دسترسی ها به بانک اطلاعاتی در سیستم ثبت خواهند شد.
Wir mussten die ganze Zeit auch meine kleine Schwester mitschleppen.
U
تمام مدت ما باید خواهر کوچکم را با خودمان می بردیم.
wuchten
U
زور زدن ،تمام نیرو را برای جابجایی چیزی بکار گرفتن
Muss das
[ausgerechnet]
heute sein?
U
این حالا باید امروز باشد
[از تمام روزها]
؟
Bildsäule
{f}
U
تندیس ستونی
[ستون حجاری شده به صورت مجسمه تمام قد]
Der Plan könnte ihn sein Land kosten.
U
این نقشه میتواند
[به اندازه]
کشورش برای او تمام بشود.
Er lässt mich die ganze schwere Arbeit allein machen.
U
او
[مرد]
میگذارد که من تمام کار سخت را خودم تنهایی بکنم.
Schluß mit lustig!
<idiom>
U
خوشگذرانی تمام شد و حالا وقت کار است
[باید جدی بشویم]
[اصطلاح]
Der Sänger und seine Leute belegten den gesamten Raum hinter der Bühne mit Beschlag.
U
خواننده و کارکنانش تمام پشت صحنه را برای خود اشغال کرده بودند.
Ein Remis könnte sie den Aufstieg in die erste Liga kosten.
U
یک برابری
[در مسابقه]
می توانست پیشرفت به گروه اول برای آنها تمام بشود.
Der Stadtrat verfügte, dass Hunde dort an der Leine geführt werden müssen.
U
شورای شهر مقرر کرده است که تمام سگ ها باید با افسار بسته شوند .
Als das Essen beendet und weggeräumt war, machte meine Tante Kaffee.
U
وقتی که شام تمام و جمع کرده شد عمه ام
[خاله ام]
قهوه درست کرد.
In all den Jahren, wo ich Auto fahre, ist mir so ein Verhalten noch nicht untergekommen.
U
در تمام این سالها که من رانندگی میکنم همچه رفتاری برایم هنوز پیش نیامده است.
Lasst
[lass oder lassen ]
Sie es uns erledigen
[bis...]
.
U
بیایید شماها
[بیا یا بیایید]
شما این کار را تا ... تمام کنیم.
jemanden
[etwas]
anvisieren
U
تمام توجه شخصی
[چیزی ]
را جلب کردن
{میخ کسی
[چیزی ]
شدن}
jemanden
[etwas]
ins Visier nehmen
U
تمام توجه شخصی
[چیزی ]
را جلب کردن
{میخ کسی
[چیزی ]
شدن}
Es geht zu Ende.
U
پایانش نزدیک است.
[در حال تمام شدن است]
Da kommt noch etwas.
<idiom>
U
هنوز تمام نشده است.
[هنوز ادامه دارد]
Da kommt noch mehr.
<idiom>
U
هنوز تمام نشده است.
[هنوز ادامه دارد]
Mein Geld ist alle.
U
پول من تمام شد.
[من دیگر پول ندارم.]
vergriffen
<adj.>
U
تمام شده
[مصرف شده ]
alle sein
U
خالی بودن
[به ته رسیده بودن]
[مصرف شده بودن]
[تمام شده بودن]
Zwischen uns ist es aus.
U
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com